انتشار مجموعه شعر تکه پاره ها: دفتر اول

سرانجام تصمیم گرفتم نخستین مجموعه شعرم را در اینترنت منتشر کنم. بی مجوز و بی ناشر. پیشتر هم گفته ام که به انتشار رایگان حاصل رنج و خون دل سالیان هیچ باور ندارم.
در مرحله نخست کتاب را به صورت الکترونیک (پی دی اف) تقدیم خواهم کرد به قیمت هر نسخه بیست هزار تومان. در تک تک صفحات کتاب نام خریدار درج خواهد شد که در صورت بازنشر بی اجازه، منبع این زشتخویی آشکار شود. برای کاستن از احتمال وقوع این امر ناپسند و محتمل (تا حد امکان) اولویت خریداری با کسانی است که به هر طریقی میشناسمشان؛ با نام واقعی.
ایشان میتوانند به نام دوستان و آشنایان مورد اعتمادشان کتاب را به هر تعداد که میخواهند سفارش دهند و مبلغ مجموع را بپردازند. هر نسخه با نام گیرنده نهایی واترمارک خواهد شد.

📎
“تکه پاره ها” که گزیده ای است از شعرهای کوتاهم از آغاز تا امروز. امیدوارم مجموعه دوم را هم که شامل شعرهای بلندتر است همین امسال گردآوری و منتشر کنم.
در صورت تمایل برای دریافت کتاب الکترونیک “تکه پاره ها” (در قالب پی دی اف) به آیدی @soofiano در تلگرام پیام بدهید.
با احترام
رضا کاظمی

شطرنج: آیین تنهایی

“شطرنج درس دادنی نیست، یادگرفتنی است.” دکتر میخاییل بوتوینیک قهرمان اسبق شطرنج جهان

شطرنج‌باز به هنگام بازی تنهاترین انسان روی زمین است. دل‌شوره‌ی تنهایی، ذهن و روان را سخت و مصمم می‌سازد. مصمم از خانواده‌ی تصمیم است و شطرنج آوردگاه تصمیم‌هاست، هر یک بسته به جان. شطرنج‌باز بزرگ، در تنهایی و خلوت جدوجهد می‌کند و در هنگام نبرد هم به عادات تنهایی رجوع می‌کند گرچه در سالنی پر از پچپچه و غژغژ میز و صندلی و انرژی نه‌چندان مثبت چشم‌های ناظرانی که بختک بر میز سایه می‌افکنند و ظاهراً قانونی هم جلودارشان نیست اما شطرنج‌باز بزرگ نه آن‌ها را می‌بیند و نه کسی را که روبه‌رویش نشسته. مغروق صحنه‌ای است با موجوداتی بیجان اما تشنه‌ی حرکت. هیچ آموزگاری نمی‌تواند آن خلوت زیبا را چنان‌که در تنهایی متجلی است بازسازی کند. در خلوت است که آدمیزاد پیش از دودوتاچهارتا و محاسبه شاخه‌ها، اول خودش را محاسبه می‌کند که بداند با خودش چند چند است؛ که بازی شطرنج، بازتاب اعماق روان و پنهان‌ترین لایه‌های شخصیت شطرنج‌باز است. این‌ها را تنها در مدرسه تنهایی و خودشناسی می‌شود آموخت. از دل هر اشتباه و هر شکست می‌توان به تحلیل شخصیت خویشتن رسید. آیینی چنین ژرف‌اندیش، از گوهر ذن است. پویشی بی‌پایان در سلولی انفرادی است. یک شطرنج‌باز بزرگ احتمالاً همان باید باشد که سهراب گفت: وسیع باش و تنها و سربه‌زیر و سخت.

دوباره پاییز

پاییز شده و این برای هر کس معنایی دارد. برای آن‌هایی که به مدرسه و دانشگاه می‌روند اتفاق جالبی نباید باشد. برای آن‌ها که عاشق حمام آفتاب و بیزار از باران و سرما هستند بی‌تردید خبر بدی است. 

برای من پاییز با این‌که مثل همه‌ی زندگانی بی‌معناست اما دل‌پذیرتر و قابل‌تحمل‌تر از بقیه فصل‌هاست. شاید برای باران و شعر و کتاب و فیلم و نوشتن و… و البته رخت بربستن آفتاب که دوستش ندارم. یکی از آرزوهایم همیشه این بوده که جایی زندگی کنم که همیشه شب باشد. از روز و تمام متعلقاتش بیزارم. از آدم‌های بی‌مهر و خشن و مهاجم که دور و برمان را در زندگی گرفته‌اند.

به امید یک پاییز خوب و پر از عشق و شعر.

 

*

آفتابی شو

پاییز همین را کم دارد

*

آگهی موقت