شعری قدیمی

 

باز هم شعری قدیمی  از خورجین شعرهای منتشر نشده. اینبار شعری از سال ۱۳۸۲

 

تو ناباوری باور من کجاست

بگو فرصت آخر من کجاست

 

تو را سال‌ها پیش گم کرده‌ام

نشان تو در دفتر  من کجاست ؟

 

در اندوه پرواز سر خورده‌ام

پریزاده شهپر من کجاست ؟

 

در این صفحه پرواز محکوم بود

پس آن وسعت بهتر من کجاست ؟

 

خیابان پر از بغض فریاد توست

ولی چشم‌های تر من کجاست ؟

 

در این روزهای بد شاعران

بگو شعر شوق آور من کجاست؟

                                                             شهریور ۸۲

 

 

1 Star2 Stars (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
۶ دی ۱۳۸۸ دلنوشته

۴ نظر برای شعری قدیمی

  1. رضاجون سلام
    بهترین شعری که تا حالا ازت خوندم این بود. ممنون که حال مارو جا میاری



  2. بهمن در دی ۸م, ۱۳۸۸
  3. سلام
    اونجا چقدر سرده…
    این شعر و عکس منو یاد یکی از دیالوگ های وعده های شرقی انداخت : اینجا نه برف میاد ، نه هوا خیلی گرم میشه ، اینجا فقط بارون میاد
    البته منظورش شهر لندن هست نمیدونستم شمال هم همینه…
    پاسخ: شنوندگان عزیز! عکس تزئینی است. مربوط به سال ۴۷



  4. Reza Jamali در دی ۸م, ۱۳۸۸
  5. امان از گمشده ها! خیلی لطیف بود.
    راستی وقتی عکس باز شد در وهله اول اون شال گردن به نظرم “مار” اومد!!



  6. عسل مهر در دی ۸م, ۱۳۸۸
  7. مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسه عسل جان :-)



  8. admin در دی ۸م, ۱۳۸۸

دیدگاهی بنویسید

 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

منتظر مطالبتون درباره‌‌ي سکانس آخر نفس عمیق هستم. یادتون رفت :-)

نوشته اتفاقی

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

فیلسوف می آفریند، بازتاب نمی دهد/ ژیل دلوز

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

Add to Google

182402 کل بازدیدها
31383 بازدید کننده در کل
103 بازدید امروز
34 بازدیدکننذه امروز
66 بازدید از این صفحه
38.107.191.110 آی پی شماست
0 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است