نامه ها
نامهها – یک نامه بی پاسخ دیگر

مدتی است بخش نامهها را به روز نکردهام. نامههایی که هر یک حکایتی پندآموز و نغز برای جوانانی از جنس من هستند که بی وقفه به آدم وامانده و یک لاقبایی چون من ای میل میزنند و یا برایم کامنت می گذارند و به دنبال رهنمود برای ورود به دنیای هنر و ادب میگردند! خواندن این نامهها که در گذشته نوشته شدهاند و ملاحظه فرجام هر یک از آنها هرچند گاه عریان و تلخ و چندش آور ولی باور کنید بازگوینده واقعیت زندگی است و میتواند عمیقا آموزنده باشد. نامههای بسیاری در پستو دارم. نامههایی که حتی همین امروز هم نوشته میشوند. نامههایی اغلب بی جواب. حتی وقتی که هذیان وار ، فکر میکنی عددی شدهای. زیر پا له میشوی تا بفهمی هیچ نیستی و تا زمانی که جز پروردگار هستی به آفریدگان امید ببندی ذلت خواهی دید. و چه لذتی است در این معدوم ماندن مدام. یک جور بی وزنی دلپذیر. حتما شما هم تجربه کردهاید.
بقیه نامهها را از دست ندهید. آیینههای دردارند.
آقای شجاع نوری عزیز
با سلام و احترام
من رضا کاظمی هستم . دو سال است فعالیت مطبوعاتی ام را با مجله فیلم به عنوان منتقد آغاز کرده ام و البته با چند نشریه سینمایی دیگر و گاهی با روزنامه ها در نوشتن نقد و تحلیل سینمایی همکاری داشته ام و دارم…
چند روز پیش برای ساختن یکی از مستندهای مجموعه یک فیلم یک تجربه ( که تاکنون چند قسمتش از شبکه چهار تلویزیون پخش شده) به دفتر تهیه کننده اش ( خانم دل آگاه) رفتم و لیستی از فیلمهای موجود پیش رویم گذاشتند ولی من فیلم نفس عمیق را در نظر داشتم که در آن لیست نبود و پس از مطرح کردن آن فیلم، آنها استقبال کردند. من که از پیش آشنایی مختصری با آقای پرویز شهبازی داشتم با او تماس گرفتم . ایشان از اینکه تلویزیون حق پخش این فیلم را خریداری نکرده دلخور بودند و گفتند اگر مستندی برای تلویزیون ساخته شود حاضر به همکاری و نیز مصاحبه نخواهند بود. از طرفی متوجه شدم که شما و آقای سماواتی تهیه کننده و صاحب کپی رایت فیلم هستید.
مسلما من در یک میلیاردم نفوذ و توانی نیستم که بتوانم تهیه کننده تلویزیونی آن مجموعه را به خریداری حق پخش فیلم شما تشویق یا راضی کنم، از این رو تنها چیزی که به ذهنم میرسد و با آفای شهبازی هم در میان گذاشتم این بود که «نظرشان درباره مستندی که تهیه کننده ای غیر از تلویزیون داشته باشد چیست؟» که ایشان به سهم خود استقبال کردند.
میدانم که سرتان خیلی شلوغ است ولی از سویی می دانم گاهی توجه و پیوند از دل همین شلوغی ها جرقه می زند و پا میگیرد و مهمتر از آن می دانم ـ و همین چند ماه پیش در جشنواره فجر در نشست مطبوعاتی فیلم صندلی خالی از زبان خودتان شنیدم ـ که چقدر به نسل جوان اعتقاد دارید.
راست و حسینی اش این است که از شما در خواست دارم اگر راهی برای ساختن مستند درباره فیلم کالت نفس عمیق از تلویزیون وجود دارد و میشود از مانع موجود گذر کرد از این کمترین دریغ نفرمایید و اگر توافقی برای تلویزیون وجود ندارد من حاضرم با کمترین مبلغی که فقط صرف هزینه های فنی فیلم شود این مستند را به خاطر عشق و علاقه بی اندازه ام به نفس عمیق که فیلم کالت نسل ما است بسازم . چنانچه ضرورت بدانید نمونه کارهایم را برایتان می فرستم. به یاری پروردگار اگر حداقلی از حداقل ها فراهم شود مستندی ماندگار و درخشان به یادگار خواهم گذاشت.
…
در پایان امیدوارم حتی اگر تمایلی به تعامل با من درباره این مستند ندارید، هر راه و پیشنهادی که برای به ثمر رسیدن این کار به ذهنتان میرسد از نگارنده این سطور دریغ نفرمایید.
پیروز باشید
باز هم هامون بازها ؟ اوه ! نه!
بهار امسال (۱۳۸۸)یکی دو ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری خبری منتشر شد به این مضمون که محمد رحمانیان قصد دارد بر اساس مستند هامون بازها تئاتری روی صحنه ببرد. طبعا با خواندن این خبر حال بسیار بدی به من دست داد. به دلایلی که در زیر می خوانید. این نمایش خوشبختانه به دلیل اوضاع خاص این چند ماه ، تاکنون روی صحنه نرفته ولی متاسفانه آنگونه که من خبردار شدم رحمانیان هنوز از انجام این کار منصرف نشده. یکی دو ماه قبل یکی از بازیگران اصلی این نمایش که به دلایل اخلاقی مجاز به بردن نامش نیستم به من ای میل زد و با لحنی بسیار پرخاشگرانه آن مستند را زیر سوال برد، گویی که ارث پدر من است. خلاصه وقتی به این دوست عزیز اطمینان دادم که من هم از آن مستند خوشم نیامده خود را معرفی کرد و از من خواست برای نزدیک شدن به نقش(!) قدری درباره دلایل دوست داشتن فیلم هامون و شکل گیری مستند هامون بازها برایش توضیح دهم. من هم پاسخ زیر را برایش فرستادم. این نامه هم در بخش نامه های سایتم قرار می دهم. نامه هایی که هر یک برای خودم ارزش تاریخی دارند و بسیار پرمعنا هستند.به بخش نامه ها سر بزنید. عبرت آموزند!!!
نخست
لطفا کمی مهربانتر باشید. من اصلا دلیلی بر تهاجم و خشونت نمی بینم
دوم
من با کلیت تئاتر هامون بازها مشکل دارم چون نه از روی یک اثر ادبی و سینمایی( تازه به شرط کپی رایت) که از روی یک مستند مربوط به حریم شخصی افراد ساخته می شود و لااقل به نظر من اگر از افراد حاضر در مستند الهام گرفته شده باشد بدون رضایت آنها یک امر غیر اخلاقی است. ( با گزینش آقای عمرانی که مازندرانی هستند و آن را شیرین ادا می کنند تقریبا می توانم حدس بزنم که قرار است چه چیزی رخ دهد). باور کنید در یک سیستم قانونمند و دقیق که حقوق افراد چه مادی و چه معنوی رعایت می شود( اغلب کشورهای روی کره زمین به جز ایران و چند کشور دیگر ) به همین سادگی کسی نمی تواند از شخصیت حقیقی افراد گرته برداری کند. برای نمونه اگر فیلمی همچون یک بوس کوچولو در آمریکا ساخته می شد یقین بدانید که ابراهیم گلستان می توانست غرامت سنگین و کمرشکنی از کارگردان و تهیه کننده آن فیلم دریافت کند ولی در فرهنگ ایرانی همه این حقوق مادی و معنوی دور زده می شود و افراد حقیقی به هنرمندان بدهکار هم می شوند.
من این خبر را خیلی پیش از این، زمانی که هنوز رسانه ای نشده بود و آقای رحمانیان در تدارک این ماجرا بود از طریق برخی دوستان مطبوعاتی شنیدم و از همان موقع حس بسیار بدی داشتم. البته هنوز هم آرزو می کنم که تئاتر ایشان فقط بر اساس تم کلی هامون بازها باشد و ربطی به ماجرای افراد حقیقی توی فیلم نداشته باشد.
در هر حال درباره این تئاتر نظر دیگری ندارم و حاضر به هیچ گونه همکاری با هیچ یک از عوامل آن نیستم. امیدوارم موضع من را درک بفرمایید و آن را به خودتان نگیرید. چون من متاسفانه شما را نمی شناسم و نام شریفتنان را نشنیده بودم.
اگر درباره آن مستند هم نظر مرا بخواهید باید بگویم که مستند هدر رفته و ضعیفی بود و نتوانست انتظار هیچ کس را برآورده کند. درباره دلایلش هم در وب سایتم مطلب نوشته ام که در بخش آرشیو نوشته های قدیمی سایت می توانید آن را پیدا کنید.
من شیفته کاراکتر و کارهای آقای رحمانیان هستم. اگر برایتان مقدور بود سلام گرم مرا به او و علی عمرانی نازنین برسانید.
پیروز باشید
برچسبها: ابراهیم گلستان, تئاتر, رضا کاظمی, محمد رحمانیان, هامون بازها, یک بوس کوچولو
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- سینمادرمانی
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
- فیلمهایی که باید ببینید(۳)
- قصهی روبن
Blogroll
گزین گویه
خوبی زنی بود که بوی سیگار می داد / اسماعیل شاهرودی
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)
