دسته کلید پوسیده زندانبان

نخست
چند روزی که از این روزنوشت دور میشوم دلم به شدت برایش تنگ میشود. این خانه را دوست دارم. هرچند زیاد نیستند کسانی که به آن سر میزنند یا اگر سر بزنند مرا قابل سلامی بدانند ولی من اینجا را فقط به خاطر خودش دوست دارم. به خاطر خود خودش. فقط یک چیز دیگر در این دنیا هست که آن را هم به خاطر خودش دوست دارم و آن هم عشق است. دنیا فدای تار موی سر معشوقه ام است. مهم نیست دیگران چه فکر میکنند. من افتخار میکنم که احساساتی و عاشق پیشه ام و این را همیشه با افتخار فریاد خواهم زد.
این روزنوشت و سایت شخصیام را خیلی دوست دارم. جزیی از وجودم است و جایی است که در آن از ننگ روشنفکرنمایی میگریزم و از آن برائت میجویم.
دوم
فیلم کیمیایی را دیدم و سراپا شوق و شور شدم. «محاکمه در خیابان» را بینهایت دوست داشتم. در تاریکی سینما بارها اشکم سرازیر شد و دست خودم نبود. من با لحظه لحظه این فیلم و آدمهایش زندگی کردهام. جوانی پرمخاطره ام و تجربه کردن ساحت زندگی آدمهای بسیار فرودست در حالی که عضوی طرد شده از خانوادهای مرفه بودم مرا چنان با دنیای این آدمهای دورافتاده آشنا کرده که برخلاف بسیاری که حضور این کاراکترها در قاب کیمیایی را تصنعی میدانند با ما به ازای این آدمها در زندگیام نفس به نفس بودهام. میشناسمشان … من هنوز از سحر اندوهناک این فیلم فارغ نشدهام. کیمیایی عاشقانه تصویرهایش را سروده و لحظه به لحظه کارگردانیاش شکوه غبطه برانگیز غرور و عزت نفس پیرمردی است که هوای جوانی به سر دارد … محاکمه در خیابان تصویر هولناک تهران امروز را بهتر و بیشتر از هر فیلم دیگر ثبت و جاودانه کرده است، آنسان که کندو با شب تهران پیش از پنجاه و هفت کرد. تصویر غالب فیلم، تصویر آدمها و ماشین هایی است که در بستر دیوارهای سنگی و آسفالت سرد و بیرحم در هم میلولند. نگاه کیمیایی مسلط است. تیم بسیار حرفه ای و خوبی او را یاری دادهاند. بازیها دلنواز اند. جان دارند. همه خوبند. از پولاد کیمیایی گرفته تا حمید افشار (با همین نقش جاودانه شد). شاید کمی متفاوت نمایانه به نظر بیاید ولی من اکبر معززی این فیلم را بیشتر از همه آدمهای دیگر قصه دوست داشتم. ای کاش بتوانم بنویسم که چرا. چطور میتوانم حس خوب و غم شیرین این فیلم را بازگو کنم؟ چقدر نقد نوشتن بر چنین فیلمهایی سخت است. فیلمهایی که خیلی ها از قبل تصمیم گرفته اند که دوستشان نداشته باشند و بعضی ها هم فرسنگها از دنیای آدمهای تنهای آنها دورند و باورشان ندارند. من شیفته سینمای کیمیایی نیستم. قیصر و غزل و ردپای گرگ و سلطان و حکم را دوست داشتهام و البته سکانسهای ناب و شاهکاری از گوزنها و اعتراض و ضیافت و سرب و … ولی من شیفته چشم و گوش بسته سینمای کیمیایی نیستم. به نظرم محاکمه در خیابان بهترین فیلم کیمیایی بعد از ردپای گرگ است. این فیلم، بار دیگر خلسه و افسون سینما را برایم زنده کرده. فیلم دل است. ممنونم آقای کیمیایی. نفست گرم.
سوم
بر لبه ایستاده ام. دلتنگی هایم زیادی کردهاند. دلشوره ها سرریز شدهاند. در یک قدمی پا گذاشتن به ورطه ای تازه هستم. منتظرم. این جور وقتها آدم ها کم می آورند. من اما از دست نمیروم. من همیشه مرد تنهایی و مبارزه بودهام. با مشتهایی گره کرده که فقط برای دانه دادن به کبوترها باز میشوند. من با هیچکس سر دعوا ندارم. میخواهم حرمت تنهاییام حفظ شود. این چند وقت ماجرای مصیبت یک دوست کمرم را شکست. این رازی است که هرگز برملا نخواهد شد. از جنس قصه و سینماست.
چهارم
نقد فیلم صداهای فرزاد موتمن را در این شماره مجله فیلم نوشته ام. اگر نقدهای مرا بدک نمیدارید خوشتان خواهد آمد وگرنه وقتتان را هدر ندهید که وقت سرمایه ای گرانبهاست. من نقد فیلم ایرانی کم مینویسم ولی اگر بنویسم با عشق مینویسم. به خاطر همه عشقی که مدیون فیلمهایی هستم که دوستشان دارم. به احترام آن کس که با اعتمادش دستم را گرفت و مرا از تنهایی خوفناک پس از رها کردن پزشکی ( هفت سال بی حاصل و دو سال سربازی اجباری کثیف) به در آورد. این جور حرفها برای آدمهای مکانیکی بیحس و روح و شکم سیر عاری از معناست. آدمهای دور و بر زیادند. آدم با معرفت کیمیاست.
پنجم
خسته ترم
از میلههای این زندان حتی
یا دسته کلید پوسیده زندانبان
خسته تر از شعر گفتنم
برچسبها: رضا کاظمی, صداها, محاکمه در خیابان
۷ نظر برای دسته کلید پوسیده زندانبان
دیدگاهی بنویسید
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
- فیلمهایی که باید ببینید(۳)
- قصهی روبن
- قطره بارانم…
Blogroll
گزین گویه
فیلسوف می آفریند، بازتاب نمی دهد/ ژیل دلوز
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)


سلام. عرض ادب آقای کاظمی. ما هم این خانه را دوست داریم، مشتری این خانه ایم و تشکر می کنیم از صاحبخانه عاشق پیشه اش
نخست فکر کردم می خواهی اینجا را ترک کنی دیدم نه
دوم فکر کردم از محاکمه در خیابان خوشت نیامده دیدم هرگز
سوم و پنجم هم خیلی زیبا بود .
ما هم مشتری این خانه هستیم
سلام دوست خوب مجازی .. چه خوب که عاشقی و عشقت در کنارت است و تمام تنهایی ها و خاطرات ناخوشایند طرد شدگی هایت را پر می کند .. قدرش را بدان که واقعاً چنین موجوداتی حکم کیمیا را دارند .. من همیشه به وبلاگت بی صدا سر می زنم چون سکوت نوشته هایت را بیخودی دوست ندارم که بشکنم مگر واقعاً حرفی درخور برای گفتن داشته باشم ..
من هم طرد شده ای هستم که دوستانم را می ترسانم و عشاق را می پرانم !.. انگاری تنهایی از من مترسکی ساخته .. نمی دانم !.. ; ) ..
و اما در مورد محاکمه در خیابان .. دوستش داشتم اما جدی نگرفتمش .. چون سیاه و سفید دیدن را خیلی وقت است که فراموش کرده ام .. قهرمانان زندگی من همه مرده اند و من تنها برای زندگی کردن می جنگم .. من خیلی وقت است که علاقه ای به دیدن حماسه های فراموش شده ندارم .. آدمهای تنهای کیمیایی زیادی مثبت هستند که واقعی باشند ..
پاسخ: این فیلم کیمیایی بر خلاف همیشه آدمهایی خاکستری دارد. مثل شهر دود گرفته خاکستری که کوههای گرداگردش هم زیر لایه دود کم رنگ اند و نکته در این است که فیلم سیاه و سفید نیست. کم رنگ است. خیلی کم رنگ… شما دوست خوب این خانه هستید و مخلص کلام را خود گفته اید: مجازی. چه کلمه بدی است واقعا.
رضای عزیز
تورا با نقد درباره الی شناختم هرچند که با نظراتت موافق نبودم اما سکوت لورنا رو بخاطر پیشنهادت دیدم و لذت بردم هر آنچه لازم بود در مورد محاکمه در خیابان گفتی محاکمه در خیابان را دیدن و لذت بردن
عشقی میخواهد که من و تو داریم دوستت دارم
پاسخ: از آشناییتان خوشحالم. مهم جمع شدن حول نقاط مشترک در دلبستگیهاست وگرنه تا دلتان بخواهد دنیا پر از ایده و نظر متفاوت است. از اینکه فیلم کیمیایی را دوست داشتید هم بسیار خوشحالم. فیلم غریبی است. تاثیرش هنوز با من هست. پیروز باشید
رضا جان خیلی خوب و عالی بود ، فیلم رو ندیدم ولی تشویق شدم که ببینم. تنهاییت از عشق و شعر لبریز
سلام
من معمولن به اینجا سرکی می کشم اگرچیزی نمینویسم(گاهی هم نوشته ام) از کمی وفت است و اینکه بیشتر می خوانم ولی خب گاهی هم باید نوشت .
نخست-به احساسا تتون افتخار کنید کم چیزی نیست آدم ها بدون آن هیچ اند .
سوم- مصیبت یک دوست و رازی که هرگز برملا نخواهد شد.!! خدا کمک تان خواهد کرد.
توی لحظه کمیابی از این روزهای بی لحظه بی آن گذرم به حومه هاتان افتاد …حیفم آمد نگویمش…ممنون