یه روزگار سرد غم گرفته

یه پنجره به آسمون کوچه
عکسی که توی قاب داره می پوسه
یه عالمه کتاب نیمه خونده
یه ساز که هرچی میزنه عبوسه
یه خاطره بدون رنگی از عشق
هزار تا زخم کهنه از نبودش
یه قصه ی پر از هراس و تشویش
جون میده زیر گنبد کبودش
یه بسته سیگار، که باید دود بشه
بسوزه تا عمر به پاش بسوزه
پشت تموم لحظهها یه بغضه
یه عمره این بغض مال هنوزه
یه تیغ تیز رو تاقچه ی توالت
یه جوی خون میدوه تو خیالش
یه شعر خسته از یه مرد تنها
که خو گرفته با غم زوالش
یه دردی توی خاطرات ما هست
یه روزگار سرد غم گرفته
دلم به هیچ خیالی خوش نمیشه
بدجوری این روزا دلم گرفته …
برچسبها: ترانه, خودکشی, دلتنگی, رضا کاظمی
۹ نظر برای یه روزگار سرد غم گرفته
دیدگاهی بنویسید
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
- فیلمهایی که باید ببینید(۳)
- قصهی روبن
- قطره بارانم…
Blogroll
گزین گویه
تنها عشق راستین عشق به غذاست / برنارد شاو
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)


سلام این شعری که نوشتی منو یاده دیروزم می اندازه
سر جلسه امتان نشسته بودم، ولی هنوز خبری از سوالای ما نبودف و من نگران امتحان دس کردم تو جیبم هی لورازپام خوردم تا اضطرابم کم شه ، سوالا رو که اوردن یه ساعتی گذشته بود و من یه ۱۱ تایی خورده بودم …….هوضاع عجیبی بود الان یه ساعته اومدم خونه از بیمارستان و ای شعرت همه اینا رو واسه من تداعی کرد
مرسی……
سلام آقای کاظمی ، این شعرتون منو یاد یکی از شعر های سیلوراستاین انداخت.
درخت محبوب من
تو هم مثل منی
مثل من خودت را به زور سرپا نگه داشته ای
مثل من هوا را چنگ زده ای تا نیفتی …
مثل من خودت را به دیوار همسایه تکیه داده ای
تا باد تو را نبرد…
درخت من
تو هم مثل منی
تو هم شب که می شود
روی شانه هایت قوز می کنی
و تا صبح
در شاخه هایت گریه می کنی …
آرام آرام…
درخت محبوب من
مردم به چه چیز من و تو حسرت می خورند؟
مردم که نمی دانند
یک درخت
و یک مرد
چقدر می توانند
بزرگ باشند
و چقدر تنها …
و چقدر
تنها …
با این تیکه اش خیلی حال کردم :
یه ساز که هرچی میزنه عبوسه…
خیلی زیبا بود …
سلام رئیس
آقاتبریک
همین الان خوندم و کلی خوشحال شدم
به امید موفقیتهای بزرگترت در جامعه منتقدان سینما
پاسخ: سلام بهمن جان. اولا رئیس خودتی. ما چاکرتیم. دوم ممنون از نظر لطفت. به امید همکاری با تو دوست خوب در عرصه سینما
تبریک بابت انتخاب شدنتان در بهترین های سال.
آقای کاظمی شما دکتر هستید؟ می پرسم چون بعضی جاها کنار اسمتان می نویسند دکتر
پاسخ: ممنون از تو دوست خوب مستعار! بله پزشک هستم
سلام آقای کاظمی، تبریک عرض می کنم.
پاسخ: سلام و ارادت. ممنون از لطفت
اون مصرع یه ساز که هر چی میزنه عبوسه یه زرف اندیشی بدون تکیه به قافیهس.یه فوق العادگی که ادم رو در بر میگیره.و یه عمره این بغض مال هنوزه از لحاظ وزنی یه جوریه.یه سوال شما چرا خودکشی نمیکنید؟؟؟ اگه میخواید برنجید همین الان سوالمو پس میگیرم
پاسخ:
اون وزنش خیلی هم خوبه.
من آدم خیلی سرحال و پر انرژی و شوخی هستم. این حکایتو گوش کن: پارسال یک شب یک دختر خانم از روی شماره سایت آدم برفی ها که من سردبیرشم به من زنگ زد. حال و هوای خیلی رمانتیکی داشت و وقتی جواب های منو میشنید باورش نمیشد. می گفت من فکر می کردم شما بر اساس نوشته هاتون باید خیلی رمانتیک و احساساتی باشید. شما مرد ایده آل من بودید!
میبینید سرکار خانم؟ باید تفکیک کرد آثار و صاحب آثارو. این جمله اول فیلم هنرپیشه رو به یاد دارید(؟): آن که می گرید یک درد دارد آن که میخندد هزار و یک درد
یا این حکایت که یکی به برنارد شاو گفت من همیشه دنبال شرافتم ولی تو همیشه دنبال پولی. و برنارد شاو گفت: خب. هرکس دنبال چیزیه که نداره دیگه.!!
یه چیزی هم به شما بیاموزم که دست خالی از اینجا نرید: آدما چیزایی رو می نویسن و یا می سازن که در زندگی واقعیشون وجود نداره. یعنی جای خالی اونا رو یا آثارشون پر می کنن.
حالا بیشتر که با هم گپ بزنیم بیشتر چشمتون به دنیا وامیشه.
پیروز باشید مادر مهربون
بد سو تفاهمی شده.ای خدا چرا فکر کردید فقط به خاطر شعری که نوشتید اینو پرسیدم؟میخواستم دیدگاهتون رو بدونم. اخه از مادرتون گله مند دنیا اومدنتون هستید میخواستم بهتو ن با این سوا ل بفهمونم که نه اینجوریا نیست.شما اینقد عاشق زندگی هستید که هرگز خودکشی نمیکنیدواز ماددرتون هم قلبا” خیلی ممنونید که زندگیو به شما هدیه داده حتی تو ایران.ولی الکی دوس دارید هی ساز مخالف بزنید.این الفبایی هم که شما میخواستید به من بیاموزید من خیلی وقته جمله نویسیشو یاد گرفتم.اون حکایت شاو هم یه مغلطهس.زنگ زدن اون خانوم هم یه اشتباه خنده دار بود میشناختمش بهش میگفتم کجاش.دکتر کاظمی خیلی خوشحالم که شادو امیدوارید.خیلی.از محبت نظرتون هم ممنون.شما هم پیروز باشیددکتر.
پاسخ: بیچاره برنارد شاو
خونسردی خود را حفظ کنید تنش جریان فکر را مسدود می کند. ( نورمن وینسنت پیل)
***********************************
آرام سخن بگو اما سریع فکر کن. (جکسون براون)
***********************************
قبل از دوستی با دیگران باید بتوانید با خودتان دوست شوید. (روزولت)
***********************************