کفتر مرده

سال ۲۰۱۰ هم از راه رسید. مبارک باشد. من به جای این جملههای کلیشهای که بهار را بهترین و مناسبترین زمان برای تغییر سال می دانند ترجیح میدادم عیدم در برف و چراغانی و شادمانی بگذرد. سالها میگذرند و سهم ما ایرانیها فقط غم است و بدبختی. با حرف های صدتا یک غاز و دروغ های گل درشت هم این دل دیگر دل بشو نیست. چه بد.
*
امروز رفتم بانک که پول موبایلم را واریز کنم گفتند اینترنت آنها هم قطع است و شرمندهاند. این را گفتم که بگویم وضع اینترنت که خراب شده و این خرابی حال خراب ما را خراب تر هم میکند. شما هم که کم پیدا شدهاید و کامنت هم نمیگذارید. از شما چه پنهان به خواندن همان چند خطی از شما و دانستن نظراتتان معتاد شده بودیم که این هم از این دلخوشی کوچک ما که به فنا رفت.
*
اگر در گوگل ای میل دارید و از گوگل ریدر استفاده میکنید لینک و لوگوی گودری سایتم را زیر همین صفحه ( سمت راست) گذاشته ام. از آنجا می توانید عضو فید شوید.
*
به کجا خواهیم رفت؟ نمیدانم. من بعد از لگد خوردن بیخود در حرم امام رضا(ع) از یکی از برادران در سال ۱۳۷۸در جریان سخنرانی سیدخندان: محمد خاتمی که به مشهد آمده بود فهمیدم حرمت و شرافتی در عرصه کثیف سیاست وجود ندارد و سیاست را با همه کثافتش به اهلش واگذار کردم. وضع من فرق میکند با آدمهای بی وجودی که مثل خاله زنکها در خفا کلی کار سیاسی میکنند و حرف سیاسی میزنند و وجود ابراز یک از هزارش را به شکل علنی ندارند. این آدمها به قدری ریاکارند که کمترین حرف پنهانیشان میتواند هست و نیستشان را برباد دهد ولی چارچنگولی به جایگاههای مهم فرهنگی، مطبوعاتی، صدا وسیما و… چسبیدهاند و پستهای مهمی در زمینههای فرهنگی و … دارند. حالم از این آدمهای عوضی به هم میخورد. طرف جلوی ما زیر فحش خواهر و مادر به مسوولین صدا و سیما نمیدهد ولی یکی از تهیه کنندگان بسیار مورد احترام همان مسوولین ساده اندیشی است که دوست و دشمنشان را نمیشناسند. من اصلا طرفدار صدا و سیماییها نیستم. منظورم این روحیه ریاکارانهای است که ظاهرا خیلی خریدار دارد و هیچوقت هم لو نمیرود و ظاهرا خیلیها دارند به نانخوریشان ادامه میدهند. آدم چیزهایی میبیند که حالش از این همه ریاکاری به هم میخورد. هزار سال دیگر هم بگذرد و هرجور هم تاریخ بچرخد این روحیه پلشت ریاکاری در خون هنرمند و آدم فرهنگی ایرانی است. فلان فیلمساز متواری را ببینید. وقتی میبیند آش خیلی شور است پس از کلی تمسخر خدا و دین در فیلمش، دوباره ژست مذهبی گرفته و خودش را رهبر یک جنبش جا میزند. یا مثلا کسی به عباس آقای کیارستمی گفته اگر حرف نزنی مردم فکر میکنند تو لالی؟ کمترین لطفی که این جور آدمهای «علی بی غم» میتوانند در حق مردم بکنند بستن دهان مبارک است. البته اگر تصمیم بگیرند که دهانشان را نبندند لاجرم باید منتظر داوری و پاسخ باشند. خودشیرینی کسی که به دلیل مصونیت نسبیای که دارد حرفها و کارهایش را زیر سبیلی رد کردهاند واقعا غیر قابل تحمل است. البته دلیلش که مشخص است، این خودشیرینیها برای حفظ همان مصونیت است که «بره و بیاد و گربه شاخش نزنه».
*
یکی از دوستان که خیلی دغدغه فرهنگ و هنر دارد برایم ای میل مفصلی فرستاده بود و من هم پاسخش را دادم ولی دوباره ای میل مفصلتری فرستاده و همان حرفها را تکرار کرده. حرفش این است که هم علاقمند رشته فنی مهندسی است و هم فکر میکند که میتواند فیلمساز خوبی باشد. من هم برایش نوشتم که پیشرفت در هر دو تای اینها ممکن نیست. آدمهایی که همزمان در دو رشته هستند نهایتا در هر دو آدم متوسطی میشوند مگر این که یکی را رها کنند و به دیگری بچسبند. نمونهاش هم کم نیست. از چه گوارا بگیرید تا چخوف و شهریار و حاج دباغ و … که قید رشتههای علوم پزشکی را زدند و چسبیدند به کار دیگر و هریک در زمینه تازه خود بسیار معروف شدند. البته چخوف را شک دارم که پزشکی را رها کرده باشد ولی در هر حال نویسندگی داستان و نقد ادبی و هنری و … منافاتی با هر کار دیگر ندارد. مثلا همین آقای علی خدایی که با یک مجموعه داستان کوتاه «تمام زمستان مرا گرم کن» چند صد تا جایزه برده ـ و من البته اصلا داستان هایش را بر خلاف شخصیت خودش دوست ندارم ـ کارشناس آزمایشگاه است یا مثلا آقای مجید اسلامی منتقد معروف سینما، سالها عضو هواپیمایی کشوری بوده و یا آقای جهانبخش نورایی منتقد برجسته سینما وکیل پایه یک دادگستری است و … ولی کسی که میخواهد فیلم بسازد بعید است بتواند همزمان کار دیگری را انجام بدهد. فیلمسازی و متعلقاتش(فیلمنامهنویسی و …) مثل نوشتن شعر و داستان و نقد نیست. باید تماموقت در خدمت این کار باشی و دوندگیهای بوروکراتیک هم زیاد دارد. در هر حال امیدوارم پاسخ این دوست عزیز را هم داده باشم. به جای متوسط بودن در چند رشته بهتر است آدم در یک رشته شاخص بشود. درباره خودم هم که بارها نوشته ام و باز هم میگویم من فقط برای رسیدن به امکان فیلمسازی و فیلمنامهنویسی وارد نقدنویسی شدم و از همان روز اول هم اعصاب خاله زنک بازیهای عزیزان این حوزه را نداشتم که به جز سه چهار نفر صدتایشان را جمع بزنی یک جو معرفت از آنها بر نمیخیزد، یکی از دیگری بی معرفت تر.
*
شنیدم حقیقی، باز افاضه فرموده که بله اینهایی که در مستند هامونبازها بودند هامون باز واقعی نبودند و هامونباز واقعی اصلا به فراخوان ما جواب نمیداد و … اولا که همه این حرف های بامزه به فرض صحت چیزی از ضعفها و نابلدی های خنده دار آن مستند کم نمیکند و ثانیا بعضیها ایزولهتر و پیرتر از این هستند که این نسل را بشناسند. شب جمعهای یاد میت کردیم باز. ولی به قول مسعود امینی: کفتر مرده پروندن نداره …
برچسبها: محمد خاتمی, چخوف, کیارستمی
۲ نظر برای کفتر مرده
دیدگاهی بنویسید
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- یک عاشقانهی زخمی
- حمید هامون
- سینمادرمانی
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
Blogroll
گزین گویه
دو چیز پایان ندارد: کهکشان و حماقت بشر. در مورد اولی مطمئن نیستم/ اینشتین
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)



سلام آقارضا
خوبه که مشخص کردی دقیقا از کدوم صدا و سیماییها بدت میاد چون خوشبختانه من هیچ نسبتی با اونها ندارم. آره من آخر هفته ها نیستم و ترجیح میدم فیلم ببینم دیروز اینارو دیدم:
۱: شوهر آهوخانم که البته نمیدونم این ساختار مغشوش بخاطر دست بردن مجدد توی تدوینش بوده یا اصل فیلم هم همینه که اگه اینجوری باشه که حرفی نمیمونه البته رمانش رو نخوندم
۲- رگبار دیدن این فیلم پس از سالها لذت بخش بود البته به اصرار همسر
۳- مری و مکس که روایتی جذاب و دقیق از تنهایی آدمهای این روزگار میدهد
۴- درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش که ستایشنامه ای بود در وصف جاودانگی عشق. این یکی واقعا فکرم را به خودش مشغول کرده هرچند باید یکی دوبار دیگه ببینمش
۵- روانی (هیچکاک) که اونم سالها قبل دیده بودم و ایدفعه چیزهای جدیدی درش کشف کردم مثل نورپردازی اتاق نورمن با بازی خیره کننده آنتونی پرکینز
سلام ، سال نو مبارک هر چند که گفتن این واژه “مبارک” این روزها کار ساده ای نیست.امسال بر عکس سال های پیش فقط یکی دوتا پیام تبریک داشتم که به آنها هم سخت جواب دادم.سخت است آقای کاظمی ، روزگار را میگویم.حیران مانده ایم آنهم بد جور . چیزهائی که این روزها میبینیم اگر در خواب میدیم باورمان نمی شد.نوشتن هم سخت شده و چقدر خوب است که شما مینویسید و انقدری که ما بهتان نمی رسیم ! ما هم به خواندن در اینجا معتاد شده ایم، اگر نمی نویسیم از دل ناخوشی است.