موسی : فیلمنامه بلند مشترک من و امیررضا

سرانجام، فیلمنامه سینمایی بلندی که دوتایی با دوست خوبم امیررضا نوریپرتو نوشتیم تمام شد. اسمش هم هست: «موسی». فضا و داستانش از دل علایق مشترک هر دوی ما سر برآورده است.. طرح اولیه اش را من دادم و بعد امیررضا روابط داستانی و کاراکترها را برایش تعریف کرد و همینطور ذره ذره آمدیم جلو تا اینکه دیشب تمام شد. موسی، در ژانر تریلر ،جنایی و رازٰthriller- crime- mystery)قرار می گیرد و در حال و هوای فیلمهای خیابانی و اجتماعی است. کل داستان فیلم در بیست و چهار ساعت می گذرد. خلاصه داستانش را قصد ندارم تعریف کنم. موسی، چهار شخصیت اصلی دارد و در زمستان سرد و برفی تهران روایت می شود. فیلمنامه موسی در پاره ای از بخش هایش ، بازخوانی و احضار دوباره دستمایه هایی از فیلمهایی است که ما ،نویسندگانش، دوست داریم.
نوشتن این فیلمنامه از اول تابستان آغاز شد و هر بار به دلیل تنبلی ما عقب افتاد. ولی به هر حال تمام شد و حالا قدم بعدی ثبت و بعد بازاریابی است. وضع و اوضاع سینما مثل همه چیز دیگر ، این روزها درب و داغان است. باید ببینیم در این گیر و دار آیا تهیه کننده یا فیلمسازی پیدا می شود که تمایلی به ساختن این فیلمنامه داشته باشد؟
در زیر بخش کوتاهی از یکی از سکانس های فیلمنامه موسی را می خوانید:
(…)
عباس: چی می خوای بدونی…؟
موسی: نازنین…
عباس: کی گفته من باید بدونم کجاس…؟
موسی: همون که آدرستو بِهِم داد… طفره نرو…
عباس: بگیر بشین… خوشم نمیاد کسی این جوری روم سایه بندازه…
موسی: داری لاس می زنی عباس آقا…! فکر نمی کنم جواب سؤالم سخت باشه…
عباس: هرچی بین من و اون بوده، خیلی وقته تموم شده…
موسی: این جا اومدم چون دوست دارم یه ردی ازش بِهِم بدی… یه نشونه ای… یه چیزی که باورت کنم… یه چیزی که وقتی پامو از این جا گذاشتم بیرون، هردومون از هم راضی باشیم… شنیدم تو معتادش کردی…؟
عباس: اون خمارِ خدایی بود…!
موسی، با مشت ضربه ای به صورت عباس می زند. عباس از روی صندلی اش روی زمین می افتد. موسی پشت میز عباس می رود و گریبان اش را می گیرد و او را از جا بلند می کند. عباس که از گوشۀ دهانش خون آمده، موسی را به عقب هُل می دهد. اما موسی دوباره تعادل اش را بازمی یابد و ضربه ای دیگر به صورت عباس می زند و او را در فاصلۀ کمِ بین میزش تا دیوار روی زمین می اندازد. موسی روی سینۀ عباس می نشیند؛ چاقوی ضامن-دار را از جیب اُورکت خود بیرون می آورد و آن را از ضامن خارج می کند. چاقو را روی گلوی عباس می گذارد.
(…)
برچسبها: امیر رضا نوری پرتو, برف تهران, رضا کاظمی, فیلمنامه بلند سینمایی, موسی
۵ نظر برای موسی : فیلمنامه بلند مشترک من و امیررضا
دیدگاهی بنویسید
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- سینمادرمانی
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
- فیلمهایی که باید ببینید(۳)
- قصهی روبن
Blogroll
گزین گویه
لعنت به کسی که اینجا آشغال بریزد
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)


کلاه از سر بردارید !
مقاله ای از مازیار نیستانی پیرامون شعر محسن کاشانی .
” آفریدگاران فروتن شعر ” به روز است .
جوینده یابنده ست رفیق. هر چه قدر هم که اوضاع درب و داغون باشه.
موفق باشید.
آقا تو این فیلم قرار نیست سکانسی به لااقل یکی از موارد زیر اختصاص داشته باشه؟
۱) پالتو یا بارانی
۲) کلاه شاپو
۳) سیگار برگ
۴) خش خش برگ های پاییزی
۵) رد خون روی برف
اگه جواب منفیه، به خاطر دل ما هم که شده، یه چیزی اضافه کنید به این فیلم!!
اما جدا از شوخی، راستش تازه این بخش رو خوندم. واقعیتش رو بخواید از روی این یه تیکه نمی تونم درباره ی کل قضاوت کنم. ولی این یه تیکه به تنهایی جذاب و درگیر کننده بود. به خصوص با دیالوگ نویسیش حال کردم اساس.
پاسخ: موسی در یک قدمی ساخته شدنه رفیق. به زودی خبر خوشش رو خودم میدم. این فیلم میره که بشه یکی از فیلمای حسابی سینمای خیابونی. چیزایی داره که حالشو ببری. سیگار تا بخواهی داره. اورکت تراویس. چاقو. کلت کمری. زندان. انتقام. پاپوش. چهار تا شخصیت درجه یک داره که هر کی بازی کنه اسمش جاودانه میشه توی سینمای ایران. بازم بگم؟
دیالوگاش خداس. یه تیکه دیگه شو بذار برات بیام:
مرد آرایشگر: مالِ این محله ای…؟ (موسی کماکان سکوت می کند.) آخه من مشتریامو خوب می شناسم… حتی اگه چند سال هم نبینَمِشون… بدجور آشنا می زنی جوون… (حوله را از روی صورت موسی برمی دارد.) بدت نیادها…! مِثِ غربتی ها می مونی… (به موسی در آینه نگاه می کند و دست به موهای او می کشد.) موهاتو کوتاه کنم…؟ (موسی با تکان دادن سر تأیید می کند.) من دوست دارم مشتری باهام حرف بزنه… (اصلاح سرِ موسی را شروع می کند.) دیوونه می شم اگه فقط من حرف بزنم و اون گوش کنه…
موسی: دیگه داری پیر می شی آقا نادر… (مرد از آینه به او نگاه می کند.) اون قدیما مشتریت بودم…
مرد: گفتم آشنا می زنی… اسمت چیه…؟
فکر می کنی کی قراره نقش آرایشگر پیر رو بازی کنه؟
۱) اورکت تراویس رو که دیدم، دلم هری ریخت پایین. عجب پیزی می تونه بشه این فیلم. ای کاش موقع اجرا همون چیزی بشه که تو ذهنمه.
سکانس آرایشگاه من رو یاد کاراکترهای فیلم های کیمیایی انداخت. نمی دونم چه کسی به نقش آرایشگر می خوره. ولی موقع خوندن این جملات یاد اکبر معززی افتادم. برای نقش موسی هم فکر می کنم محمدرضا فروتن سال های ۷۸-۷۹ بهترین گزینه بود. ولی حیف که ا لآن یه کم جاافتاده تر از اونه که بخواد این نقش رو بازی کنه. هر چند با این دو تا سکانس نمی شه درباره ی فیلم و کاراکترها قضاوت کرد.این ها فقط مسائلی بود که با خوندن همین چند تا دیالوگ به ذهنم رسید.
آقا راستی نگفتین که آرایشگر رو کی قراره بازی کنه؟
پاسخ: ایشالا به زودی