نقدی بر فیلم شبانه

این نقد در شماره ۳۹۹ مجله فیلم منتشر شده است

 

همچون دشنه ای زنگار بسته*

شبانه را از دو منظر می توان بررسی کرد. نخست برای نزدیک شدن به گوهر درونی مناسبات فیلم باید درک روشنتری از روان و روانگردان به دست دهیم و سپس  به بررسی رویکرد سازندگان فیلم بنشینیم.

اختلال در ادراک و شناخت پدیده ها و تفسیر منطق و رابطه درونی آنها گاه بر اثر اختلالات ارگانیک سیستم عصبی مرکزی CNS)) رخ می دهد و منجر به خطا در تفسیر رخدادهای بیرونی می شود. طیف گسترده نشانه ها و علائم اختلالات جنون آمیز همچون اسکیزوفرنی از این گروه هستند. اما گاهی این اختلال درونزاد نیست و بر اثر به استعمال مواد شیمیایی و صناعی به شکلی برونزاد رخ می دهد. استفاده از مواد محرک روان( Psycho active) که در برگردان فارسی به روان‌گردان معروف شده اند موجب بروز اختلال اخیر می شود. این مواد طیف وسیعی از خانواده  مواد مشتق از گروه اسیدکانابینوئیک( ماده شیمیایی اصلی حشیش و ماری جوانا) لیزرژیک اسید( ماده شیمایی ال اس دی) ، فن سیکلیدین( PCP)) ماده اصلی روانگردانی موسوم به کریستال یا گرد فرشته یا ANGEL DUST) و آمفتامین ها و مشتقات آن ( ماده اصلی قرص های اکستازی) را شامل می شوند.

در فیلم شبانه استعمال دو گروه از این روان گردان ها یعنی مصرف قرص های اکستازی و تدخین حشیش و یا مشتقات آن مورد نظر قرار گرفته است . از ویژگی های بارز مصرف این مواد، سرخوشی و افزایش انرژی گذرا ،گاه کرختی و سستی عضلانی، خطا در تخمین مقادیر فیزیکی همچون مسافت، ارتفاع، وزن و اختلال شناختی درباره هویت خویشتن،اعضای بدن و افراد دیگر است. جدا از همه این ها گاه فرد مصرف کننده پا به  یک سفر ذهنی می گذارد که در نشانه شناسی این پدیده از آن به عنوان trip یاد می کنند  و به good trip و bad trip تقسیم بندی می شود. این سفر ذهنی مجموعه ای متنوع و تودرتو از توهم( حس کردن چیزی که ما به ازاء بیرونی  ندارد با قوای پنج گانه) ، تحریف و یا تقویت ادراک حسی، افکار عجیب و غریب و یا بدبینانه و فلاش بک های ذهنی است. این سفر گاه به کابوسی پایان ناپذیر و جانکاه منجر می گردد.

 در شبانه، علی محمدی و بنکدار تلاش کرده اند با با بهره گرفتن از ظرفیت های بصری سینما و با تنوع ترکیب تصویر و صدا ، فضای این سفر ذهنی را به شکلی باور پذیر باز آفرینی کنند. هرچند به کارگیری لفط باور پذیر به شکل طنزآمیزی ما را وارد مناقشه ای جذاب می کند. باور پذیری در مخاطب ( اگر فیلم برای مخاطب ساخته می شود) لزوما به این معنی نیست که مخاطب آنچه را که می بیند با تجربه های پیشین خود انطباق دهد و بپذیرد. نیازی به توضیح نیست که بسیاری از مخاطبان این فیلم و نیز نگارنده که مشغول نوشتن نقدی بر آن است چنین تجربه ای را از پیش ندارند و بخش اعظم دانسته های ما درباره پدیده روانگردان به تجربه های ثبت شده مصرف کنندگان این مواد و پژوهش های آکادمیک درباره آثار سوء  مصرف این مواد باز می گردد. از سوی دیگر برای آفرینش فضایی که در آن روابط و منطق معمول و متعارف، دستخوش تغییر بنیادین می شود نیاز به آگاهی،تسلط و احاطه تکنولوژیک به سخت افزار سینما چنان آشکار است که نمی توان فرض کرد کسی با بالا انداختن قرص روانگردان پشت دوربین قرار بگیرد و چنین فضای وهم آلود و مهیبی را خلق کند.این گونه فیلم ها بر خلاف تصور عمومی از شلختگی و سهل الوصول بودنشان، طزاحی دقیق و پیچیده ای دارند و هرگونه کاستی و کارنابلدی در آنها منجر به از دست رفتن  و ناهمگونی فضای کلی اثر می شود. نکته اصلی و مهم همین جاست. همین یکدست ماندن فضای کلی اثر و خودبسنده بودن دنیای فیلم است که آن را باور پذیر می کند و نه انطباق دنیای فیلم بر آزموده های مخاطب و یا سازنده فیلم.

به تصویر کشیدن ادراک ذهنی شخصیت ها، همواره یکی از دغدغه های سینما بوده است. در آغاز، به کارگیری نمای دیدگاه (POV) راهی برای نزدیک کردن نگاه تماشاگر با میدان دید شخصیت فیلم بود و رفته رفته سینما  برای به تصویر کشیدن آشفتگی های کاراکترها ،تحریف های حسی و توهم ها را به نمای دیدگاه  آنها که پیش از آن خالص و بی طرف بود افزود. این آشفتگی  اغلب از نمای دیدگاه یکی از شخصیت های فیلم به نمایش در آمده است . شگرد هیچکاک برای القاء حس فوبیای ارتفاع و سرگیجه اسکاتی در فیلم سرگیجه، با زوم  در جهت خلاف حرکت دوربین نمونه ای از این تلاشها به شمار می آید. سینما در همه این سالها پر بوده است از پرداخت آشنای صحنه هایی که  در آن همراه نمای دیدگاه  یکی از کاراکترهای فیلم چیزها را کم کم درهم و برهم دیده ایم، چشمهایمان سیاهی رفته و سرآخر بر زمین سقوط کرده ایم.هرچند گاهی هم این سقوط خیلی عصا قورت داده به تصویرکشیده شده است.مثل پایان فیلم لئون (لوک بسون) که نمای بر زمین افتادن لئون چنان شیک و آراسته است که آسیبی به زمختی و  هیبت مردانه فیلم نزند!

با گذر زمان  و پیشرفت سینما، تلاش برای القاء فضایی که در آن روابط میان عناصر متن و پیوستگی زمانی و مکانی از منطق معمول خارج می شود نمونه های درخشانی به بار آورده است. گاه این فضا بدون توسل به بهانه های بیرونی مثل مواد روانگردان، در دنیایی وهم زده و آشفته همچون اغلب فیلم های دیوید لینچ متجلی می شود و گاه نمونه درخشان این رویکرد را در بخشهای وهم اندود فیلم های ارزشمندی که به مواد روانگردان و مخدر می پردازند  مشاهده می کنیم . کابوی نیمه شب( جان شله زینگر) ،بازیگر( رابرت آلتمن)،مرثیه ای برای یک رویا(دارن آرونوفسکی)،قطار بازی( دنی بویل) و… از این دست اند. سازندگان فیلم شبانه به خوبی از نمونه های پیشین برداشت و اقتباس کرده اند و تدوین و ترکیب فیلم گاه بازسازی نزدیک و البته نسبتا موفق این فیلمهاست. مثل تکرار چند باره عمل فروخوردن قرص روانگردان که با استفاده از صدای جوشش آب در هنگام بازشدن بطری آب گازدار و ترکیب کردن این نما با نمای نزدیک چشم و تغییر اندازه مردمک  و … شبیه سازی فصل استعمال مواد در فیلم مرثیه ای برای یک رویاست. مروری بر چند فیلمی که نام برده شدند به خوبی نشان می دهد که همگام با پیشرفت سخت افزاری و نرم افزاری سینما، فضای وهم آلود این فیلم ها  کیفیت و  تنوع بیشتری را تجربه کرده است. حالا قابلیت های سینما از صرف استفاده از لنز واید و افه های تصویری ساده ای همچون  پراکنش نور، چند کانونی کردن تصویر و چرخاندن عناصر توی قاب به خلق کمپوزیسیون های پیچیده و استفاده از فن آوری دیجیتال برای عینی کردن توهم های غریب گسترش یافته است، البته فیلم شبانه چندان از شبیه سازی های دیجیتال بهره نگرفته است.

سازندگان شبانه علاوه بر مواد روانگردان دستمایه دیگری را نیز به کار بسته اند که خود به اندازه کافی مصالح برای آفرینش فضای غیر متعارف را به دست می دهد. تجربه نزدیک به مرگ یا NDE در شبانه به خوبی به کار بسته شده  و بخش غالب فضای خلق شده در فیلم در واقع بر آیندی از فضای روانگردان و  فضای نزدیک به مرگ است. اتفاقا تجربه نزدیک به مرگ نیز همچون تجربه روانگردان متعلق به افراد معدودی است و دانسته های ما در این مورد نیز  محدود به تجربه های آنهاست. دست کم سه تجربه درخشان سینمایی در این باره در اختیار ماست: بمان( مارک فورستر) یکی از درخشانترین فیلم های این حوزه است و اتفاقا درملحقات دی وی دی  این فیلم، مستندی وجود دارد شامل گفتگو با افرادی که تجربه NDE  را از سرگذرانده اند و خاطراتشان از این تجربه ، بسیار بصری و سرشار از ایماژ، سایه، نور و تاریکی است. شگرد تکرار چند باره یک رخداد و تعویض پس زمینه زمانی ـ مکانی  وقوع یک رخداد واحد که در شبانه بارها به کار گرفته شده در بمان به دلپذیر ترین شکل به کار رفته است.  ژاکت (جان میبوری ) و نردبان جیکوب( آدریان لین) دو نمونه شاخص دیگر از تجربه های نزدیک به مرگ را پیش رویمان می گذارند که دست بر قضا نردبان جیکوب تجربه نزدیک به مرگ را با فضای وهم آلود مواد روانگردان در هم آمیخته است( چنانچه درباره شبانه نیز ذکر شد).

دو فیلم اخیر یعنی ژاکت و نردبان جیکوب مستقیم و غیر مستقیم به پدیده جنگ مربوط اند و شبانه نیز یکی از دستمایه های به ظاهر فرعی و در واقع خط اصلی داستانی اش را از همین پدیده وام گرفته است. پیدا کردن خط داستانی در فیلمی همچون شبانه کار چندان دشواری نیست ولی نقطه ضعف اصلی فیلم این است که خط داستانی اش نه بدیع و نه جذاب است. اینکه رویکرد فیلم سازان نسل نو به موضوع جنگ تا چه حد خودخواسته و چقدر ناشی از جستن گریزگاهی برای عبور اثر از سد ممیزی است پرسشی اساسی و بهنگام است. بسیاری از کارگردانان نسل نو، در نخستین فیلمشان پدیده جنگ را به مثابه یک عنصر فرعی و گاه به شکلی تحمیلی به داستان خود وارد کرده اند. مانی حقیق در آبادان ، مهدی کرم پور در جایی دیگر و سرانجام کیوان علی محمدی و امید بنکدار در فیلم شبانه به جنگ و شهادت و یا جانبازی هر یک به نوعی توجه خاص نشان دادند و دست برقضا دو فیلم از این سه فیلم هرگز به نمایش عمومی در نیامده است.

نقطه ضعف اصلی فیلم شبانه این است که سیر فیلم و رسیدنش به نقطه مرکزی داستان که فصل جبهه است بسیار کشدار و طولانی است. به بیان دقیق تر، همه کشمکش ها و جا به جایی های جنون آمیز فیلم که تصویر باورپذیر و پر و پیمانی از یک سفر ذهنی را به خوبی شکل داده  و با وجود برخی کاستی ها و بد سلیقگی ها به نقطه قوت فیلم بدل شده ، می توانست محدود به کلیپی چند دقیقه ای شود و سازندگان فیلم مجبور نباشند که شیوه ها و شگردهای اقتباسی و گاه ابداعی خود را بارها و بارها  و مسلسل وار به کار بگیرند تا از بداعت و تاثیر گذاری شان لحظه به لحظه کاسته شود و تماشای فیلم کم کم به تجربه ای کسالت بار تبدیل شود. در میان این تکرارها  و خرج کردن بی رحمانه ایده ها،گاه بدسلیقگی هایی هم به کار رفته است. برای نمونه، کاربرد بیش از حد نمای دیدگاه یک دوربین ویدیویی دیجیتال در حالی که منطق و پیش فرضی برای آن در بسیاری از بخشهای فیلم وجود ندارد رفته رفته غیر قابل اغماض می شود. می توان پذیرفت که منطقی ترین شیوه برای تغییر فضا و برقراری تضاد میان فضای بیرونی و برداشت درونی یک کاراکتر استفاده از جنس های مختلف تصویری است ولی وقتی جنس تصویر این ادراک درونی، مدام و بی کم و کاست ما را به یاد شیوه پرکاربرد نمای دیدگاه دوربین شخصی می اندازد، هم  شکاف و فاصله حسی میان مخاطب و احوال درونی آن کاراکتر زیاد می شود و هم کمترین توجیه و منطقی در وفور  کاربرد این شگرد به چشم نمی خورد.

کاستی دیگر فیلم به نگاه یکسویه و تنزه طلب حاکم بر فیلم باز می گردد که برای عافیت جویی  و یا به هر دلیل احتمالی دیگر، به جای ارائه تصویری واقعی تر از مواد روانگردان به مثابه یک معضل بزرگ اجتماعی، به ترسیم فضای کلیشه ای آدم بدهایی بسنده می کند که مواد روانگردان به دیگران می خورانند و در مقابل، آدم خوب های بی گناه کم هوش و حواسی هستند که نمی دانند آنچه می بلعند دراژه اسمارتیز است یا اکستازی. به این ها اضافه کنید دیالوگ های شعاری پرشمار که اصرار بر شاعرانه بودن دارند و پرداخت بسیار کلیشه ای آدم بدهای بیلیاردباز سیگاری و مهمتر از همه، دختری که به زور یا به اغوا به دیگران قرص روانگردان می دهد ( و دور از جان خانم بهاره رهنما بازیگر این نقش، یادآور آن کاراکتر فیلم پشت و خنجر ایرج قادری است که پس از معتاد کردن آدم ها آن ها را به شیوه  خاص خودش می شمرد و توی قوطی می انداخت!).

چنین نقصانی در بینش حاکم بر فیلم ناهمخوانی عجیبی با نوجویی ، روزآمدی و تسلط تحسین برانگیز سازندگان فیلم شبانه دارد. علی محمدی و بنکدار، تک تک نماهای آثارشان را با وسواس و دقتی نمونه وار، طراحی و اجرا می کنند، با ذوق و سلیقه ای چشمگیر، حاشیه های صوتی فیلمشان را سرشار از آواها و نواهای هارمونیک و گوش نواز می کنند و اهمیت وجه بصری سینما و ایماژ سازی را بیش از هر کارگردان ایرانی دیگری به رخ می کشند. این توانایی ها را چه در مستندهایشان مانند سرخ و چه  در فیلم  اخیرشان شبانه روز که در جشنواره بیست و هفتم دیدیم آشکارا می توان جستجو کرد. شبانه روز بسیاری از عناصر و دستمایه های فیلم شبانه را نه در عالم وهم و وحشت که در روایت های تودرتوی عشق و نیاز به کار گرفته است. شمایل های قجری، نمایه های مدرنیسم و صور تلفیقی سنت و هنر معاصر در بستر تبلیغات،طراحی و مد، قصه تنهایی انسان و انسان های تنها و سرشار از تمنای عشق و توجه، رابطه بینامتنی محکم و مشخصی میان این دوفیلم برقرار کرده اند که قرار هم نبوده پنهان بماند و نام دو فیلم بر این همخوانی صحه می گذارد. فرق اساسی این دو فیلم شاید در این است که شالوده فیلم شبانه بر جابه جایی سریع فضا و احوال و پس زمینه رخدادها ست تا سفر ذهنی روانگردان و تجربه نزدیک به مرگ ، در بستری از جنون و پریشیدگی شکل بگیرد و اساس و پایه شبانه روز بر تصاویر ایستا و درنگ بر پرتره و شمایل آدمهای تنهایی است که رنج و تنهایی شان «کند همجون دشنه ای زنگار زده » بر روان و وجودشان سوهان می کشد. رنجی شبانه و  حالا شبانه روزی که البته بیهوده و بی مقدار نیست.  روزگاری شاملوی بزرگ به زیبایی سرود « اگر که بیهده زیباست شب، برای که زیباست شب؟» .

*تیتر مطلب بخشی از شعر مشهوری از احمد شاملو  است که در فیلم شبانه با صدای خود شاعر می شنویم و در مجله فیلم به اشتباه ستاره روی شعر آخر مطلب خورده بود که در فیلم وجود ندارد.

1 Star2 Stars (+26 rating, 6 votes)
Loading ... Loading ...
برچسب‌ها: , , , , , ,
۱۵ مهر ۱۳۸۸ سینما

۱۴ نظر برای نقدی بر فیلم شبانه

  1. سلام
    متاسفانه ندیدمش…
    ولی مطلب خیلی خوبی بود ، اشارات سینمایی جالبی هم داشتی
    راستی شنیدم کارگردان مورد علاقه ات پولانسکی رو گرفتن انداختنش زندان… میدونی دلیلش رو … ما رو بگو فکر میکردیم پولانسکی بچه مثبته نگو وقتی جوان بوده چه ناقلایی بوده



  2. Reza Jamali در مهر ۱۵م, ۱۳۸۸
  3. سلام .
    نقد بدی نبود ولی بیشتر دنبال استعاره ها و واقعیت های موجود در فیلم میگشتم که از دید یک منتقد معنیش را بخوانم …
    اگر نقدی به مانند نقد مالهالند درایو برای این فیلم دارید حتم برایس من بفرستید من شبانه را دوست داشتم و دوست دارم باز این فیلم را ببینم و آن را نقد کنم چرا که این کار را از پدر به یاد دارم .
    و خیلی افسرده شدم وقتی دیدم وست فیلم مرئم سالن را ترک می کردند ، احساس می کردم چقدر این آدم ها(….)



  4. نوید در دی ۱۱م, ۱۳۸۸
  5. نقد خوب و بی طرفانه ای بود.



  6. کتایون در دی ۱۲م, ۱۳۸۸
  7. واقعاً فیلم بیخودی بود. انگار خودشون از این قرص ها زده بودند. من توی سینمای اریکه تا وسطاش دیدم .همه بلند شدد رفتن بیرون.واقعاً برای سینما متأسفم. حیف پولی که دادم. فقط اینو به عوامل سازنده می گم: یه چیزی شنیده بودید گفتید فیلم بسازیم…



  8. عادل در دی ۱۶م, ۱۳۸۸
  9. راستش من با رفیقم فقط به خاطر هدیه تهرانی رفتیم ولی اصلان فیلم خوبی نبود من انتظار دارم یه بازیگر در سطحه هدیه تهرانی خیلی پخته تر انتخاب کنه واقعا یه سری دیگه فیلم ایرانی نگاه نمیکنن
    دستتون دارد نکنه به خاطر اهمیت دادن به سینما که دارن نابودش میکنن



  10. سینا در دی ۱۷م, ۱۳۸۸
  11. تصاویر بسیار جالب گرفته شده بود. متفاوت بود و در سینمای ایران ندیده بودم. ولی فیلم عامه پسند نبود. چون من هم دیدم که خیلی ها وسط فیلم بلند شدن.



  12. mona در دی ۱۷م, ۱۳۸۸
  13. نقد خوبی بود مخصوصا با اشاره هایی که به بقیه فیلم ها داشت به نظر من فیلم مخاطب خاص خودش رو داره ساختار پیچیدهای داره که کمتر کسی باهاش ارتباط برقرار می کنه رو هم رفته فیلم خوبیه سینما به اینجور فیلمهای غیر کلیشه ای نیاز داره



  14. مجتبی در دی ۱۸م, ۱۳۸۸
  15. سلام
    نقد نسبتا کاملی بود,ولی مثل خود فیلم فقط مخاطب های خاصی خوششون میاد.
    منم مثل نوید از اینکه مردم سالن سینمارو ترک کردن متاسف شدم.
    در نهایت به کارگردان های خوش ذوق فیلم تبریک می گم بابت فیلم متفاوتی که ساختن.



  16. کامیار در دی ۲۳م, ۱۳۸۸
  17. سلام
    باز هم سوژه تکراری ؛ باز یکی از عالم ارواح پیدا شد و یک آدم زنده رو نجات داد.



  18. عسل در دی ۲۳م, ۱۳۸۸
  19. slm…man filmo ddam va naghde alitoonam khoondam…vaghean janbehaie basarie in film alian va be tab too ravande film shabane rooz behtare…mamnoon az naghdetoon va khoshhal misham be manam sar bezanid



  20. hoda در دی ۲۷م, ۱۳۸۸
  21. به نظره من کارگردان یه طوری می خواست از استاد بیضایی تقلید کنه و به فیلم هنری بسازه..اما واقعاً نتونسته بود– فبلم برداری های فیلم خوب بود اما کلاً فیلم بسیار بدی بود.. خیلی از صحنه های فیلم مشابه با کارای بیضایی بود و جالب اینجا بود که حتی این الگو بردار ی هم کمکی به قضیه نکرده بود .. اما متاسفم که همچین فیلمی این طوری باید نمایش داده بشه..و من مجبور شم به خاطر پولی که دادم تاسق بخورم



  22. padideh zaman در دی ۲۷م, ۱۳۸۸
  23. استفاده از صداهاو نورهای مختلف محیط روند فیلم را خسته کننده کرده بود.در ضمن در ابتدای فیلم که مخاطب به دنبال پیام است مثل افتادن دست خونی در آب و صدای مداوم زنگ تلفن مزاحم ،در اواسط فیلم رها میشوند و فقط میتوان اینگونه توجیه کرد که ما تنها با یک سفر ذهنی توهم زا روبرو هستیم.و این کمی از ارزش فنی فیلم میکاهد همچنین قسمت پایانی فیلم که شاید جای اصلی بود یکباره و بدون آمادگی قبلی ذهن به تصویر کشیده شد و ما به یکباره با سینمای جنگ یا به عبارتی دفاع مقدس روبرو شدیم. وجود یک برادر و خواهر مرید و مرشد مرا به یاد فیلم پری مهرجویی انداخت. شاید مسیل خیلی در هم به مخاطب روی آورد که میشود گفت به دلیل موضوع فیلم بوده اما شاید بتوان گفت که از جمله معدود فیلمهای سرگیجه آور سینمای ایران است که با وجود تقلید هم ارزش ویژه خود را دارد.



  24. azin در دی ۲۹م, ۱۳۸۸
  25. نقد جالبی بود .قسمتای جبهش زیادی کشدار بود و همونجا بود که مردم بلند شدن . هرسلیقه ای نمیپسنده این فیلما رو .ایراد به فیلمساز وارد نیست .اگه جور میشد بازم میرفتم فیلم رو میدیدم. درکل شبانه روز و چندتا از فیلم کوتاهای اخرشون بهتر از شبانه بود .یعنی خوش ساختتر بودن. تو شبانه روز خیلی به لحن و جنس صدای بازیگرا توجه کرده بودن اینجا یکم حالا شایدم بخاطر نوع بازیگرا صدا نمیتونست اثرگذار باشه به غیرافکت ها و قطعات موسیقی. درحالیکه تو شبانه روز بجز فیلمنامه همه چی درست و دقیق و دوست داشتنی بود.ای کاش بجای کمند امیرسلیمانی بازیگر دیگه ای انتخاب میکردن.یکم هم هدیه تهرانی جوندارتر بازی میکرد جذابتر میشد.



  26. aida در اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸
  27. فیلم بسیار بدی بود متاسفم که گول خوردم و فیلم را دیدم . برای هدیه تهرانی عزیز هم خیلی نگرانم



  28. احمد پوری در شهریور ۳م, ۱۳۸۹

دیدگاهی بنویسید

 

مینی بلاگ – افاضات روزانه

.

نوشته اتفاقی

آرشیو موضوعی

تبلیغات فرهنگی شما پذیرفته می‌شود.


گزین گویه

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم / سعدی

بالاترین امتیازها

آرشیو ماهیانه

Add to Google

179404 کل بازدیدها
30783 بازدید کننده در کل
37 بازدید امروز
17 بازدیدکننذه امروز
1232 بازدید از این صفحه
38.107.191.112 آی پی شماست
1 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است