داستان کوتاه – محرمانه

۶۵۸۳۹۵/۴۵۷۸۴۴/۰۰۸۷۲/ج/۳۱/ب

 

…..

 

فکرشو بکن. تازه یه ده بیست روزی نیست که از زندون دراومدم ولی دلم لک زده برای اونجا. علی گفت دلت تنگ میشه ولی من باورم نشد. حالا خیلی پشیمونم که اومدم بیرون. امسال زمستون سرده. مثل پارسالا نیست که بشه مهربونانه چپید توی زیرزمین و شبو صبح کرد. تازه اگه هنوز فیروزه رام بده خونشون. جدیدا شوهرش خیلی رو در آورده. نمی‌ذاره فیروزه بدبخت جم بخوره. فیروزه هم ازش متنفره ولی خب باید تحملش کنه هرچی باشه شوهرشه.

بهروز صمدی گفته بود براش یه کم خرت و پرت ببرم ملاقاتی. هوس لواشک کرده بود خرس گنده. گفت یه باکس سیگار کاردرست هم براش ببرم. چی بگیرم آخه؟ خیلی گرون شده سیگار. تو سیگاری که هم گاز بگیره و هم قیمتش زیاد نباشه سراغ نداری؟

نه! نه! از اونا نمی‌کشه می‌دونم. آقا یه سوالی! خواهر سعید شکور با رامین عروسی کرده؟ خبر درسته؟ توی زندون از دهن یکی از بچه های هاشمی تکزاس شنیدم. اگه راست باشه واقعا خاک تو سر سعید. چطور نتونست جلوی خواهرش واسته؟

نه!!! دروغ بگو! ای بابا !

ببین یه چیزی بگم بین خودمون بمونه. من یه مدت توی بند، تل می‌زدم. یکی از بچه ها رد می کرد. البته به عمل نرسیدم. اگه چیزی دست و بالت هست ولی بدم نمیاد یه سور و ساتی بدیم دور هم باشیم یه دم غروبی، شبی ، کله سحری. گفتم کله. هوس کردم. بعدشم میریم کلپچ می‌زنیم به بدن. آقا آی حال میده بعد این چند سال یه دست کامل رو به توبره بکشم. راستی بابات چطوره؟ اون وقتا یادمه چربی مربی زیاد داشت. قند و هزار دردسر دیگه.

اِه! پس کار خودشو کرد. سکته هه رو زد بامعرفت! حالا سکته باشه سرطان نباشه خدای نکرده به وقت. آخرش مگه چی میشه برادر؟ همه ما آخرش قراره یه جور کلکمون کنده شه دیگه. اونا که خوش بیارترن یه ماشین زیرشون می کنه یه آجر می خوره توی سرشون چه می دونم به قولی سید گوزنها گوله می خورن و یه جوری فی الفور راحت می‌شن. خدا نکنه آدم مرض لاعلاج بگیره. خود مرضش یه طرف این فکر و خیال اینکه کی می‌میرم یه طرف دیگه . آدم رسش کنده می شه.

آره شنیدم بنده خدا. یه روزی عقابی بود واسه خودش. میگن سرطان گرفته.

والا استاد تا یادمه سیگار از دستش نمی افتاد.

ببین دیروز یه بچه سوسول و حسابی ضایع کردم. خرخره شو گرفتم کوبوندمش سینه دیوار. گفتم بجوم بچه قرتی؟ یارو می گفت گه خوردم آقا . گفتم دور از جون. دلم سوخت براش. گفتم تو هم مثل داداشمی چرا واسه دختر مردم مزاحمت ایجاد می کنی؟ گفت بابا اون خواهرم بود. گفتم د خودتی مرتیکه. آخه خواهر آدم نباس یه ریزه به خود آدم بره؟ اون سفید مفید بود تو که سیاه تاوه ای نسناس! خلاصه تا اومدم به خودم بجنبم یه لگد زد توی (beep) به خودم فحش خار و مار می‌دادم که چرا خرخره شو نجویدم همون وقت. این بچه سوسولای امروز قابل اطمینون نیستن . غلط نگم (beep) ننه شونو هم گاز گرفتن.

جونم

نه بابا وثیقه کجا بود. می گم عفو خورده بهم . آره بابا قراره سر کار برم. یه بنده خدایی پیدا شده دنبال کارگر می‌گشت و منم گفتم از هیچ چی بهتره. بتونم روزی پنج شش تومن هم دربیارم خرج زندگی رو میگذرونم. یه مدتی می‌رم قهوه خونه شهباز مفتو . هنوزم مرامشو حفظ کرده. درسته که یه کم عملش بالاست ولی بچه های حمام سوسکی خدای مرامن.

سلامتو بهش می رسونم. شهباز یه چند وقتیه توی کار مگس کش و ایناس. آره والا … ها ها ها ها ها

راستی خط موبایل الان چند شده؟ باید یه موبایل بخرم واسه آبجیم.

خوبه همچی گرونم نیست. فیروزه بنده خدا خیلی به گردنم حق داره گفتم یه جوری یه کاری براش بکنم.

 

——

 

متن زیر بخشی از مکالمات تلفنی … است که از روی نوار مضبوط به شماره …. ۲//۷/۸۷۴/۳/ الف۹۹۹ پیاده گردیده است. احتراما به عرض می‌رساند نامبرده در این مدت تنها  یک بار گوشی را برداشتند و به مدت نیم ساعت با خودشان در حال گفتگو بودند. به دلیل گوشخراش بودن صدای بوق آزاد تصمیم بر آن شد ترجیحا متن مکتوب را تقدیم کنیم. ضمنان به عرض می‌رساند نکته قابل ملاحظه و با اهمیتی در بررسی چندباره حرف های ایشان یافت نشد. همچنین پیشنهاد می‌شود ایشان به یک مرکز روان‌درمانی ارجاع داده شوند. به نظر می‌رسد وجود این افراد برای جامعه مضر است.

با احترام

واسلام علی من اتبع الهدی

 

1 Star2 Stars (No Ratings Yet)
Loading ... Loading ...
۹ دی ۱۳۸۸ داستان

۲ نظر برای داستان کوتاه – محرمانه

  1. سلام آقا رضا
    مثل همیشه گرم و دنبال کننده نوشتی البته منظورم از گرم …
    راستی چرا اینجا چند وقتیه اینقدر خلوت شده؟؟؟
    پاسخ: به قول شاعر: چو دانی و پرسی سوالت خطاست.



  2. Reza Jamali در دی ۹م, ۱۳۸۸
  3. تنها چیزی که میدونم اینه که همه چیز خوبه ، همه با هم خوبن ، همه چیز بر وفق مراده ، آسمون آبیه ، جنگل ها سرسبزن و…
    راستی آقا رضا در حال حاضر مشغول به چه کاری هستی یعنی برای کدوم مجله مینویسی و دیگه اینکه ارتباطت با مجله فیلم کاملا قطع شد؟؟؟؟
    پاسخ: خودمم نمی‌دونم. اصلا کار بی معنیه توی این شرایط.



  4. Reza Jamali در دی ۱۰م, ۱۳۸۸

دیدگاهی بنویسید

 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

منتظر مطالبتون درباره‌‌ي سکانس آخر نفس عمیق هستم. یادتون رفت :-)

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

فرهنگ، فریاد مرد بر چهره تقدیر است / آلبر کامو

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

Add to Google

182402 کل بازدیدها
31383 بازدید کننده در کل
103 بازدید امروز
34 بازدیدکننذه امروز
564 بازدید از این صفحه
38.107.191.113 آی پی شماست
0 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است