سه شعر سپید کوتاه

مجموعه شعرهای سپیدم را برای ارائه به یک انتشاراتی آماده کرده‌ام.( شعرهای غیر سپید چه موزون و چه ترانه و چه نیمایی را فعلا بی‌خیال شده‌ام) هفته آینده، می‌روم سروقت انتشاراتی‌ها. امیدوارم حتی اگر شده با جرح و تعدیل، سال آینده بتوانم این مجموعه را به همراه مجموعه داستان‌های کوتاهم منتشر کنم. در زیر سه شعر سپید کوتاه را می‌خوانید.

 

 

لیلی ! لیلی! لیلی!

زیر این بید مجنون

هنوز در انتظار توام

این از آن بیدها نیست

که با این بادها بچاید

من اما سرمایی ام

«در این سوز سیاه زمستون»

مگر کاری از چای داغ برآید

زمستان ۷۸

 

من درد می‌کشم

درد می‌کشم

من چهره ی کریه تو را

بر تخته سیاه نفرت

با رنگ زرد می‌کشم

با تو می‌جنگم

هر چه می‌کشم

از این نبرد می‌کشم

من  آخر، روزی

نعش غزل‌های تو را

بر خاک سرد می‌کشم 

من جور شعر گفتن از تو را 

ناعادلانه

به جای هر چه مرد، می‌کشم

درد می‌کشم …                          

۱۱/ اردیبهشت/ ۷۹

 

 

آفتاب‌ها و باران‌ها

دریای بیقرار

کویر خوابمرده را

چون باد وزیده‌ام

بر بام‌ها و ایوان‌ها

در گیسوی لَخت شب خزیده‌ام

می‌ترسم از دستان تو بر گردنم

 مار گزیده‌ام

 

۱۷ تیر ۷۹

 

 

 

 

1 Star2 Stars (+5 rating, 1 votes)
Loading ... Loading ...
برچسب‌ها: , , , ,
۱۳ اسفند ۱۳۸۸ دلنوشته

۱۴ نظر برای سه شعر سپید کوتاه

  1. سلام.مرسی خوب بود مخصوصا دومی و سومی



  2. سعید در اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
  3. کویر خوابمرده را
    چون باد وزیده‌ام …
    واقعا عالیه ، چیزی که به شدت در شعرهای سپید دهه اخیر غایبه ، مفاهیم به شدت انتزاعی که مخاطب رو به ناکجا آباد ذهن شاعر می برند و در پایان… هیچ



  4. مهرزاد در اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
  5. بیا به همان روزها برگردیم
    بیا
    توی ملافه ای بپیچیم و تا روز محال از معرکه بیرون نیاییم فکر می کنم فکر بدی نباشد …
    شمس لنگرودی
    پاسخ: شمس لنگرودی اش عشق است
    زینال بندری اش
    احمد زیـدآبـادی اش



  6. sina در اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
  7. روزی که بیان بیرون، از هر کدوم یه نسخه می خرم می یارم برام امضاشون کنی رضای عزیز و مهربان
    پاسخ: خودت مهربونی و دیگرون رو اینچنین می بینی. بوووووس



  8. امیر در اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
  9. اقای کاظمی عجیب علاقه ای به این شعر شمس لنگرودی دارم گفتم این جا بزارم :

    حرف هایمان به لعنت سگ نیرزید
    سرهایی تکان خورد
    جای قاتل و مقتول جا به جا شد .
    حرف هایمان به لعنت سگ نیرزید
    و حالا می دانیم
    که هق هق مان
    به پارس سگی شبیه است .



  10. sina در اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
  11. سومی رو بیشتر دوست داشتم .. به نظرم قوی تر و غنی تر اومد .. انگاری حست عمیق تر بوده و لحظات بیشتری تو رو درگیر خودش کرده بوده .. : ) .. ( می خوام یه زبون جدید اختراع کنم واسه وقتی که بلد نیستم حسم رو با زبون فارسی یا هر زبون دیگه ای که بلد نیستم بیان کنم یا بکشم یا بزنم .. مطمئنن کار بدی نمی کنم .. جنایت نمی کنم .. اما .. شاید جنایت هم یه جور زبون باشه و جنایتکار آدمی که هیچ وقت هیچ کس زبونش رو نفهمیده .. )
    پاسخ:
    زبان تو مار دارد
    نگاه تو سگ…
    و موی تو زاغ…
    و روی خطوط پیشانی ات پر از بوف‌های کور چندصد ساله است…
    چطور بود؟ همین الان اینو گفتم . تقدیمش می‌کنم به خودت.



  12. روشنک در اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
  13. عجیب چسبید!
    پاسخ: به به نگارنده عزیز. کم پیدایی



  14. negarandeh در اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸
  15. ایم م م .. مرسی .. کلی ذوق زده گشتم !.. ; ) ..



  16. روشنک در اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸
  17. سلام عمو رضا. این روزا کم می نویسی! قضیه چیه؟
    پاسخ: پس اینا چین عموجون؟…..؟ :-) والا نوشتن ما هم یه جور فیدبکیه. اگه خواننده ش باشه. بچه ها نظربذارن و بحث و گفتگو ایجاد بشه انرژی می گیریم. نذارن هم انگیزه هه میخشکه. وانگهی من فقط روی سینما متمرکز نیستم. مشتری ادبی هم نداره اینجا گویا. همین هم مشکلیه.



  18. رسول در اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸
  19. از گوگل ریدر مطالبتون رو دنبال می کنم همیشه.



  20. negarandeh در اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸
  21. اقای کاظمی در استانه مراسم اسکار هستیم دوست دارید چه فیلمی جایزه را ببرد ؟؟
    حرام زاده های لعنتی رو دوست دارید؟؟
    پاسخ: هرکی که برد ناز شستش. راستش اسکار اغلب اوقات جایزه رو به مستحقش نمیده! فیلم تارانتینو رو هم دوست داریم.



  22. sina در اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸
  23. سلام بر رضا کاطمی کیبر
    آقا شرمنده کردی … (البته بگم ها منو کلا روانی هم کردی)
    موسیقی رو (دیگه دیره) دانلود کردم تا الان نمیدونم چند بار گوش دادمش ولی داره رکورد میزنه.
    اونم با یه سیگار کنت و تلخی غوغا کننده اش



  24. Reza Jamali در اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸
  25. اقا راز چشمان ان ها هم که بهترین فیلم اسکار شد … چه فیلمی را معرفی کردین ها …
    پاسخ: عشق است… حظ کردم



  26. sina در اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸
  27. سلام عمو رضا. خیلی مردی. مدها بود که دوست داشتم یه منتقد پیدا شه حق … و …. و … رو بذاره کف دستشون. خود من چند ماه پیش … رو دیدم و … . مسعود کیمیایی هم که ویتو کورلئونه ی سینمای ماست مواظب باش بهت پیشنهادی نده که نتونی رد کنی!
    پاسخ: عمو جون اینجا بهتره از خودمون و چیزایی که دوست داریم حرف بزنیم. نه دیگرانی که نیستند و دلیلی نداره به فکرشون باشیم.



  28. رسول در اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸

دیدگاهی بنویسید

 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

منتظر مطالبتون درباره‌‌ي سکانس آخر نفس عمیق هستم. یادتون رفت :-)

نوشته اتفاقی

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

متن زمینه محدودی از ساختارهای محتمل بسیار است / پل ریکور

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

Add to Google

182402 کل بازدیدها
31383 بازدید کننده در کل
103 بازدید امروز
34 بازدیدکننذه امروز
135 بازدید از این صفحه
38.107.191.112 آی پی شماست
0 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است