نمونه‌هایی از تعلیق و پیچش داستانی

 

این نوشته در ماهنامه فیلم نگار منتشر شده است

 

 

تعلیق (suspense) (که معادل فارسی اَندَروا را برایش درنظر گرفته‌اند) شگردی روایی است که اهمیت دراماتیک وقوع یا عدم وقوع یک امر یا چگونگی وقوع آن ـ در صورت حتمی و یا محتمل بودن آن برای مخاطب ـ را به اوج می‌رساند. گاهی مکانیزم تعلیق در گره افکنی و گره‌گشایی داستان به کار گرفته می‌شود و اهمیتی شالوده‌ساز و بنیادین دارد. تعلیق به غناء یک روایت کمک می‌کند و باعث برانگیختن کنجکاوی مخاطب و همراهی بیشتر او با اثر می‌شود. لازم است برای درک درستی از تعلیق، آن را از دلهره و هیجان معمول فیلم‌های تریلر و … تفکیک کنیم. برای نمونه، یکی از مهیج‌ترین سکانس‌ها در مجموعة فیلم‌های جیمز باند را در نظر بگیرید. انتخاب من سکانس اتاق لیزر  فیلم گلد فینگر است که هیجان و اضطرابی تمام عیار را به بیننده القاء می‌کند. بر اساس چهارچوب‌ها و قوانین قهرمان‌پردازانة این‌گونه فیلم‌ها و تمرکز تام و تمام بار قصه بر یک شخصیت  ـ جیمز باند ـ و وجوب زنده ماندن قهرمانِ چنین روایتی، فرجام کار را که رهایی دیگربارة او است به خوبی می‌توانیم حدس بزنیم ولی همچنان با هیجان و اضطراب جاری در صحنه همراه می‌شویم. با این حال اطلاق تعلیق به چنین موقعیتی، چندان درست و منطقی نیست. تعلیق، ما را در برزخ میان دو وضعیت کاملا متضاد نگاه می‌دارد و جوهره‌ای از ابهام و عدم قطعیت دارد. در نمونة فوق‌الذکر کم‌ترین جایی برای ابهام در سرانجام کار وجود ندارد. همین را مقایسه کنید با خرابکاری هیچکاک که پس از بازی نفس‌گیر هیچکاک با زمان وخلق تعلیق تمام‌عیار در سکانس حمل نادانسته بمب توسط پسرک، سرانجام بی‌رحمانه و برخلاف انتظار تماشاگر بمب را منفجر می کند !

تعلیق مختص روایت‌های رازآمیز، جستجوگرانه و پلیسی ـ کارآگاهی نیست و در هر گونه‌ای از روایت می‌تواند به کار بسته شود. تردید فرانچسکا( مریل استریپ) در باز کردن در اتوموبیل در سکانس شاخص فیلم عاشقانه‌ای همچون پل‌های مدیسن کانتی و یا تلاش یوری ژیواگو برای رسیدن به لارا در سکانس پایانی دکتر ژیواگو (دیوید لین) نمونه‌های خوبی از کاربست تعلیق در فیلم‌های غیر تریلر هستند. گاهی تعلیق کلیت یک فیلم را در بر می‌گیرد (مثل بسیاری از فیلم‌های هیچکاک، دی پالما و…)  و گاهی به یک یا چند سکانس از روایت محدود می‌شود. برای نمونه شکارچی گوزن (مایکل چیمینو) که یک درام جنگی است در سکانس‌های مربوط به بازی رولت روسی و بویژه در سکانس آخرین رویارویی نیک و مایکل به فرازی از تعلیق می‌رسد که در نوع خود بی‌تکرار و نمونه‌وار است.

شگردهای مختلفی برای ایجاد تعلیق در روایت وجود دارد و کاربرد تعلیق در روایت، از تنوع بسیار زیادی برخوردار است. گاهی تعلیق از احتمالات مختلف در وقوع یک امر سرچشمه می‌گیرد: برای نمونه در فیلم‌هایی همچون نیش( جرج روی هیل)، بچه سین سیناتی( نورمن جیوسن)، بدنام‌ها(جان دال) و… احتمال رو کردن کارت دلخواه، در جاگرنات(ریچارد لستر) تردید در گزینش یکی از دو سیم یک بمب ساعتی برای  قطع و در نتیجه خنثی کردن بمب و در میلیونر زاغه نشین( دنی بویل) گزینش نامطمئن و پنجاه – پنجاهِ یکی از دو گزینة باقی مانده در پرسش پایانی مسابقه، عامل ایجاد تعلیق است. در همه موارد نامبرده بالا، نتیجه تعیین کننده و حیاتیِ انتخاب هر یک از گزینه‌ها برای قهرمان قصه، عاملی برای به اوج رساندن همدلی، همراهی و کنجکاوی مخاطب است.

گاهی راوی اطلاعاتی را در اختیار مخاطب قصه قرار می‌دهد که شخصیت حاضر در قصه از آن‌ها بی‌خبر است؛ مثل ایدة در کار بودن بمبی که ما می‌دانیم و شخصیت توی داستان نمی‌داند: خرابکاری( هیچکاک)، نشانی از شر(اورسن ولز)، مونیخ (استیون اسپیلبرگ) و… یا نیت قتلی که ما از آن باخبریم و سوژه قتل اطلاعی از آن ندارد مثل قتل آربوگاست در روانی (هیچکاک). در روانی با آشنایی اولیه‌مان با کاراکترها و فضای داستان احتمال می‌دهیم که آربوگاست در جستجویش با سرنوشتی شوم روبرو شود و در این تعلیق می‌مانیم که آیا پیش بینی‌مان به وقوع خواهد پیوست و اگر پاسخ، مثبت است این امر چگونه محقق خواهد شد. حتی میزانسنی که هیچکاک برای سکانس جستجوی آربوگاست در نظر می‌گیرد به نوعی پیش‌آگهی دهنده و هشداردهنده است. ما آربوگاست را از بالا می‌بینم و می توانیم سمت و سوی حمله احتمالی را حدس می‌زنیم  ولی متاسفانه او نمی‌تواند خودش را از جایگاه ما ببیند و غافلگیر می‌شود!

گاهی همه یا بخشی از داستان توسط یک یا چند راوی اول شخص روایت می شود ـ یک روایت شفاهی صِرف یا روایت بصری با استفاده از فلاش‌بک ـ که او یا عامدانه همة واقعیت را با ما در میان نمی‌گذارد و ما را برای گره‌گشایی نهایی داستان در تعلیق می‌گذارد و یا خود او هم دچار نقصان در اطلاعات است. راشومون( اکیرا کوروساوا)، قتل در قطار سریع السیر شرق(سیدنی لومت)، مظنونین همیشگی( برایان سینگر)، زندگی دیویدگیل( آلن پارکر) و … نمونه‌هایی از این دست هستند. این الگوی روایی، غالبا بستر خوبی برای به کارگیری پیچش داستانی فراهم می‌کند. پیچش (twist) چنان که از نامش پیداست، تغییر رویه و جهتی در سمت و سوی روایت است که به غافلگیری و غیرمترقبگی می‌انجامد. غالبا پیچش داستانی از محدودیت اطلاعات مخاطب بهره می‌گیرد و یک عنصر تعیین کننده را وارد روایت می‌کند که یا به کلی برای‌ مخاطب تازه و ناشناخته است و یا با تمهیدات فریب دهندة قصه، از تیررس توجه‌ اش دور مانده است.

در فیلم راهی برای فرار نیست (راجر دانلدسن) که بازسازی پیرنگ اساسی فیلم کلاسیک ساعت بزرگ(جان فارو) در قالب یک روایت نو است با نمونه درخشانی از پیچش داستانی روبروییم که همه مشاهدات و برداشت‌هایمان از قصه را وارونه و مسخ می‌کند. ساعت بزرگ فیلمی جنایی با ساختاری دقیق بر پایه تعلیق است که از جایی نزدیک به اواخر قصه، آغاز و به شیوه فلاش بک روایت می‌شود‌. انتظار ما برای سرآمدن بخش‌های فلاش بک و مشاهدة فرجام ماجرا، سطح اولیه‌ای از تعلیق را بنا می‌نهد. سطح دیگر تعلیق در مناسبات متن و در تلاش قهرمان قصه برای لو نرفتن و نجات از مخمصه عجیب و غریبی است که گرفتار آن شده است. راهی برای فرار نیست این تعلیق دوم را در سطحی به مراتب هولناک‌تر و هیجان انگیزتر از ساعت بزرگ به کار می‌گیرد ولی تفاوت اساسی‌اش با فیلمِ نخست، در کاربرد نوگرایانة ایدة آغازین فیلم برای خلق یک پیچش داستانی تمام عیار است. ساعت بزرگ  بدون پیچش داستانی و با یک پایان خوش کلاسیک  تمام می‌شود ولی در پایان راهی برای … در می‌یابیم تمام اعترافات قهرمان داستان نه خطاب به پلیس که خطاب به مافوقش در سرویس جاسوسی متبوعش بوده است. با برملا شدن هویت واقعی قهرمان قصه، معنای مناسبات پیچیده و پازل‌گونة فیلم دستخوش تغییری شگرف و دیگربار می‌شود.

نمونه کلاسیک و درخشان الگوی تعلیق و پیچش پایانی را در فیلم زنی در ویترین( فریتز لانگ) می‌توان جستجو کرد که روایت تلاش یک استاد دانشگاه( پروفسور وانلی) برای فرار از جزای قتل ناخواسته‌ای است که مرتکب شده‌است. تلاش‌ها و ترفندهای او برای گریز از مخمصه، یک به یک به شکست می‌انجامد و به بن‌بستی کامل می‌رسد. سکانس بازگشت ناخواستة او به محل رها کردن جسد مقتول و گرفتار آمدنش در جمع کارشناسان خبره پلیس که از قضا سرکردة آن‌ها دوست صمیمی‌اش است، کلاس درسی برای آموزش تعلیق به شمار می‌رود ولی با همة این‌ها ارزش فیلم در پیچش درخشان پایانی‌اش ـ با اجرایی تحسین برانگیز و مثال زدنی ـ است که حیفم می‌آید با عنوان کردنش شما را از لذت تماشای آن محروم کنم. تا پیش از این پیچش پایانی، با یک قصة جنایی نسبتاً جذاب و خوب که حفره‌های بعضاً آشکاری هم دارد روبرو بوده‌ایم. جالب است که پیچش پایانی همه ایرادات نسبی و احتمالی و سخت گیرانه را هم دود می کند و به هوا می فرستد. به جز این نمونه کلاسیک می توان در حد اشاره، به دیگران( الخاندرو آمنبار)  اشاره کرد که نمونه درخشان متاخری از پیچش پایانی شالوده ساز و مسخ کننده است.

ترکیب تعلیق و پیچش داستانی، در بیشتر موارد نتایج درخشانی به بار می‌آورد. برای نمونه در نیش(جرج روی هیل) که شالوده‌اش بر بازی و رودست زدن است، سکانس آخرین رویارویی جانی هوکر(رابرت ردفورد) با  زن صاحب کافه، در کوچه خلوت، نمونه‌ای تمام عیار از به کارگیری درست و دقیق عناصر روایی برای خلق تعلیق و  پیچش داستانی است. ما بر خلاف جانی می‌دانیم که یک تیرانداز حرفه‌ای در تعقیب اوست،  ولی حتی ما هم از هویت واقعیت او بی‌خبریم. علاوه براین هم ما و هم جانی در شناسایی هویت واقعی زن فریب خورده‌ایم. نگرانی ما از آسیب احتمالی مرد تیرانداز به جانی هوکر تعلیق اولیه‌ای می‌آفریند که در واقع فریبی شیرین و زمینه‌ای هوشمندانه برای تاثیرگذاری پیچش بعدی است. بر خلاف انتظار ما مرد تیرانداز  تیرش را به سوی زن نشانه می‌رود و ما چند ثانیه بعد در می‌یابیم که او نه تنها قصد آسیب رساندن به جانی را نداشته که برای محافظت از او در مقابل زن فریبکار داستان انتخاب و استخدام شده است.

نمونه‌ای دیگر از ترکیب تعلیق و غافلگیری را از سینمای کلاسیک هیچکاک مرور می‌کنیم: در خرابکار(۱۹۴۲) ،که نباید آن را با فیلم خرابکاری(۱۹۳۶) ـ آن هم از هیچکاک ـ  اشتباه گرفت، در سکانس پناه بردن مرد جوان داستان، بَری ، به یک کلبة جنگلی با ترکیب ساده و درخشانی از تعلیق و پیچش روبرو هستیم. مرد جوان  که دستبند پلیس به دست دارد، در می‌یابد که پیرمرد صاحب کلبه، نابینا است و به سختی تلاش می‌کند رازش را از پیرمرد پنهان نگاه دارد. در اینجا یک اضطراب و تعلیق اولیه خلق می‌شود ولی به زودی با یک پیچش ظریف و درخشان درمی‌یابیم که پیرمرد با اینکه نابیناست به سادگی به وضعیت جوان پی برده است و همه مراقبت‌ها و تلاش‌های جوان برای پنهان نگه داشتن رازش بی فایده می‌شود. چنین پرداختی ریشه در طنز خاص سینمای هیچکاک دارد که قهرمان و مخاطب را همزمان بازی می‌دهد و قدرت راوی دانای کل را به رخ می‌کشد.

پیچش روایی شالوده ساز لزوما مختص پایان روایت نیست. گاهی در میانة‌ یک داستان، همزمان با شخصیت قصه به رازی غیر مترقبه پی می‌بریم( یک پیچش و غافلگیری داستانی) که بیش از پیش ما را کنجکاو به دانستن فرجام ماجرا می‌کند. در چنین مواردی یک پیچش شالوده‌ساز منجر به آفرینش تعلیق می‌شود . مواجهه رزمری در بچه رزمری( رومن پولانسکی) با روان‌پزشک و پزشک زنان و زایمان  و … نمونه شاخص و هولناکی از پیچش و غیرمترقبگی داستانی و ایجاد تعلیق برای دانستن پایان قصه است.

حالا فیلمی را در نظر بگیرید که لزوما پایبند به هیچ الگو و فرمول کلاسیک یا شناخته شده‌ای نیست: در چنین مواردی گمانه‌زنی کنش‌ها و واکنش‌ها بر اساس پیش‌فرض‌های معمول اغلب به نتایج اشتباه منجر می‌شود و با الگوهای نوین و ساختارشکنانه‌ای از تعلیق و غافلگیری روبرو هستیم . برای نمونه فصل مخفی شدن چَد ( براد پیت) در کمد خانة هَری(جرج کلونی) را در فیلم پس از خواندن بسوزان(برادران کوئن) در نظر بگیرید. در ابتدا با دور و نزدیک شدن هری به کمد که از نمای دیدگاه چد می‌بینیم  زمینة یک تعلیق متعارف و کلاسیک ایجاد می‌شود که دوام چندانی ندارد چون پیش از اینکه فرصت پیدا کنیم به سیاق فیلم‌های کلاسیک درمیانة لو رفتن یا نرفتن چد، لحظاتی معلق بمانیم، هری در کمد را باز می‌کند و به شکلی دور از انتظار و غیر منتظره ـ و البته ناخواسته ـ به سوی چد شلیک  و مغزش را متلاشی می‌کند!.

 

شیوه‌ها و شگردهای اجرای سینماییِ تعلیق مبحث جذابی را شکل می‌دهند که باید در فضا و فرصتی دیگر به آن پرداخت.

تمرین – مرور یک نمونه کاربردی و ساده از ایجاد تعلیق و پیچش در روایت

( هرگونه برداشت و اقتباس از ایده و طرح زیر، منوط به اجازة نگارنده است)

A قصد دارد B را به قتل برساند. او نزدیک غروب و بدون اینکه کسی متوجه ورودش شود به دیدار B در دفتر کارش می‌رود . منشی، پس از پایان کار روزانه شرکت را ترک کرده‌ وB  در دفترش تنهاست. A منتظر فرصتی است که بتواند B را  غافلگیر کند و به قتل برساند.( B آدم تنومندتری است).  سررسیدن یک عامل مزاحم مانع این قتل می شود: تلفن زنگ می زند و B به آن سوی خط می‌گوید که اتفاقا الان A  پیش اوست و سلام هم می رساند!!! A شانس به قتل رساندن B را از دست رفته می‌بیند، چون دست کم حالا یک نفر که همان فرد تماس گیرنده باشد از وجود A در دفتر B در آن ساعت خاص باخبر است. B که این بار خوش شانس بوده ناگهان دست به حماقت می‌زند ـ البته از نظر ما که قصد A را می دانیم ـ او از A دعوت می‌کند که فردا شب شام را میهمان او در منزل ویلایی‌اش باشد. B تنها زندگی می‌کند.

ما به دلیل دانستن چیزی که B نمی‌داند( قصد A)  نگران و یا حداقل کنجکاو وضعیت B از همه جا بی‌خبر هستیم. A  فردا  غروب به منزل B می‌رود. اما انگار قضیه به همین سادگی‌ها نیست.  قبل ازرسیدن A ما متوجه می‌شویم که B هم قصد کشتن A را دارد. حالا تعلیق شکل دیگری پیدا می‌کند. حالا حتی اگر فرض کنیم B از نیت A باخبر است در این تردید می‌مانیم که آیا A نیز از این سوی ماجرا خبر دارد یا خیر… و حتی اگر فرض بر این باشد که هر دو از نقشه هم باخبرند، الگوی تعلیق به این شکل در‌می‌آید: کدام یک از آن‌ها موفق خواهد شد؟ از سوی دیگر  نیم ساعت بعد از ورود A به ویلای B و در هنگام صرف چای، یک نفر به نام C  که از دوستان قدیمی  A وB  است  با B تماس می‌گیرد. او از راه دور برای یک سفر تجاری به شهر محل سکونت این دو آمده و برای اقامت جایی جز منزل  B  ندارد. B ناچار می‌شود رسم دوستی را به جا آورد و او را به خانه اش راه دهد. حالا قضیه شکل پیچیده‌تری به خود می‌گیرد. ساعت نه شب است که هر سه روی میز شام نشسته اند. ناگهان گوشی موبایل C به صدا در می‌آید. C عذرخواهی می‌کند و برای پاسخ دادن به تماس به ایوان ویلا می‌رود و وقتی برمی‌گردد می‌گوید طرف قرارداد تجاری‌اش از او دعوت کرده که با او برای صرف شام بیرون برود و C هم نمی‌تواند دعوت او را رد کند . او دو نفر دیگر را تنها می‌گذارد. با این تفاوت که حالا آنها دست‌شان برای کشتن همدیگر بسته شده است. چون شاهدی در میان است که آن دو را در این شب کذایی در کنار هم دیده است و علاوه بر این، پس از صرف شام با شریکش به ویلای  B بازخواهد گشت . A و B  شام را در سکوتی مرگبار با هم صرف می‌کنند. اما این پایان ماجرا نیست چون در میانه‌ صرف شام، در یک فلاش بک کاملا بی مقدمه و غیر منتظره متوجه می‌شویم که C در واقع همدست A است و به درخواست او برای کمک به آنجا آمده و آن تلفن هم ساختگی بوده و قرار آن‌ها این است که C در یک جای مناسب مخفی شود و در وقت مقتضی به کمک A بیاید. ولی عجله نکنید، هنوز قصه  برای تغییر راه می‌دهد. در فلاش بکی دیگر متوجه می‌شویم که C  که دوست قدیمی B هم هست و او را بیشتر از  A دوست دارد(!) قضیه را تلفنی برای B تعریف کرده و B به این نتیجه رسیده که این مناسب‌ترین فرصت برای کشتن A  است. چون A قطعا برای آمدن به خانه B به هیچ کس چیزی نگفته و سعی کرده هیچ نشانی از خود به جا نگذارد و دیده هم نشود و این فرصت خوبی است که A یک مقتول تمام عیار برای یک قتل کامل و بی نقص باشد. تا این‌جا به جز فراهم کردن زمینه پررنگ تعلیق در یک روایت مینی‌مال، با سه پیچش اساسی در داستان روبرو شده‌ایم و دست کم همین تعداد پیچش دیگر و در نتیجه موقعیت تعلیق‌زای دیگر هم می‌توان به آخرین موقعیت مفروض داستان اضافه کرد. اجازه بدهید فعلا به همین مقدار بسنده کنیم و ادامه و پایان داستان را باز بگذاریم. شما هم پایان دلخواه و مطلوب خود را در ذهنتان بسازید.

1 Star2 Stars (+10 rating, 2 votes)
Loading ... Loading ...
برچسب‌ها: , , , ,
۱ اسفند ۱۳۸۸ سینما

۱۵ نظر برای نمونه‌هایی از تعلیق و پیچش داستانی

  1. این نوشته هاتو بدجور پایم آقا رضا ! به درد بخورن خیلی ! خدا خیرت بده ! راستی نتیجه نظر سنجی جشنواره فجر چی شد ؟؟؟
    پاسخ: تو که شرکت نکردی بی معرفت



  2. آریان در اسفند ۱م, ۱۳۸۸
  3. سلام آقا رضا.خوب هستین؟ ببخشید که این کامنتی که الان می زارم هیچ ربطی به این مطلبتون نداره.ازتون می خواستم این ترانه ای رو که لینکش رو پایین گذاشتم گوش کنین و نظرتونو بدین.این از کارای داداشمه و بیشتر می خواد درباره ی این چیزا نظرتون رو بدونه:ترکیب شعر و آهنگ و این که صدای خواننده مناسب هست یا نه؟
    از بچه های کافه هم خواهش می کنم که اگه تونستن نظرشونو بگن.واقعا ممنون می شم.منتظر می مونم.
    پاسخ: در لینکی که دادی فایلفی وجود نداشت عزیزم. اگه دوست داری ای میلش کن برام. ممنون



  4. سعید در اسفند ۱م, ۱۳۸۸
  5. این لینک آهنگه. روی اسم سعید کلیک کنید.



  6. سعید در اسفند ۱م, ۱۳۸۸
  7. فقط پاراگراف چهارم خط سوم اونم اوایل خط رو عشقه…



  8. Reza Jamali در اسفند ۱م, ۱۳۸۸
  9. مرسی .. استفاده کرد مخصوصن با مثال جالبی که انتهای پستت آورده بودی .. : ) ..



  10. روشنک در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  11. ممنون یکی از بهترین مطالبی که خونده بودم عالی بود بی اغراق مثال آخری هم فوق العاده بود.



  12. امیر در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  13. ممنون خیلی عالی بود از بهترین مطالبی بود که خونده بودم بی اغراق. مثال آخرم محشر بود خسته نباشی



  14. امیر در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  15. ای بابا !! شرکت کردم که . دوبار هم پر کردم فرم را . نیومد نظرم ؟؟ الان میرم دوباره رای میدم
    پاسخ: دیگه تموم شد آریان جان. ده روز پیش اعلام کردیم. برو توی سایت ستون سمت راست ببین



  16. آریان در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  17. من همین الان تستش کردم مشکلی نداشت که.فکر کنم شما با برنامه ی دانلود-مثلا با فلش گت یا هر برنامه ی دیگه ای-دانلود کردین.باید با همون اینترنت اکسپلورر دانلود کنین.یعنی وقتی که “فری” رو زدین برنامه ی دانلودتون باز میشه و شما باید ببندینش.بعد یه صفحه باز میشه که ثانیه شمار داره .شماره ها که تموم شد گزینه ی دانلود میاد.دانلود رو که بزنین بازم برنامه ی دانلود باز میشه که این بارم باید ببندینش.بعد یه گزینه میاد که توش سیو داره.سیو رو که بزنین دانلود شروع میشه



  18. سعید در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  19. عجب !!!! من چقدر از مرحله پرتم پس !! با چه تشکیلاتی هم اعلام شد !!! حیف ! ایشالا نظر سنجی بعدی :D
    راستی آقا رضا تنبلی نکن دیگه ! یه نقد مفصل واسه عیار ۱۴ بنویس
    پاسخ: تنبلی چیه. می‌خواستم بنویسم که جایی نمانده بود. ایشالا می ترکونمش واسه فیلم نگار.



  20. آریان در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  21. سلام رضاجون
    اگه دارم دیر کامنت میزارم واسه اینه که همین شماره فیلم نگار رو بخاطر نقد محاکمه در خیابان که نوشته بودی قبلا خریده بودم و خونده بودمش کلی هم توی دلم تحسینت کرده بودم
    یادمه توی مجله فیلم یه بخشی بود به اسم قاعده بازی یادته؟
    عاشق اون بخش بودم
    میخوام پیشنهاد بدم یه چیزی مثل اون رو اینجا راه بندازیم و برای هر مرتبه یه موضوع رو معرفی کن و خودت یه مثال بزن بقیه مثالهارو هم بچه های همینجا بنویسن هم فاله و هم تماشا
    بچه ها موافقین؟
    پاسخ:سلام. پیشنهاد خوبیه ولی من پیشنهادات اساسی تر دارم. توی پست بعدی شرح میدم.



  22. بهمن در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  23. اقا رضا عجب مطلبی بود … دیگه از این به بعد باید بریم سراغ فیلم نگار …
    اقا رضا کی این نقدتون تو فیلم نگار چاپ می شه ؟؟؟؟؟
    الان دو روزه درگیرم که پایان عیار۱۴ بهتر بود یا نفس عمیق ؟؟؟؟
    اصلا نمی دونم … کم کم عیار۱۴ را هم شاید نه به اندازه نفس عمیق ولی خیلی دوستش دارم …
    پاسخ: امروز دوباره عیار چهارده رو دیدم. نقدشم از فردا می نویسم.



  24. sina در اسفند ۲م, ۱۳۸۸
  25. سلام بهمن جان دیر به دیر میومدی؟ آقا قاعده بازی رو هستم تا ته. از بخشهای عالی مجله فیلم بود حیف ، کلی توش چیز تازه میگرفتیم . پیشنهادت عالی بود



  26. امیر در اسفند ۳م, ۱۳۸۸
  27. سلام. این جور نوشته ها برای من که خیلی آموزنده است. یه بار این پیشنهاد رو داده بودم. این بار جدی تر از قبل مطرحش می کنم. اگه امکان داره تو فکر جمع اوری این مقالات و ارائه ی اون ها به طور منسجم (به خصوص به صورت یه کتاب) باشید. الآن فکر می کنم تو ایران با کمبود شدید منابع درست و حسابی سینمایی رو به روییم و این جور نوشته ها خیلی مفیده.



  28. سید آریا قریشی در اسفند ۳م, ۱۳۸۸
  29. سلام.این مقالتون قبلا تومجله خونده بودم.انصافا خیلی عالی بود.مداوم به سایت سرمی زنم این روزا.نمی دونم چرااین پست خیلی طول کشید.دیروز رفتم پست های قدیمی رو خ.ندم.خیلی حال داد.تو اینجا من بیشتربادلنوشته هاوداستان هاتون بیشترحال می کنم.خوندن اون نوشته هایی که یه جورایی حالت درد دل دارن خیلی لذت بخشه برام.البته امیدوارم برداشت اشتباه نشه.آقا رضا شماخودتون یه باربه یکی ازدوستان گفتید که داستانی روبراتون معرفی کنه که درباره زناشویی وزندگی دانشجویی و… نباشه.ولی همین دروزیه داستانی ازتون خوندم که همشونویه جاجمع کرده بودین.ولی همون داستانم خیلی عالی وخوندنش لذت بخش بود.



  30. حامد در اسفند ۴م, ۱۳۸۸

دیدگاهی بنویسید

 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

منتظر مطالبتون درباره‌‌ي سکانس آخر نفس عمیق هستم. یادتون رفت :-)

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

ای آرزوی آرزو، مستان سلامت می کنند / مولانا

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

Add to Google

182402 کل بازدیدها
31383 بازدید کننده در کل
103 بازدید امروز
34 بازدیدکننذه امروز
122 بازدید از این صفحه
38.107.191.114 آی پی شماست
0 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است