دور از اجتماع خشمگین

باز هم بازی

 

پست قبل درباره قاعده ی بازی بود. حالا می‌خواهم دو بازی به شما پیشنهاد کنم.

 

نخست

 

یکی از این بازی‌ها بازی «مروارید‌ها در برابر خوک»  است که از عنوانش پیداست که مخاطبش را تحقیر می‌کند و  به اصطلاح «حریف می‌طلبد». این عنوان اشاره دارد به عبارتی در انجیل متی و نقل از خطابه‌ای است که مسیح در دامنه یک کوه خطاب به حواریون و جمعیتی از مردم ایراد نموده است و مضمونش این است که چیزهای گرانبها را در معرض کسانی که قدر و ارزش آن را نمی‌دانند قرار ندهید.

 

 

برای پیروزی در این بازی  پیچیده‌ی ریاضی باید قدرت محاسبه خیلی بالایی داشته باشید ( که من ندارم). من این بازی را به یکی از دوستانم که خوره‌ی ریاضی و در این زمینه نسبتا مدعی است معرفی کردم و او نیز جز کلافگی پاسخی نداشت. فرمول ریاضی پیچیده‌‌‌ای برای  پیروز شدن در این بازی وجود دارد که از توان و حوصله‌ی آدم‌های غیر ریاضی‌دان خارج است ولی همه‌ی این‌ها دلیل نمی‌شود که شما هم بخت خود را در این زمینه آزمایش نکنید. شما هم می‌توانید آغاز کننده‌‌ی بازی باشید و هم شروع را به حریف بدقلق بسپارید. نکته‌ی بامزه‌ی این بازی لحن سراسر تحقیرآمیز کسی است که حریف شماست که بدجور حرص‌تان را در می‌آورد و تحریک‌تان می‌کند که بارها بازی را تکرار کنید و البته هر بار شکست بخورید و بیشتر تحقیر شوید. آغاز نوشته گرگ و بره‌ی امبرتو اکو یادتان هست؟ کاپتاتیو…

 

اما نکته‌ی جالب این بازی برای من در جای دیگر است: پیشتر در مطلبی با عنوان زمان در روایت سینمایی به بررسی گذرای فیلم سال گذشته در مارین باد ساخته‌ی آلن رنه پرداخته و بدون ذکر نام این بازی به حضورش به عنوان یک موتیف تکرارشونده و مهم در آن فیلم اشاره کرده بودم. در آن فیلم دو رقیب عشقی هر از گاه به این بازی دست می‌زنند و قهرمان یا پروتاگونیست قصه‌ به جز آخرین بار، فرجام قصه، همیشه بازنده‌ی این رویارویی است. قاعده‌ی بازی این است که در هر نوبت می‌توانید از یک ردیف دلبخواه هرچقدر که می‌‌خواهید مهره بردارید( در اینجا مروارید) و سر آخر هرکس که یک تک مهره برایش باقی بماند بازنده‌ی بازی است.

 

آن بخش از نوشته‌ی زمان در سینما را با هم مرور کنیم:

 

«یکی از دستمایه‌های داستان بازی ای است که ضلع سوم این مثلث مبهم عاشقانه به راه می‌اندازد و همیشه در آن برنده است. تعدادی مهره در ردیف‌های منظم چیده می‌شوند و بر اساس قوانین بازی، دو طرف مهره بر می‌دارند و سر آخر هرکس که یک مهره برایش باقی بماند بازنده‌ی بازی است. استعاره ای درخشان از تک افتادن / بازنده شدن و زوج ماندن /برنده شدن. این درست وانمایی همان چیزی  است که در انتهای داستان هم رخ می‌دهد و بازی پردازِ همیشه برنده، این‌بار بازنده‌ی بازی است و برنده‌ی بازی راوی سمجی است که در این مثلث عاطفی برنده است و این برنده شدن، مزد وسواس و پایداری اش در احضار خاطره‌های گذشته و یا آفرینش کاذب آن‌هاست.»

 

دوم

 

بازی‌های تعاملی  Interactive مانند آن‌چه از بازی بلرویچ در پست قبل گفتم بازی‌هایی جذاب، جبرآلود، راز آمیز و همراه کننده‌اند. برای سه دهه (از دهه سی تا پنجاه) داستان‌های کارآگاه خصوصی در قالب فیلم‌های نوآر یکی از محبوب‌ترین ژانرهای سینمایی را شکل داده‌ بودند. برخی از بازی‌هایی که بر اساس این داستان‌ها شکل می‌گیرند سرگرم کننده و قابل تامل و در گشایش محدوده‌ی گمانه زنی ذهن مخاطب سودمند اند. با غرق شدن در این بازی‌ها فضای تازه‌ای را تجربه می‌کنید که از جنبه‌ روانی و نیز محتوای تفکرتان درباره‌ی مفهوم «قاعده‌ی بازی» دارای اهمیت بسیار است. در این صفحه  فهرستی از این دست بازی‌ها  - هرچند با پرداخت ساده و ابتدایی ـ  می‌ِبینید.  پیشنهاد می‌کنم اگر وقت  و حوصله‌تان راه می‌دهد این یکی را تجربه کنید.

 

شما هم اگر بازی فکری قابل توجهی سراغ دارید معرفی کنید.

برچسب‌ها:
سه شنبه, تیر ۱۵م, ۱۳۸۹ دور از اجتماع خشمگین ۷ دیدگاه »
 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

و لیکن چشم مستت را شتاب است

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

مغز من دومین عضو مهم بدنم است/ وودی آلن

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

31184 بازدید کننده در کل
88 بازدیدکننذه امروز
469 بازدید از این صفحه
181417 کل بازدیدها
280 بازدید امروز
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری