یادداشت‌های جشنواره فجر بیست و هشتم

توجه:

از دوستانی که فیلم‌های جشنواره را دیده‌اند  دعوت می کنم که حداکثر تا شنبه ۱۷ بهمن به این لینک بروند و انتخاب‌های خودشان از میان فیلم‌های امسال را برای سایت آدم برفی‌ها بفرستند. ( در هر زمینه حداکثر سه انتخاب)

http://adambarfiha.com/daily/?p=1818

 اگر نتوانستید با فرم نظرسنجی کار کنید به ترتیب مندرج در همان فرم انتخاب‌هایتان را بنویسید و برایم ای‌میل کنید:

Rezakazemi2@yahoo.com

 

 

 

عصر روز دهم

 

چهل سالگی

 

و چهل سالگی سن باروری و رسالت مرد است. جشنواره با این فیلم برای من تمام می‌شود. فیلمی که بی تردید بهترین ایده همه فیلم های جشنواره را داشت، ایده‌ای نبوغ آمیز و حساس!!! می‌شود حدس زد برای ساخته شدن چنین فیلمی سازنده‌اش از خوان‌های پرشمار و موانع قابل حدس گذشته ولی چه سود که ایده‌ای چنین نفس گیر با پرداخت و اجرایی معمولی و اضافات و سکته‌هایی نابخشودنی هدر رفته است. جشنواره  خسته کننده و فرسایشی امسال من، با هدررفته‌ترین فیلم تمام می‌شود و چه خستگی مضاعفی برجا می‌گذارد. فاتحه مع الصلوات

 

روز نهم

 

در روز نهم دو فیلمی که تماشایشان را در مرکز جشنواره از دست داده بودم در سینماهای مردمی تماشا کردم. خاطره های بامزه اش بماند برای یادداشت کلی بعد از جشنواره. اولی را در سینما آزادی و دومی در اریکه ایرانیان دیدم.

 

کیفر

 

فیلمی با ایده ای خوب و جذاب با پرداختی بد. حسن فتحی باز هم فیلمش را از دیالوگ های مصنوعی, موقعیت های اغراق شده, بازی های کاریکاتوری سرشار کرده است. لحن و نکاه فیلم چندگانه و مغشوش است گاهی به سینمای خیابانی نزدیک می شود و گاه به قالب نمایش روحوضی فرو می رود. گاه موقعیت های بکر و ملموس خلق می کند و گاه به انتزاع و فلسفه بافی برای توجیه خط روایت می پردازد. جالب است که حتی موسیقی فیلم هم همچون خود فیلم چندپاره و ناهمگن است. گاهی کمی که دقت کنید تم غریزه اصلی به گوشتان می رسد وبلافاصله در سکانس بعد موسیقی ای به سیاق فیلم های تاریخی و کهنه خواهید شنید. بازی حالا  دیگر به شدت تکراری امیر جعفری رسما روی اعصاب است! کیفر لحظه های خوب کم ندارد. ایده جذاب و فکرشده ای هم دارد ولی امان از این تعلقات خاطر استاد فتحی که قصه مدرنش را هم به سررشته هایی نامربوط و نخ نما وصل می کند. پایان بندی قصه مکمل همه بدسلیقگیهای دیگر فیلم است.  

 

پرسه در مه

 

 از آن فیلم‌هایی است که از نوشتن درباره شان لذت می‌برم . فیلمی که تماشایش لذت بخش ترین تجربه جشنواره فیلم فجر امسال را برایم رقم زد. همه چیز این فیلم به غایت و در حد کمال است. فیلمنامه نبوغ آمیز, اجرای بی‌نقص و دل انگیز و… درباره این فیلم بیشتر خواهم نوشت. از آن فیلم‌هایی است که منتقد را به وجد می‌آورد و برای تحلیل و نوشتن حریف می‌طلبد. پرسه در مه تنها فیلم جشنواره امسال است که آرزو می کردم ای کاش خودم آن را ساخته بودم. بدجور به بهرام توکلی حسودیم شد. از صمیم دل  تبریک آقای توکلی!

 

 

روز هشتم

 

 

طهران تهران

 

اپیزود مربوط به کرم پور جز ترانه پایانی‌اش ( آن هم فارغ از وجوه بصری‌اش که بیشتر تکرار بی سلیقه نماهای تکراری است) چیزی برای بازگفتن ندارد…

 

 

 

اپیزود مربوط به مهرجویی هرچند با آثار شاخص و خوب او فاصله بسیار دارد ولی همچنان گرم و سرزنده و پر از لحظه‌های خاص سینمای مهرجویی است.

 

 

طبقه سوم

 

فیلمی با ایده‌ای نسبتا جذاب ولی با پرداخت و اجرایی به شدت کلیشه‌ای و سرسری، فیلمنامه‌ای پر از حفره‌های منطقی، انتخاب بد بازیگران. طبقه سوم نسبت به فیلم قبلی میرباقری ( دوزخع برزخع بهشت) چند گام به پس و فیلمی به شدت کسالت‌بار و آزاردهنده است. انگار نمایشنامه‌ای رادیویی است پر از حرف‌های شعاری و نتیجه گیری‌های زمخت اخلاقی که از قضا فیلمبرداری شده و به نام سینما به خورد ملت داده می‌شود.

 

 

بدرود بغداد

 

فیلمی سفارشی و ایدئولوژیک که قرار است مثلا نگاهی انسانی در کشاکش جنگ داشته باشد. الگوی کارگردانی‌اش کپی دقیق و البته قابل تحسین فیلم هایی همچون نجات سرباز رایان و بخصوص فیلم غیر قابل انتشار برایان دی پالما ست که این فیلم اخیر نیز به حضور سربازان آمریکایی در عراق می پرداخت. بدرود بغداد فیلمی کشدار و خسته کننده است و تماشاگر خاص خود را می‌طلبد که اینجانب عمرا جزو چنین تماشاگرانی باشم!!! فیلمی که همه ایده‌ها و دستمایه‌هایش برای یک فیلم بین حرفه‌ای، آشنا و تکراری به نظر می‌رسد و کمتر نکته تازه‌ای در آن به چشم می‌خورد. با این حال نمی‌توان از کنار کارگردانی بسیار خوب آن به خصوص در سکانس‌های ابتدایی گذشت.

 

 

روز هفتم

 

 

دموکراسی توی روز روشن

 

به نظر می‌رسد علی عطشانی چنان شیفته اثر قبلی خود، پوست موز شده که ایده اساسی فیلمنامه‌اش را بار دیگر تکرار کرده است. پوست موز به جز ایده اش که البته فقط برای سینمای ایران تازگی داشت و ایده بسیار فرسوده و دستمالی شده‌ای بود و به جز خط کمرنگ طنز که خیلی جاها به لودگی و بیمزگی می‌زد چیز دیگری نداشت. دموکراسی تو روز روشن هم جز تکرار ایده و داستانک‌های انبوه فیلم های جنگی ایرانی و ایده‌های طنز تکراری چیز تازه ای ندارد. به صرف طعنه و کنایه‌های فیلم‌های معترض‌نما و در عین حال ارزشی(!) و با یاری جستن از جلوه‌های دیجیتال و بازی‌های بصری نمی‌توان فیلمی درخور اعتنا خلق کرد. به همه کاستی‌های فیلم حضور غیر قابل توجیه و بیهوده و فرصت طلبانه محمدرضا گلزار و نیکی کریمی را باید افزود که این دومی عملا کارکرد دراماتیکی هم ندارد و نیمه کاره رها می‌شود. دموکراسی تو روز روشن اسراف بی‌رحمانه‌ای در سرمایه است و فیلمی نازل و غیر قابل توجه است.

 

 

هفت دقیقه تا پاییز

 

قصه‌ای ساده و روان، پرداخت مناسب و جذاب کاراکترها، فیلمنامه قابل قبول و حساب شده، لحظه‌های درخشان و بده بستان‌های دلنشین در سکانس های رویارویی شخصیت‌های قصه، کارگردانی دلپذیر و درست و یک فروند پسر بچه تپل بسیار بامزه و عالی، با حضور درخشان و تحسین برانگیز هدیه تهرانی، همه و همه هشت دقیقه تا پاییز را از یک فیلم متوسط زودگذر و نه چندان ماندگار فراتر نمی‌برند، به جز پایان‌بندی بسیار بدسلیقه و نادرست فیلم که آسیبی جبران‌ناپذیر به ان وارد آورده، دلیل اصلی در میانه ماندن فیلم در ایده اساسی‌اش است که همچون بسیاری از فیلم‌های دیگر جشنواره امسال کمترین بداعت و خرده ذوقی در آن نیست. واقعیت تلخ این است که در اغلب موارد حتی یک کارگردانی و اجرای درخشان نیز نمی‌تواند یک فیلمنامه متوسط با موقعیت ها و ایده‌های کاملا تکراری را به فیلمی مهم و بزرگ بدل کند.

 

 

روز چهارم و پنجم و ششم

 

صد سال به این سال‌ها

 

می‌توان ایرادها و کاستی‌هایی برای فیلم سامان مقدم برشمرد ولی صد سال به این سال ها فیلم دل است، آینه روزگار سپری شده ما مردمان سالخورده است. مردمانی که جز رنج و غم هیچ در چنته ندارند. سامان مقدم برهه‌های تاریخی را به شیوه قصه مادربزرگ ها کنار هم چیده و تلاش چندانی هم برای پیچیده نمایی و ترکیب سازی‌های پر طمطراق به کار نبسته است. با این فیلم گریستم. گریستنی که به کار این روزگار نامراد بدجور می‌آید. تحلیل چنین فیلمی برایم دغدغه مهمی نیست. این فیلم را دوست دارم و به همه مشکلات و ایجازگریزی‌هایش آگاهم ولی این فیلم ، مهمتر از این حرف هاست. دلیل توقیفش هم چیزی جز این نیست.

 

 

 

لطفا مزاحم نشوید

 

اولین فیلم مستقل محسن عبدالوهاب به معنای واقعی کلمه سرزنده است. طنز گیرا و تاثیر گذاری دارد. او به خوبی لحظه‌هایی از روزمرگی کسالتبارمان را زیر ذره بین برده و سه داستانک جذاب مدرن – از جهت الگوی دراماتیک داستانگویی ـ را به دنبال هم قرار داده است. فیلم عبدالوهاب با این که تقریبا هیچ چیز تازه‌ای که پیشتر در سینمای خودمان ندیده و نیازموده باشیم ندارد، فیلم قابل توجهی است. نه حشو دارد، نه نابلدی بسیاری از فیلم‌ها را و نه بر شعار و هیجان‌های سطحی ناهنرمندانه تکیه می‌کند. لطفا مزاحم نشوید نه شاهکار است و نه بدیع ولی یک فیلم متوسط خوب خوددارانه و باسلیقه است . همین.

 

 

آناهیتا

 

فیلم آقای حمیدنژاد فاجعه‌ای عمیقا روانخراش است. موضوعی بسیار زمخت و آزاردهنده، فیلمنامه‌ای بسیار بسیار بد و پر ایراد، بازی‌های ضعیف، کارگردانی سردستی و باری به هر جهت و … چه چیزی درباره این مضحکه می‌توان نوشت؟ اصلا چرا باید وقت را برای چنین اباطیلی تلف کرد؟

 

 

بیداری رویاها

 

همه فیلم در انتخاب موضوع بسیار خوبش خلاصه می‌شود. به گمانم فیلمساز چنان مرعوب و ذوق زده سوژه داستانش شده که برای شکل دادن ساختار فیلمنامه، شخصیت پردازی و جمع کردن قصه کمترین تلاشی نکرده است.فیلمساز به سادگی موقعیت‌های بالقوه قصه‌اش را هدر می‌دهد. پایان‌بندی ساده انگارانه و کودکانه فیلم ضربه‌ای مهلک بر پیکره نیمه جان آن است. این فیلم شاهد خوبی بر این واقعیت است که لزوما یک سوژه خوب به شکل‌گیری یک فیلم خوب منجر نمی‌شود.

 

 

 

برخورد خیلی نزدیک

 

یک فیلم متوسط آبرومندانه. انتخاب بازیگران فیلم به جز یک مورد اصلا خوب نیست  لوسی آدم‌های  فیلم  دافعه برانگیز است.  با این حال قصه فیلم جذابیت‌هایی دارد و الگوی روایت فیلم با این که نو نیست ولی همراه کننده و دقیق و پازل گونه است. با وجود انتخاب نامناسب بازیگران، اجرای فیلم استاندارد و قابل قبول است. مهمترین مشکل این فیلم این است که خودش هم خودش را جدی نمی‌گیرد. نه شالوده شکنی ژانر جنایی است که بتوان تغییر لحن پایانی ‌اش را پذیرا شد و نه  گره‌ها و رازهای بدیعی را پیش رو می‌گذارد. 

 

روز سوم

 

 

آل

 

با وجود کارگردانی بسیار خوب و درخشانش، فاقد یک فیلمنامه و و ساختار منسجم و قصه همراه کننده و پر کشش است. صادقانه‌ترش این است که تقریبا فیلمنامه‌ای در کار نیست… مشکل اصلی‌تر آل شاید این است که بر خلاف ادعاهای پیرامونی اش، اصلا ترسناک نیست. در هر حال، این فیلم اصلا آن چیزی نبود که فکر می کردیم هست.

 

 

 

هیچ

 

فیلم رضا کاهانی، فیلم عجیبی است. فیلمی که نشانی از صداقت فیلم قبلی سازنده اش ندارد. فیلمی عمیقا بدبینانه، سطحی‌نگرانه و پوچ گرایانه که جذابیت‌هایش را در اغراق‌ها و تیپ سازی‌های کلیشه ای و شوخی‌های زناشویی جستجو می‌کند و نقطه پایانی‌اش ادامه منطقی و حتی دراماتیک زمینه چینی‌ها و پراکنده‌گویی‌ها و مزه پراکنی‌های متنش نیست. در فرصتی مناسب اگر انگیزه‌ای برای نوشتن باقی بماند می‌توان به این فیلم بیش از این پرداخت، چون اندیشه‌ای در پس خود دارد و ابدا فیلم خنثایی نیست. اندیشه‌ای که البته ژرفای چندانی ندارد. بازی مهدی هاشمی بخصوص در اوایل فیلم، دیدنی است، هرچند این بازی هم یکدست نیست و مثل خود فیلم ناگهان تغییر لحن می‌دهد. تردید ندارم ساخته شدن فیلم‌هایی مثل هیچ، چیزی به سینمای رو به موت ما نخواهد افزود و در حد یک دلخوشی شخصی و روشنفکرنمایانه متوقف می‌شود.

 

یادداشت بر فیلم‌های دو روز اول جشنواره

 

 

دو روز از جشنواره گذشته و چون فرصت و رمق چندانی برای طولانی نوشتن ندارم، گذرا به چیزهای قابل توجه این دو روز اشاره می‌کنم: جشنواره در سالن همایش برج میلاد ( در همسایگی برج میلاد و نه درون برج) برگزار می‌شود. برای اتوموبیل‌ها پارگینگ در نظر گرفته‌اند و از جنبه‌های رفاهی و پذیرایی به مراتب از سال‌های گذشته محترمانه تر و آبرومندانه‌تر است. کیفیت صدا و تصویر سینمای رسانه‌ها تعریف چندانی ندارد. تصویر با اغماض قابل تحمل است ولی کیفیت صدا اصلا خوب نیست… تاکنون به جز فیلم افتتاحیه بقیه فیلم‌ها دقیقا سر ساعت از پیش تعیین شده اکران شده‌اند. برخلاف همه هیاهوها و حرف‌های آن‌چنانی، همه کسانی که هر سال مشتری سینمای رسانه‌ها هستند باز هم حضور یافته‌اند و نشانه‌ای از تحریم و این حرف ها نیست ( قابل توجه شایعه سازان). جشنواره امسال در سینمای رسانه‌ها با یک ساعت تاخیر و با فیلم در توقیف مانده ابراهیم حاتمی کیا افتتاح شد.

 

به رنگ ارغوان

 

خاطره روزهای خوب حاتمی کیا را تا اندازه‌ای زنده می‌کند و قطعا فیلم قابل توجهی است. درباره آن بیشتر خواهم نوشت. در فرصتی بهتر.

 

تسویه حساب

 

فیلم خانم تهمینه میلانی، به جرات بی‌مایه‌ترین و ضعیف‌ترین اثر سینمایی ایشان است. فیلم به قدری بد بود که هرگونه تلاش برای نقد آن فقط و فقط تکرار حرف‌های پیشتر گفته شده درباره سینمای تک بعدی و سطحی‌نگرانه میلانی است و جز هدر دادن وقت هیچ سود و خیری ندارد. تسویه حساب با انبوهی از بازیگران سرشناس، فقط و فقط به قصد گیشه ساخته شده و درصورت اکران قطعا فروش بالایی خواهد داشت ولی دریغ از اندکی شعور و ذوق …

 

صبح روز هفتم

 

این فیلم مسعود اطیابی برای من غافلگیر کننده بود. هرجند نگاه سفارشی برای تحمیل معناگرایی به پایان بندی فیلم ضربه مهلکی زده ولی روایت سرزنده و طنز گیرای فیلم و بازی بسیار خوب شهرام حقیقت دوست در نقش یک زندانی تازه از بند راه شده و کارگردانی و اجرای خوب فیلم؛ نوید روزهای خوبی برای اطیابی می‌دهد. هرچند ایده فیلم، بکر نیست و بازخوانی نمونه‌های غربی است ولی بی تردید بازخوانی درست و هوشمندانه و به دقت ایرانیزه شده‌ای است. حیف از نگاه فرمایشی مرکز گسترش( تهیه کننده فیلم)، که فیلم را کمی از آنچه باید باشد پایین تر کشانده…

 

دیگری

 

نخستین تجربه کارگردانی محمد رجمانی یک فاجعه سینمایی مطلق است. همه چیز این فیلم نابلدانه و بد است و چیزی جز هدر دادن وقت و سرمایه و انرژی نیست. بازی فروتن در بدترین کیفیت قابل تصور قرار دارد. او دیگر در قالب مردان روستایی فیلم‌های سفارشی به یک کلیشه محض تبدیل شده است. تهیه چنین فیلم‌هایی چیزی جز واپسگرایی به سینمای سترون و تحمیلی و کسالتبار دهه شصت نیست و استمرار آن، آفت بزرگی برای سینمای ایران خواهد بود. موضوع به شدت کلیشه‌ای و تکراری و بی‌جذابیت، کارگردانی بسیار ضعیف، بازی‌های یکی از دیگری بدتر و فیلمنامه‌ای بیهوده کش‌دار و مستعمل… و دیگر هیچ.

 

 

 

1 Star2 Stars (+19 rating, 4 votes)
Loading ... Loading ...
برچسب‌ها: , ,
۴ بهمن ۱۳۸۸ سینما

۸ نظر برای یادداشت‌های جشنواره فجر بیست و هشتم

  1. سلام و مرسی از گزارش تون خیلی برام جالب بود این موقع شب بیشتر از این نمیتونم بگم. راستی من هم الان از یک نیمچه جشنواره برگشتم برترین های شبکه جهانی جام جم.!!



  2. عسل مهر در بهمن ۵م, ۱۳۸۸
  3. سلام
    قبل از هر چیزی بگم الان که سایتت رو باز می کردم اصلا حال و حوصله نداشتم بعد دیدم این بغل عکس فیلم زنی تحت تاثیر استاد کاساواتیس باز شد اصلا منو برد تو یه حال و هوای دیگه یاد دیوونه باری های جینا رولندز یاد نگاه های سنگین پیتر فالک یاد سینما و…
    .
    .
    .
    یه چیزی البته به عنوان یه نصیحت از یه دوست هیچ وقت با فلسفه بازی نکن.



  4. Reza Jamali در بهمن ۵م, ۱۳۸۸
  5. سلام
    با شما موافقم در همه موارد با اینکه من فقط یکی از تماشاگران معمولی سینما هستم نه تماشاگر خاص.
    امیدوارم هر روز یاداشت داشته باشید.



  6. مرتضی در بهمن ۶م, ۱۳۸۸
  7. آقا رضا سلام
    چند روزی به علت امتحانات از دنیا دور بودم الان متوجه شدم .خیلی خیلی تبریک میگم مخصوصا به خاطر اون مطلب تحلیلی پولانسکی یادمه که مطلی فوق العاده کار شده و کاملی بود( کلا اون پرونده خیلی عالی بود )باز م تبریک تبریک و تبریک



  8. امیر در بهمن ۷م, ۱۳۸۸
  9. سلام آقا رضا
    میخواستم بگم هماهنگ کن اگه حسش رو داری برای دیدن یه فیلم با بچه های کافه قرار بزاریم که هم فیلم رو ببینیم و بیشتر شما رو… ترجیحا فیلم فصل باران های موسمی که فکر کنم شاهکار باشه.
    و تا اونجایی که حدس میزنم جذاب ترین بخش جشنواره امسال فیلم های اول است و مطمئنم بهترین فیلم امسال فصل باران های موسمی.(رو پیشنهادم فکر کن البته از اون پیشنهادها نیست که نتونی ردش کنی اگه دیدی حسش نیست ردش کن)
    پاسخ: رضا جون فیلم خوب چی مونده؟ تو قرارشو بذار من با کله میام.



  10. Reza Jamali در بهمن ۷م, ۱۳۸۸
  11. چطوری رفیق؟
    نوشته هات مثله همیشه گرم و خودمونیه…حتی وقتی از فلسفه حرف می زنی و از دوستت…حتی خیلی قبل تر هاش وقتی از خودت می گفتی و از همسرت و خانواده ت و اینا…آدم وقتی اینجا میاد احساس خوبی داره چون پز و پرستیژی در کار نیست.
    اما امان از جشنواره و ادم های جشنواره. اونقدر از خودشون و سوادشون و داشته هاشون میگن که آدم حالش به هم می خوره.
    می خوام یه جوری از انجمن بزنم بیرون رضا .اصلا منه وبلاگ نویس رو چه به این جور جاها. از این برج میلاد و آدماش بدم میاد…دلم برای دوستای خودم یه ذره شده.ماهایی که عاشق ایستادن تو صفای کیلومتری جشنواره بودیم و دعوا کردن ها و بغض کردن های کشکی مون جلو باباها واسه به دست آوردن پول تو جیبی کافی برای خرید اون بلیط های بازار سیاه لعنتی که دم سینما ماندانا همیشه زودتر از موعد راه می افتاد و هیچ کس هم زورش به گردن کلفتای جلوی صف نمی رسید همون هایی که چند تا چند تا بلیط می خریدن و حق ما دختر بچه ها رو می خوردن. واسه حسرت خوردن هامون وقتی جشنواره تموم میشد و ما خیلی عقب بودیم خیلی عقب تر از همه! واسه شنیدن فیلم از زبون دوست پسر شیطون ترین رفیقمون و خالی بستن هامون تو مدرسه اونوقتی که سگ کشی بیضایی دیدنش از نون شب واجب تر بود. یا واسه دیدن آژانس شیشه ای که یه عمویی پیدا شد و دست ما رو گرفت و برد عصر جدید و توی اون سانس شلوغ آخر شبی از پشت مردهای قد بلند تو آخر ترین ردیف سالن ایستادیم و فقط حرفای حاج کاظم رو شنیدیم و بس… اما برامون بالاترین لذت رو داشت…
    می بینی رفیق دیگه حتی برف هم نمیاد این روزا…آسمون هم زورش گرفته واسه ریختن نعمت رو سر ما ادمایی که این روزا معلوم نیست چه مرگمون شده.
    پاسخ: ای بابا رفیق عزیز چرا پس اینا رو زودتر نگفتی؟من هم دقیقا همین مشکل رو با آدمای این سینما دارم. ازا کثرشون متنفرم. تو رو خدا کنار نکش. باز هم بیا . این بار خودم جور همه این ناکسارو می کشم که کمی از دلتنگی رفیقم کم شه.



  12. mahnaz azimi در بهمن ۷م, ۱۳۸۸
  13. رضا جان سلام
    سه شنبه ۱۳ بهمن سالن ۲ سینما فلسطین ساعت۱۷:۳۰ فیلم فصل باران های موسمی رو نشون میده که به شخصه فکر میکنم خیلی کار خوبی باشه(و به نظرم بهترین فیلم امسال) که تعریف هم زیاد کردن ازش مخصوصا هوشنگ گلمکانی توی مجله فیلم گفته که دیدنش رو از دست ندین…
    آقا هماهنگ کن همه بچه های کافه بیان ، هم فیلم رو نگاه بکنیم هم شما رو ببینیم.



  14. Reza Jamali در بهمن ۸م, ۱۳۸۸
  15. سلام جدا از اخبار جشنواره
    جروم دیوید سلینجر هم رفت.



  16. امیر در بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸
 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

منتظر مطالبتون درباره‌‌ي سکانس آخر نفس عمیق هستم. یادتون رفت :-)

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

مغز من دومین عضو مهم بدنم است/ وودی آلن

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

Add to Google

182387 کل بازدیدها
31383 بازدید کننده در کل
88 بازدید امروز
33 بازدیدکننذه امروز
348 بازدید از این صفحه
38.107.191.110 آی پی شماست
0 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است