فوتبال، حق التحریر، مرام و جنون

یکم
غروب دیروز با چند تن از دوستان همراه شدیم که شام را با هم صرف کنیم. در پرسه گردی های اتوموبیلی حرف مشترک این دوستان درباره فوتبال و وضعیت لیگ برتر و پرسپولیس و استقلال و ذوب آهن و … بود. داشتم سردرد می گرفتم. واقعا کمترین انگیزه ای برای دنبال کردن فوتبال ندارم. نه اینکه علاقه نداشته باشم، تا چند ماه پیش هم به فوتبال علاقه داشتم ولی حالا از آن بدم می آید. دیگر شنیدن نام افشین قطبی و علی کریمی و فردوسی پور هیچ شوقی در من برنمی انگیزاند و نام قلعه نوعی، هدایتی، علی آبادی و کفاشیان هم در کمال شگفتی موجب برانگیختن خشم و نفرتم نمی شود. فوتبال برایم بی مصرف ترین و خنثی ترین چیز در این روزهاست و همان نظر همیشگی ام که فوتبال یکی از مهمترین ابزار قدرت و سرمایه داری است همچنان برایم معتبر است.
دوم
چند هفته پیش سردبیر مجله ای که برای هر صفحه پنج هزار تومان حق تحریر می داد ، (یعنی برای مطلبی که دو روز رویش وقت می گذاری می شود حداکثر ده هزار تومان) می گفت چرا نمی نویسی؟ قبلا به او گفته بودم که به دلیل حق التحریر توهین آمیزش است که نمی نویسم ولی انگاز یادش رفته بود پس اینبار جواب دیگری تراشیدم: چون این روزها روحیه ندارم. جالب است که منظورم از این روزها همین روزهای همیشگی و معمولی بود و اساسا چیزی گفتم که فقط گفته باشم ولی او منظور دیگری گرفت و گفت خب همه ما این روزهای بعد از انتخابات ناراحتیم.
دقیقا متوجه نشدم که این دوست عزیز چرا ناراحت است. در حالی که منافع و موقعیتش کمترین تکانی نخورده و همه چیزش بر وفق مراد و رو به فزونی است. احساس کردم بر خلاف او من حق دارم ناراحت باشم چون قرارداد سه میلیونی یک مستند و دو فیلمنامه مجموعا چهار میلیونی تله فیلم یک شبه رفت روی هوا و همچنان به دلیل عادی بودن همه چیز، پا در هوا مانده ، ولی من ابدا ناراحت نیستم. فقط عصبانی هستم. متوجه که هستید : ناراحتی با عصبانیت فرق فوکوله!
سوم
یک رفیق بامزه ای دارم که من را دوست خود می داند و من هم تا همین دو سه هفته پیش او را دوست خود می نامیدم. او شاعر بسیار بزرگی است. در واقع یک نابغه در شعر است. ولی شاعر بزرگ بودن نمی تواند در انسان مرام و معرفت ایجاد کند. اینها هم که نباشند دیگر رفاقت معنی ندارد. چند هفته پیش چهارشنبه شبی بود، نیمه شبی مشکل بزرگی برایم پیدا شده بود به او زنگ زدم و گفتم که به دلایلی نمی توانم به منزل بروم و باید شبانه به سوی سرپناهی روانه شوم چون اصلا دوست نداشتم تا صبح در خیابان بخوابم. او پاسخ داد: فردا که باید سر کار بروم تا شنبه هم سر کار هستم. شنبه به من زنگ بزن. یادت نره ها! بعد شنبه برایم در فیس بوک پیغام گذاشت که : بی معرفت چرا زنگ نزدی؟
همه این ها را نوشتم که شاید لبخندی بر لبتان بیاید.
چهارم
یک مستند خیلی کوتاه به همراه دوستم بابک ساخته بودم که حوالی نوروز گذشته همزمان با افتتاح سایت آدم برفی ها در آن برای دانلود قرار دادیم. این مستند درباره مرد جوانی است که مردم کوچه و خیابان امثال او را دیوانه می نامند. او موجود عجیبی است.بسیار پر جنب و جوش است، حافظه ای عجیب و غریب دارد و از چیزهایی حرف می زند که عقل جن به آن نمی رسد. این مستند را در نشست های جداگانه و به صورت انفرادی برای چند دوست و آشنای معمولی و غیر مدعی به نمایش گذاشتم. بدون استثناء همه شان بعد از تماشای آن یا گریه می کردند و یا به شدت در غم و افسوس فرو می رفتند. همین فیلم را برای چند منتقد سینما به طور جداگانه به نمایش گذاشتم. یکی گفت : خیلی بامزه بود، برای خنده خوب بود! دیگری گفت: این دیوانه احمق دیگه چی میگه( همین منتقد چند ماه بعد در به در دنبال آدرس آن آدم می گشت تا از او مستندی بسازد و وقتی به او اعتراض کردم که حق این کار را ندارد گفت مگه ارث باباته؟ من او را کشف کرده ام و می خواهم مستندی بسازم!!!) منتقد دیگر پوزخندی زد و گفت : خسته نباشی.
انتظار دارید تفسیر و مقایسه ای بر این واکنش ها بنویسم؟ اگر پاسختان بله است سخت در اشتباهید.
لینک برای دانلود این مستند ( با رزولوشن پایین)
راستی این آدرس وبلاگ جدید اینجانب است به زبان انگلیسی که قرار است مخ مردم سایر سرزمین ها را هم به کار بگیرم. حیف است آنها از برخی مسایل سینما و ادبیات ایران خبردار نشوند، مسایل بامزه ای که فقط در ایران رخ می دهند. برای تقویت زبان انگلیسی هم که باشد بد نیست.
http://reza-kazemi.blogspot.com
برچسبها: افشین قطبی, رضا کاظمی, شاعر, مستند, کفاشیان
۲ نظر برای فوتبال، حق التحریر، مرام و جنون
دیدگاهی بنویسید
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
- فیلمهایی که باید ببینید(۳)
- قصهی روبن
- قطره بارانم…
Blogroll
گزین گویه
گزاره های کامل در معرض خطر ایدلوژیک شدن اند / ژولیا کریستوا
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)


معرکه بود آقای کاظمی اون مستندتون .
سلام آقای دکتر؛
مستند «سیانوزه» رو حتماً دیدید. با شناخت نسبی که از این شخص محوری در مستندتون دارید آیا ویژگیهایش ظرفیت ساخت مستندی پردازش شده مانند سیانوزه را داراست؟ اگر جواب مثبت است درنگ نکنید.