موفق باشید آقای گورسکی!

نخست
پنج شش روز پیش از … تماس گرفتند و نظرم را دربارهی داوریهای جشن خانهی سینما و خود این جشن جویا شدند و من هم پاسخ دادم و البته تا به حال منتشر نکردهاند. دلیلش برایم مهم نیست. فعلا انتقاد کردن بر ضد جشن خانهی سینما و به هر قیمت توی سرش زدن، مد روز است. من هم از پیروی از مد و همصدایی با نق نقوها بیزارم. قبلا هم برایم جالب بود کسانی که در جشنواره فجر دولپی در حال خوردن و التذاذ و لاسیدن و ماسیدناند چرا جشنواره که تمام میشود کلی علیه شرایط آن داد وا اسفاها سر میدهند و خود را همچون یک زخمی و قربانی که ده روز فقط زجر کشیده معرفی میکنند.
من چه آنجا و چه اینجا نیمهی پر لیوان را میبینم، چون سی سال است از سیاهنمایی و توی سر هر حرکت فرهنگی زدن چیزی نصیب این قشر pseudo opposition روشنفکر نشده، قشری که رویش نمیشود روراست مخالفت خودش را با ریشه و کنه یک سیستم بیان کند و به زعم خودش فکر میکند با press مطبوعاتی که بیشتر به یک جوک شبیه است و اصلا در حد و قوارهی مناسبات کشوری چون ایران نیست ـ چه این سوی ماجرا و چه آن سو ـ اوضاع را به سمت مطلوب خود که فروپاشی کلیت یک حرکت فرهنگی برای ناکارآمد نشان دادن مجریان است سوق خواهد داد. حساب نقد و نظر منصفانه به کنار. در کجای دنیا فیلمساز و بازیگر و … که نامزد نشدهاند رفتارهایی چنین کودکانه نشان میدهند که «من بهتر بودم و چرا انتخابم نکردید».
هر جشنوارهای سلیقهای دارد و داورانش هم سلیقهای. نه برگزیده شدن یک نفر بیانگر ارزش کار اوست و نه نادیده گرفتن یک هنرمند نشان از عدم شایستگی او دارد. این قضیهی حکومت سلیقهی داوران از یک جشنوارهی پیش پا افتادهی محلی تا جشنوارهی کن با شدت تمام حضور دارد و با هیچ سفسطهای هم نمیتوان کمرنگش کرد. این همه رفتار کودکانه از سوی کسانی که برگزیده نمیشوند و از آن طرف مجیزگویی چاپلوسانهی کسانی که برگزیده میشوند واقعا تاسف برانگیز و قابل تامل است. این فرهنگ سیاه و سفید به این زودیها عوض نخواهد شد. انتقاد را میتوان به دور از کینه و حسادت بیان کرد و نیازی نیست یک هنرمند به گدایی جایزه بیفتد. این جایزهها که آثار را جاودان نمیکنند. فقط یک بازی سرگرم کننده و البته ضروریاند. !Show must go on
دوم
حتما خبر دارید که عالیجناب پاچینو برای «تو جک را نمی شناسی» برندهی جایزهی امی شد. درووووود. چند ماه پیش دوستی از مجلهای تماس گرفت و به دلیل زمینهی تحصیلیام خواست که بر این فیلم نقد بنویسم. من هم مشتاقانه پذیرفتم ولی فردایش خود او تماس گرفت و گفت رئیسش به دلیل مغایرت مضمون فیلم با شؤونات …، مخالفت کرده که نقدی بر آن نوشته شود. واقعا مفرح است. انگار که فیلمهای سینمای جهان بر اساس آیین نامهی سینمای ما ساخته میشوند…. بگذریم. اتانازی از مقولههای توجه برانگیز و مورد مناقشه در پزشکی است و انصافا کار سادهای هم نیست، چه برای انجام دهندهاش و چه داوطلبش. من واقعا نظری در اینباره ندارم. خدا نصیب نکند… فقط بهترین پرداخت سینمایی اتانازی را که دیدهام ـ و البته در یک فیلم بسیار قابل توجه و ارزشمند ـ خدمتتان معرفی میکنم که اگر ندیدهاید ببینید. قبلا در مطلب مربوط به سینما و اعتیاد دربارهاش نوشته بودم. آن تکه را اینجا تکرار میکنم:
« در فیلم هجوم بربرها(دنی آرکان)… یک استاد دانشگاه که در مراحل واپسین یک بیماری بی درمان است برای کاستن درد و فراموشی آن به هروئین پناه میبرد، به سرعت به آن وابسته میشود و سرآخر تصمیم میگیرد همین افیون و تخدیر را سپر ترس خود از مرگ کند؛ در مرگی که بی شباهت به یک آیین نیست. او و خانواده و چند تن از دوستان به ویلایی سرسبز میروند و شبی را با هم با مرور خاطرات گذشته به صبح میرسانند. سپس استاد با تک تک همراهان خداحافظی میکند تا شاهد یکی از عجیبترین اتانازیهای تاریخ سینما باشیم. برایش رگ میگیرند و به تعداد همراهان هروئین داخل ست سرم تزریق میکنند و او با رویای یکی از نوستالژیهای روزگار جوانیاش که از قضا رویایی از جنس سینماست از دنیا میرود. گویش فرانسوی و رشتهی دانشگاهی و ظاهر و خصوصیات این کاراکتر بیدرنگ بینندهی آشنا را به یاد میشل فوکو می اندازد… اتانازی هنوز از مناقشههای حل نشده در دنیای غرب است. تجویز هروئین در این فیلم هم به پیشنهاد یک پزشک است.»
شما هم اتانازی در سینما سراغ دارید؟
سوم
این را از دست ندهید. شرمنده که نمیتوانم به منبع فارسی لینک دهم یا ترجمهاش را بنویسم.
http://www.snopes.com/quotes/mrgorsky.asp
چهارم
(بخشی از شهر قصه که یکی از لطیفترین عاشقانههای فولکلور است)
…
- عاشقم. عاشق بی دلم من
- دلت کجاست؟
- فنا شد. فنای اون چشا شد
- کدوم چشم؟
- همون چشم که خوابو برده
- کدوم خواب؟
- خوابی که ازم فرار کرد
- کجا رفت؟
- تو باغچه
- باغچه کجاست؟
- تو باغه
- کدوم باغ؟
- باغی که تو شهر رویاس
- رویا کجاس؟
- تو خوابه
- کدوم خواب؟
- همون خواب که از چشَم رفت
- کدوم چشم؟
- همون چشم که غرق آب شد
- کدوم آب؟
- همون آب که سیل آورده
- کدوم سیل؟
- همون سیل که اشک آورده
- کدوم اشک؟
- همون اشک که از چشَم ریخت
- کدوم چشم؟
- همون چشم که غرق خونه
- کدوم خون؟
- همون خون که از دل اومد
- کدوم دل؟
- دلی که اسیر زلفه
- کدوم زلف؟
- زلفی که چو شب سیاهه
- کدوم شب؟
- همون شب که تو چشاته
- کدوم چشم؟
- همون چشم که مست مسته (نگو که دلم شکسته)
همون چشم که پر شرابه (نگو که حالم خرابه)
چشمی که همهش امیده
- امید کجاست؟
- بر آبه
مینی بلاگ – افاضات روزانه
نوشته اتفاقی
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
- رهایم نکن
- موفق باشید آقای گورسکی!
- پردهها
- دربارهی مستند چامسکی و شرکا
- چند تکه شعر
- درستتر بنویسیم
- ملاحظاتی بر نقد سینمایی(۲)
- در باب دوستی
- دربارهی صبح روز هفتم مسعود اطیابی
- یک فریدون در هیچ جای جهان شعبه ندارد
- تکههایی از سر دلتنگی
- میخواهم منتقد یا فیلمساز شوم
- فیلمهایی که باید ببینید(۳)
- قصهی روبن
- قطره بارانم…
Blogroll
گزین گویه
اشهد ان لا خلیج الا خلیج فارس
بالاترین امتیازها
- نقد فیلم درباره الی (+157 rating, 35 votes)
- رهآورد من از جشن منتقدان سینما (+134 rating, 27 votes)
- فیلمهای محبوب (+90 rating, 24 votes)
- به یک جرعه لالایی میهمانم کن (+51 rating, 11 votes)
- صدا، دوربین، حرکت (+44 rating, 9 votes)
- گنجینه (+36 rating, 11 votes)
- نان،عشق،دوغ گازدار (+32 rating, 16 votes)
- پاسخ من به امیر پوریا (+29 rating, 8 votes)
- ترانهای با صدای خودم (+28 rating, 12 votes)
- فقط نفس بکش (+27 rating, 6 votes)
آرشیو ماهیانه
181432 کل بازدیدها
31187 بازدید کننده در کل
295 بازدید امروز
95 آی پی بازدیدکننده امروز
547 بازدید از این صفحه
38.107.191.110 آی پی شماست
4 بازدیدکننده آنلاین
آوریل 1, 2009 تاریخ شروع آمارگیری است
