شعر

مردی که در باران پرسه می‌زد

نه عاشق بود، نه شاعر

دنبال خوابش افتاده بود

بی ترانه

خیابان به خیابان…

سکوت تلخ سیگار

در خمیازه‌ی خیس ترافیک

لب از لب وا نمی‌کرد

از مرگ می‌ترسید…

دردش فقظ همین بود

مردی که در باران پرسه می‌زد