گنجینه
اینجا گنجینه لحظه ها و گزاره هایی است که از دل فیلمها برای خودم کشف کرده ام. گاهی که حس و حالی باشد این ها را می نویسم که به یادگار بمانند. روز به روز نیاز به نوشتن برای از دست نرفتن را بیشتر احساس می کنم. از مرگ می ترسم و انکار نمی کنم. این تکه ها و لطایف روان آدمیزاد را بازسازی می کنند. تازه می کنند. شما هم از جمله ها و مهمتر از آن لحظه های ماندگاری که تاثیر ژرفی بر شما داشته اند برایم بنویسد تا در تجربه هم سهیم باشیم. دنبال جمله های قصار و لحظه های پر طمطراق و مرعوبگر نباشید. از چیزهای ساده ای بنویسید که مو بر تنتان سیخ کرده و تا مدتها گوشه ذهنتان لانه کرده و حس قشنگی از رها شدن از زندان روزمرگی به تان داده.

گوش چپ جرج بیلی کر است. دخترک که این را میداند وقتی جرج پشت پیشخوان خم شده، آرام دهانش را نزدیک گوش چپ جرج میکند و میگوید: همین گوشت کر بود؟ جرج بیلی تا ابد دوستت دارم. چه زندگی شگفتانگیزی فرانک کاپرا از این لحظههای جادویی و تاثیرگذار کم ندارد ولی این یکی چیز دیگری است. خود جنس است: معصومیت عشق. کیمیا ست.
***
در فیلم مرد زنجبیلی(رابرت آلتمن) جایی هست که وکیل از شوهر سابق موکلش میخواهد برای شهادت به نفع او در دادگاه حاضر شود و او در جواب می گوید: من اگر زن سابقم آتش هم بگیرد حاضر نیستم سرش ادرار کنم و وکیل جواب میدهد: بله من در جریان مشکل سیستم ادراری شما هستم!
***
هرگز علاقه چندانی به فیلمهای کن لوچ نداشتهام ولی در جستجوی اریک را به هزار و یک دلیل دوست دارم. آن یک دلیل آخر و مهمترش حضور و تجسد اریک کانتونا است. کسی که نامنزه بودن و دیوانگیاش را همیشه ستایش کردهام. شیفته خشم و خروشش بودهام و مهمتر از همه یاد گرفتم یقه تی شرت و پیراهن را میشود برگرداند و از پوسته تشخص قراردادی احمقانه دیگران خارج شد و همچنان دلپذیر ماند. اولین مواجهه اریک ( پیرمرد قهرمان فیلم کن لوچ) با اریک کانتونا از آن لحظه های آتشین و جان افزاست. پیرمرد ناگهان کانتونا را در اتاقش میبیند و برای اینکه مطمئن شود او خود اریک کانتوناست درست مثل یک کودک معصوم میگوید: یه کم فرانسوی حرف بزن! … و من تاب از کف میدهم. به همین سادگی. آدمیزاد برای دوام آوردن در این زندگانی بیهوده و سرشار از غم و تنهایی، چقدر احتیاج دارد یه دل دادن به خیال و رویا…
***
استیو مک کوئین توی بچه سین سیناتی دوست داشتنی ترین بازنده دنیاست. بازنده بودن افتخار کمی نیست، ویژگی آدمهای سرخوش و پرسهگرده. یکی دو دقیقه آخر فیلم جایی لنسی هاوارد (ادوارد جی رابینسون) به استیو مک کوئین میگه: «تو ورق بازی خوبی هستی بچه. ولی تا وقتی من این دور و برا هستم تو نفر دومی».
ولی آدم سرخوش آدمی نیست که از رو بره. اون دوباره برمیگرده. در مرام پاکبازها باخت بیمعناست…ببنید ادی خوش دست توی بیلیاردباز به بشکه مینه سوتا چی میگه (من به جای بشکه از کلمه گامبالو استفاده کردم که به نظرم جالب تره) ادی: من بهترین بازیکنی هستم که تا حالا دیدی گامبالو! من بهترینم! حتی اگه تو منو ببری بازم من بهترینم گامبالو!
***
همفری بوگارت همه جا خوب است و حاضر جواب ولی در نقش فیلیپ مارلو در خواب بزرگ هاوارد هاکس یکی از بهترین «حضور» هایش را دارد، مزه پرانی هایش با تک تک زن های توی فیلم که تعدادشان کم هم نیست نبوغ آمیز است. البته که او فقط اجرا کننده بوده ولی هیچ کس مثل او نمی توانست این قدر شیرین این نقش را در بیاورد.پینگ پنگ کلامی نامنزه درباره اسب و اسب سواری که در رستوران با لورن باکال دارد، آن جمله «از هردوی شما متشکرم» که به دو ویترس می گوید و بقیه تکه پرانی هایش همه و همه بی نظیرند ولی اوج حس طنزآمیز او جایی است که خطاب به دختر کتاب فروش که عینکش را برداشته و… با لحنی تکرار ناپذیر می گوید:Helllllo! این از کرشمه های خاص بوگارت است.
***
توی فیلم قاتلین پیرزن برادران کوئن جمله ای شنیدم که خیلی حال داد. به قول رفقا یک حال اساسی:
There is no I in team شما هم حال کنید با این جمله توپ.
***
بارتون فینک ساخته جوئل کوئن فیلم بسیار خوبی است . یک جا جمله قشنگی از دهان آدمکش بیرحم فیلم درآمد: ما سه نفر تنها هستیم من و خودم و روحم!!!!!
قشنگ بود مگه نه؟ حرف نداشت.
***
فیلم جایی که حقیقت دروغ میگوید ساخته آتوم اگویان یک تریلر درست و حسابی است با بازیهای عالی…جایی از فیلم کوین بیکن میگوید: سخت ترین چیز در این دنیا اینه که وانمود کنی آدم خوبی هستی در حالی که آدم خوبی نیستی….
***
این جمله را از فیلم گذرگاه میلر جوئل کوئن داشته باشید. این فیلم شاهکار سینمای نوار است. بدون نردید:
احمق ترین مرد کسی است که به دنبال کلاهش بدود( وقتی باد آنرا میبرد)
***
فانی و الکساندر به هیچکدام از فیلمهای برگمان شبیه نیست. بی نظیره. دیوانه واره. یک تاریخ نگاری شگرف و چشم نوازه. همه چیز در حد عالیه. فیلم با این جمله تموم میشه: هیچ چیز غیر ممکن نیست، در دنیای خیال هیچ الگوی خاصی وجود ندارد…. (از کتاب استریندبرگ)
***
حالم پس از تماشای زنان وشوهران وودی آلن عجیب بود. گاهی اگر آینه قیافه نحستان را به شما نشان دهد چه حالی پیدا میکنید؟….
یکی از بهترین فیلمهای وودی آلن است. در کنار آنی هال و یکی دوتای دیگر. نقل است خود او این فیلم را یکی از دوفیلم خوب خود می داند. فیلم دیگر را شما حدس بزنید….
آخرین نمای فیلم خیلی دردمندانه بود…بعد از این فیلم او و میا فارو از هم جدا شدند. توی فیلم هم همین اتفاق افتاد… قصد نقد فیلم که نداریم… ولی دو جای فیلم واقعا از خنده روده بر شدم….یکی تعلیقی که در دیدن قیافه روانشناس دختر جوان ایجاد میکند و یکی افکار مزاحم زن که در هنگام مغازله از رسیدنش به حظ وافر جلوگیری می کند. این صحنه یکی از دیوانه وار ترین مایه های وودی آلنی است. نزدیک به پنج دقیقه داشتم با صدای بلند می خندیدم و دل و روده ام به درد آمده بود. فکر میکردم اگر روزی قرار بود انرا در یک سینما ببینم حتما با کتک بیرونم میکردند…
این هم یک جمله از استاد خود ویرانگر و ساختار شکن ما وودی آلن: بی شک هر آدم تحصیل کرده ای فروید را خوانده .من هم برخی از مباحث روان پزشکی را خوانده ام. اما هرگز خیال نداشتم دکتر شوم. به همین بیمار بودن خودم راضی هستم.
***
در فیلم ارزشمند The Diving Bell and the Butterfly جایی هست که قهرمان فیلم (ژان) که در کالبدی بی تحرک محبوس شده،خاطره های سرخوشانه جوانی اش را مرور می کند و به وصف روزگار از دست رفته اش می پردازد ـ موسیقی در پس زمینه گوش می نوازد ـ و بعد ناگهان عکس مارلون براندو را می بینیم. او فریاد می زند : «نه این مارلون براندو است ، این من نیستم» و در نمای بعد که لانگ شات دل انگیزی از کوه پوشیده از برف است کسی را در حال اسکی می بینیم ـ حالا موسیقی اوج گرفته ـ و … می گوید: این منم!…
… ادامه دارد
به اینجا سر بزنید . باز هم به روز خواهد شد.
شما هم بنویسید
امیر این تکهها از گنجینه خاطرات سینماییش را با ما قسمت کرده:
۱- ایزابل هوپر جوری چاقو میزنه به قلبش که…معلم پیانو
۲- بیگ کاهونا برگر؟ بنگ…
۳- لوله اسلحه رو گردن، شرشر بارون…هفت
۴- همه میفهمیم یه بازی بوده ولی مطمئنیم که واقعیه نیکلاس فقط شانس آورده که بازی رو برده …بازی
۵- گزارش مسابقه اسبدوانی…نیش
۶- اسکاتی و مادلن کنار شومینه…عجب گرمایی داره شومینه اش
۷- هر مشکلیه از همین جا شروع میشه…گربه روی شیروانی داغ
یکی دیگر از خوانندگان این روزنوشت، مصطفی افشار این جمله را با ما قسمت کرده:
جایی از فیلم در بارانداز، مارلون براندو حرفی میزنه که هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره .میگه: هر کسی یه کلکی تو کارشه…
شما هم بنویسید
این ها را هم یکی دیگر از دوستان فرستاده:
۱- کتک خوردن ابی تو فیلم کندو و شنیدن موزیک فلمنکو (اسپانیش)
۲- سکانس آخر فیلم زمان رفتن. کنار ساحل و غروب کردن خورشیدپشت نیمرخ عکاس مرده… (انگار خورشید داره میره تو دهنش)
۳- کتک خوردن جیک لاموتا و گفتن جمله ی:من هیچ وقت زمین نمیفتم… شنیدی چی گفتم؟
۴- توی فیلم کازینو یکی از اون سکانس های آخرش,زمانی که نیک و برادرش رو خونی و مالی میکنن و بعدش هم زنده به گور!
۵- زندگی دیگران: سکانسی که نویسنده ,جاسوس سابق رو در حال نامه انداختن تو خونه های مردم میبینه,نزدیک نمیره,میشینه تو ماشین و اروم اروم دور میشه
۶- سکانس آخر فیلمی کوتاه درباره ی کشتن. اشک آدم رو مثل وکیل توی فیلم درمیاره.
۷- خودکشی مجید تو فیلم پنهان
۸- تو فیلم رویایی ها یه دیالوگ داره میگه:فیلمساز مثل گربه ای میمونه که داره زیرچشمی نگاه میکنه… یه فضول.و سینما سوراخ کلیدیست به اتاق والدین
۱۰ نظر برای گنجینه
دیدگاهی بنویسید
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- یک عاشقانهی زخمی
- حمید هامون
- سینمادرمانی
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
Blogroll
گزین گویه
گزاره های کامل در معرض خطر ایدلوژیک شدن اند / ژولیا کریستوا
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)

یه دیالوگ فوق العاده از فیلم زن و شوهر از دوست عزیزمون وودی:
تنها زمانی که به ارگـاســم رسیدند زمانی بود که قاضی حکم طلاق و صادر کرد.
یه دونه هم از آنی هال:
یه نفر میره پیش روان پزشک میگه دکتر برادر من دیوانست اون فکر میکنه که مرغه و بعد دکتر میگه خوب چرا نمیفرستینش بیمارستان ؟ بعد اون یارو میگه میخواستم بفرستمش ولی من تخم مرغ لازم دارم .
به نظر من روابط زن و مرد اینطوریه ولی بهش ادامه میدیم چون به تخم مرغش احتیاج داریم
یه دیالوگ فوق العاده داره فیلم some like it hot که من ۱۰دقیقه داشتم با صدای بلند داشتم می خندیدم.
ببین آزگود میخوام باهات روراست باشم اصلا نمیشه با هم ازدواج کنیم.
چرا نه ?
خب اولش اینه که من واقعا ً مو طلایی نیستم.
مسأله ای نیست.
سیگار می کشم ٬ من مرتب سیگار میکشم .
برام مهم نیست.
گذشته وحشتناکی دارم ٬الان سه ساله که با یک نوازنده سابسیفون زندگی میکنم .
می بخشمت.
در ضمن هیچ وقت بچه دار نمیشم.
چند تا رو به فرزندی قبول میکنیم.
انگار تو حالیت نیست آزوود٬من مردم .
خب هیچ کس کامل نیست ( no body is perfect).
فارست گمپ:
نمیدونم حق با مامان بود یا ستوان دان ، من نمیدونم هرکدوم از ما سرنوشتی داریم یا نه یا اینکه همه ما به شکل تصادفی روی یه نسیم شناوریم
ولی به نظر من هردوتاش درسته شاید هردو همزمان اتفاق بیفته.
۱/فریادهای مونیکا بلوچی در مالنا بعد از کتک خوردن از زنان ده
۲/”از ریخت دنیایی که توش زندگی میکند بدم میاد” از فیلم محامه در خیابان
۳/دیالگی در اواخر فیلم راز چشم آنها:”اگه دوستش داشتی چرا با خودت نبردیش…”
ببخشید کامنت بالا یه خورده عجله ای تایپ شد چندتا حرف جا موند.
خط دوم “میکنید” هستش. خط سوم ” چشمان”
اختراع دروغ (ریکی گراویس):
خانم اگه ما با هم سـ… نداشته باشیم دنیا از بین میره ، همین جا تو خیابون باید این کار و بکنیم یا میرسیم تا متل بریم
کارآگاه لوله اسلحه رو به شقیقه قاتل چسبونده,میتونه دستگیرش کنه
کاراگاه به خودش:صبر کن,تو با بقیه ادما فرق داری نباید اینکارو بکنی مکث چرا باید فرق داشته باشی؟ تو هم یه آدمی. بنگ مخ طرفو میترکونه
کارآگاه دیوانه (جانی تو )
اسسستلا!
پاسخ: عالی بود. عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
پست عالی…عالی
انتخاب من :
مناظره و دیالوگ های پینگ پونگی رامون و کشیش در فیلم “دریای درون ”
کشیش : آزادی بدون زندگی معنا نداره
رامون سامپدرو : زندگی بدون آزادی معنا نداره…
جین سیبرگ با چهره ای مضطرب رو میکنه به ژان پل بلموندو میگه: تو اصلا ویلیام فاکنر رو میشناسی؟
بعد بلموندو با قیافه ای از خود راضی میگه: نه چطور مگه؟ تو رو …؟