یه روزگار سرد غم گرفته

 

یه پنجره به آسمون کوچه

عکسی که توی قاب داره می پوسه

یه عالمه کتاب نیمه خونده

یه ساز که هرچی می‌زنه عبوسه

 

یه خاطره بدون رنگی از عشق

هزار تا زخم کهنه از نبودش

یه قصه ی پر از هراس و تشویش

جون می‌ده زیر گنبد کبودش

 

یه بسته سیگار، که باید دود بشه

بسوزه تا عمر به پاش بسوزه

پشت تموم لحظه‌ها یه بغضه

یه عمره این بغض مال هنوزه

 

یه تیغ تیز رو تاقچه ی توالت

یه جوی خون می‌دوه تو خیالش

یه شعر خسته از یه مرد تنها

که خو گرفته با غم زوالش

 

یه دردی توی خاطرات ما هست

یه روزگار سرد غم گرفته

دلم به هیچ خیالی خوش نمیشه

بدجوری این روزا دلم گرفته …

 

1 Star2 Stars (+18 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
برچسب‌ها: , , ,
۲۷ دی ۱۳۸۸ دلنوشته

۹ نظر برای یه روزگار سرد غم گرفته

  1. سلام این شعری که نوشتی منو یاده دیروزم می اندازه
    سر جلسه امتان نشسته بودم، ولی هنوز خبری از سوالای ما نبودف و من نگران امتحان دس کردم تو جیبم هی لورازپام خوردم تا اضطرابم کم شه ، سوالا رو که اوردن یه ساعتی گذشته بود و من یه ۱۱ تایی خورده بودم …….هوضاع عجیبی بود الان یه ساعته اومدم خونه از بیمارستان و ای شعرت همه اینا رو واسه من تداعی کرد
    مرسی……



  2. کسی که دنیا را فروخت در دی ۲۷م, ۱۳۸۸
  3. سلام آقای کاظمی ، این شعرتون منو یاد یکی از شعر های سیلوراستاین انداخت.

    درخت محبوب من
    تو هم مثل منی
    مثل من خودت را به زور سرپا نگه داشته ای
    مثل من هوا را چنگ زده ای تا نیفتی …
    مثل من خودت را به دیوار همسایه تکیه داده ای
    تا باد تو را نبرد…
    درخت من
    تو هم مثل منی
    تو هم شب که می شود
    روی شانه هایت قوز می کنی
    و تا صبح
    در شاخه هایت گریه می کنی …
    آرام آرام…
    درخت محبوب من
    مردم به چه چیز من و تو حسرت می خورند؟
    مردم که نمی دانند
    یک درخت
    و یک مرد
    چقدر می توانند
    بزرگ باشند
    و چقدر تنها …
    و چقدر
    تنها …



  4. عسل مهر در دی ۲۷م, ۱۳۸۸
  5. با این تیکه اش خیلی حال کردم :
    یه ساز که هرچی می‌زنه عبوسه…
    خیلی زیبا بود …



  6. sina در دی ۲۸م, ۱۳۸۸
  7. سلام رئیس
    آقاتبریک
    همین الان خوندم و کلی خوشحال شدم
    به امید موفقیتهای بزرگترت در جامعه منتقدان سینما
    پاسخ: سلام بهمن جان. اولا رئیس خودتی. ما چاکرتیم. دوم ممنون از نظر لطفت. به امید همکاری با تو دوست خوب در عرصه سینما



  8. بهمن در دی ۲۹م, ۱۳۸۸
  9. تبریک بابت انتخاب شدنتان در بهترین های سال.

    آقای کاظمی شما دکتر هستید؟ می پرسم چون بعضی جاها کنار اسمتان می نویسند دکتر
    پاسخ: ممنون از تو دوست خوب مستعار! بله پزشک هستم



  10. L.B در دی ۳۰م, ۱۳۸۸
  11. سلام آقای کاظمی، تبریک عرض می کنم.
    پاسخ: سلام و ارادت. ممنون از لطفت



  12. محمد تفضلی در دی ۳۰م, ۱۳۸۸
  13. اون مصرع یه ساز که هر چی میزنه عبوسه یه زرف اندیشی بدون تکیه به قافیهس.یه فوق العادگی که ادم رو در بر میگیره.و یه عمره این بغض مال هنوزه از لحاظ وزنی یه جوریه.یه سوال شما چرا خودکشی نمیکنید؟؟؟ اگه میخواید برنجید همین الان سوالمو پس میگیرم
    پاسخ:
    اون وزنش خیلی هم خوبه.
    من آدم خیلی سرحال و پر انرژی و شوخی هستم. این حکایتو گوش کن: پارسال یک شب یک دختر خانم از روی شماره سایت آدم برفی ها که من سردبیرشم به من زنگ زد. حال و هوای خیلی رمانتیکی داشت و وقتی جواب های منو می‌شنید باورش نمیشد. می گفت من فکر می کردم شما بر اساس نوشته هاتون باید خیلی رمانتیک و احساساتی باشید. شما مرد ایده آل من بودید!
    می‌بینید سرکار خانم؟ باید تفکیک کرد آثار و صاحب آثارو. این جمله اول فیلم هنرپیشه رو به یاد دارید(؟): آن که می گرید یک درد دارد آن که می‌خندد هزار و یک درد
    یا این حکایت که یکی به برنارد شاو گفت من همیشه دنبال شرافتم ولی تو همیشه دنبال پولی. و برنارد شاو گفت: خب. هرکس دنبال چیزیه که نداره دیگه.!!
    یه چیزی هم به شما بیاموزم که دست خالی از اینجا نرید: آدما چیزایی رو می نویسن و یا می سازن که در زندگی واقعیشون وجود نداره. یعنی جای خالی اونا رو یا آثارشون پر می کنن.
    حالا بیشتر که با هم گپ بزنیم بیشتر چشمتون به دنیا وامیشه.
    پیروز باشید مادر مهربون



  14. اکبری معین در اسفند ۳م, ۱۳۸۸
  15. بد سو تفاهمی شده.ای خدا چرا فکر کردید فقط به خاطر شعری که نوشتید اینو پرسیدم؟میخواستم دیدگاهتون رو بدونم. اخه از مادرتون گله مند دنیا اومدنتون هستید میخواستم بهتو ن با این سوا ل بفهمونم که نه اینجوریا نیست.شما اینقد عاشق زندگی هستید که هرگز خودکشی نمیکنیدواز ماددرتون هم قلبا” خیلی ممنونید که زندگیو به شما هدیه داده حتی تو ایران.ولی الکی دوس دارید هی ساز مخالف بزنید.این الفبایی هم که شما میخواستید به من بیاموزید من خیلی وقته جمله نویسیشو یاد گرفتم.اون حکایت شاو هم یه مغلطهس.زنگ زدن اون خانوم هم یه اشتباه خنده دار بود میشناختمش بهش میگفتم کجاش.دکتر کاظمی خیلی خوشحالم که شادو امیدوارید.خیلی.از محبت نظرتون هم ممنون.شما هم پیروز باشیددکتر.
    پاسخ: بیچاره برنارد شاو :-)



  16. اکبری معین در اسفند ۳م, ۱۳۸۸
  17. خونسردی خود را حفظ کنید تنش جریان فکر را مسدود می کند. ( نورمن وینسنت پیل)
    ***********************************
    آرام سخن بگو اما سریع فکر کن. (جکسون براون)
    ***********************************
    قبل از دوستی با دیگران باید بتوانید با خودتان دوست شوید. (روزولت)
    ***********************************



  18. تمنا در فروردین ۲۸م, ۱۳۸۹

دیدگاهی بنویسید

 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

و لیکن چشم مستت را شتاب است

نوشته اتفاقی

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

تنها عشق راستین عشق به غذاست / برنارد شاو

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

Add to Google

181415 کل بازدیدها
31184 بازدید کننده در کل
278 بازدید امروز
87 بازدیدکننذه امروز
166 بازدید از این صفحه
38.107.191.112 آی پی شماست
0 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است