همراه شو عزیز!!

نمای اول: دو شب پیش

در دقیقه‌ی پایانی فینال جام حذفی اسپانیا (۲۰۱۵) نیمار خواست با حرکتی نمایشی توپ را از روی سر بازیکن بیلبائو رد کند و البته موفق نشد. اما واکنش بازیکنان بیلبائو بسیار آموزنده بود. آن‌ها که بابت باخت‌شان بسیار سرخورده بودند به شکلی عجیب به نیمار هجوم بردند و خشمگینانه چند ضربه به او زدند. استدلال‌شان این بود که نیمار خواسته تحقیرشان کند. نتیجه این است که یک بازیکن فوتبال باید مراقب باشد که هنر بازی‌اش تیم مقابل را آزرده نکند.

نمای دوم: چند وقت پیش

خبر چپ کردن یک پورشه و مردن سرنشینانش، انبوه مردم بی‌کار بیهوده‌گرد ایران را به تکاپو وا می‌دارد و پوششی وسیع در فضای اینترنت شکل می‌گیرد. کار به جایی می‌رسد که پلیس در اقدامی مثل همیشه هیجانی و عوام‌فریب، برنامه‌ای در باب سختگیری برای خودروهای لوکس و گران‌قیمت راه می‌اندازد و معلوم است که این هیجان هم به‌زودی فرو خواهد نشست. البته پلیس ناچار است برای وانمایی عقلانیت، بهانه‌ای منطقی برای کارش بتراشد؛ پس اعلام می‌کند خودروهای گران‌قیمتی را که ویراژ بدهند و مزاحم دیگران بشوند، توقیف خواهد کرد. اما خواندن نظرهای پرشمار (واقعا پرشمار) ملت همیشه در صحنه در فضای مجازی، واقعا آموزنده و هولناک است: اکثریت قاطع آن‌ها با نفس وجود خودروی لوکس و آدم پولدار مشکل دارند و خواسته‌ی مجدانه‌شان این است که همه خودروهای لوکس با سرنشینان‌شان معدوم شوند. دلیلش واضح است: فقط دزدها می‌توانند پولدار باشند.

نتیجه‌ی اخلاقی: وجود خودروی لوکس یا کلا هر نشانه‌ای از تمول، موجب آزردگی و ناراحتی مردم می‌شود و وظیفه‌ی پولدارها این است که زیاد در اجتماع حضور نیابند و با حضورشان در خیابان موجب ناراحتی این عزیزان نشوند.

اغلب کارشناسان اجتماعی، شتابان روی این موج سوار می‌شوند و در مذمت پول سخن می‌گویند: هر پولداری به احتمال قریب به یقین دزد بوده.

حرف اول

آدم نفرت‌انگیز کسی است که نقص خودش را در کمال دیگران می‌جوید و کمال خودش را در نقص آن‌ها.

حرف دوم

اخلاقی که از جانب عقده و حسد صادر شود، نه‌تنها مضحک است بلکه شایسته‌ی هیچ احترامی نیست. دردناک این است که معمولا اخلاق از همین سوراخ تراوش می‌کند.

 

نمای آخر: شاید چاره این است که باید مثل مسی گل زد و دفاع حریف را له و لورده کرد تا کسی جرأت جرزنی و گستاخی پیدا نکند.

14 thoughts on “همراه شو عزیز!!

  1. راسخانه حق را به معترضان می‌دهم و با آن‌ها هم‌رأی‌ام. هرچند که درجه‌ی عصبیت و پرخاشگری‌ام بسی کم‌تر از بسیاران است. صادقانه بگویم: دیدن بسیاری از پولداران مرا آزرده‌خاطر می‌کند. با این‌حال به دو دلیل به آن‌ها انگ نمی‌زنم: ۱- شاید روزی دامادِ یکی از آن پولدارها شوم!… ۲- آن‌ها را مسبب اصلی ناراحتی‌ام نمی‌دانم.
    پس این وسط مقصر کیست؟ حکومت. حکومت سال‌های سال است که ساده‌زیستی را ترویج می‌کند و این‌جا طنزی هست و تناقضی.
    طنز: آرزو به دل ماندیم یکی از سیاست‌مداران صداقت به خرج دهد و بگوید صاحب‌خانه‌ام، هرکه را (در تلویزیون و…) دیدم مستأجر است! (مثال‌هایش بسیار است، حاضرم نقل قول‌شان را با ذکر تاریخ عنوان کنم).
    تناقض: حکومت ساده‌زیستی را در بوق‌وکرنا می‌کند بی‌آن‌که سرِ سوزنی بدان باور داشته باشد (اجازه دهید مثال نزنم، ردیف کردن‌اش عمر نوح می‌خواهد).
    در چنین اوضاع‌واحوالی چه انتظاری از منِِ نوعی دارید. واقعاً نمی‌دانم در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنم و با چه حکومتی روبه‌رو هستم. بحث بر سرِ خوب و بد بودن و مختصات ساده‌زیستی نیست… به‌راستی فرهنگ و سیاست این دیار مبتنی بر ساده‌زیستی‌ست یا تجمل‌گرایی؟ یا ترکیبی از این‌دو، یا هیچ‌کدام، یا همه‌ی موارد؟
    انگ دزدی زدن به دیگران خود بی‌اخلاقی‌ست اما صادقانه که بنگریم همیشه هم محصول عقده و حسد نیست.

  2. من خودم رو درگیر این مسائل نمی کنم.عمر ما حتی در طولانی ترین مدتش بسیار کوتاه است و فکر می کنم درستش این هست که یک زندگی سالم و اخلاقی داشته باشیم و زندگی حقیقی و ابدی مون رو در جای دیگه ای بسازیم.کسی هم که از راه نادرست پولدار شده به خودش و دیگران آسیب زده و شاید در ظاهر خوش باشه ولی این خوشی کوتاهه و روزی باید با حقیقت خودش روبرو بشه.البته بدون پول و پارتی.حتی پولی هم که از راه درست بدست بیاد هم پایدار نیست و باید بذاریش و بری زیر خروارها خاک.پس چه خوبه که ازش برای نجات بشریت استفاده بشه تا اینکه بخواد همش صرف خوش گذرونی بشه. این همه بریز و بپاش فقط برای خود نمایی و خوش گذرانی هایی که تمامی هم ندارد صرف می شه می تونه در زندگی خیلی ها تحول بزرگ و اساسی ایجاد کنه.استاد علی اکبر صنعتی یک کودک یتیم فقیر بود.که توسط یک انسان مرفه خوشفکر که درک درستی از امانتی که خداوند به مدت کوتاهی در اختیارش گذاشته بود تبدیل به میکل آنژ ایران شد.

  3. من فکر کنم حتی اگر بشود همانند مسی روزگار را همچون بوآتنگ دریبل زد با توجه به نامردی زائدالوصف روزگار آنقدر عجیب و غیرمترقبه به نظر برسد که همچون بعد از بازی بارسلونا-بایرن انیمیشن طنز درست کنند و همانطور که به این پرداختند که چطور بوآتنگ آنگونه از مسی دریبل خورد (آیا توماس مولر بند کفشهایش را بهم گره زد؟ آیا مسی جادویش کرد؟ آیا سوارز یا رونالدو همچون تک تیرانداز بوآتنگ را هدف قرار دادند؟ ) به این نیز بپردازند که آدمی چطور این روزگار را با تمام نامردی و جرزنی و گستاخی و عقده و حسد روزگار دریبل زد؟

  4. نسبت به گذشتهْ کم می‌آیید و می‌روید، پس نگران‌شدن طبیعی‌ست. من که فقط از دور می‌توانم آرزوهای خوب‌خوب کنم برای عزیزانم.

  5. سلام.
    حرفهای تان را در باره ی اقدامات مضحک پلیس و جوزدگی و عقده گشایی مردم می پذیرم اما مشکلم این است که اینجا هم همچون پست دیگری که اتفاقی از شما خواندم هیچ نشانه ای از درک آنچه بر مردم می رود و یا همدلی با آنان وجود ندارد. یعنی شما نمی دانید که اینجا در ایران بیشتر این پول های کلان حاصل مناسبات نابرابر اقتصادی و سیاسی ست. یعنی شما نمی دانید که بیشتر این ثروت ها که منحصر به اقلیتی خیلی کوچک از جمعیت ایران است حاطل انحصار فرصت های سود آور و انحصار صادرات و واردات و تسهیلات کلان بانکی و رانت هایی ست که تنها در نزدیکی به قدرت حاکم به دست می آید.یعنی شما نمی دانید که بسیاری از این ثروت ها حاصل مصادره و غارت منابع عمومی ست؟

  6. مردم هر چه قدر هم بی عرضه و بی جسارت یا بی شعور این ها را می دانند. می پذیرم که به طرز نفرت انگیزی به جای اینکه فکر کنند و به ریشه ها بپردازند و با کنش صحیح ساختار ها را نقد کنند تنگ نظر و حسودند و به جای ارباب ها همدیگر را می درند اما اگر این جور به قضیه نگاه کنید می شود خیلی جاها آنها را فهمید و حتی به دشمنی انها حق داد و حتی به آنها پیوست. چراکه بسیاری از آنها که از این ثروت بهره می برند خود به آنچه می کنند آگاهند و دست شان بیاید بیشتر از این راه را بر آگاهی مردم از واقعیات اقتصادی می بندند و در بزنگاه های سرنوشت ساز ثابت کرده اند که نسبتی با اکثریت در بند جامعه ندارند.

  7. مسلم است که نفس ماشین مدل بالا و زندگی متمولانه ایرادی ندارد و مسلم است که پرخاش کردن به آن به این شکل غیر از اینکه فرصت پرداختن به اصل مساله یعنی چرایی انحصار این امکانات فقط به یک اقلیت خاص را می گیرد و مسلم است که این پرخاش ریشه در حسرتی هم دارد که خود آن پرخاش گران نسبت به امکانات لوکس احساس می کنند اما کاش در نقد تان غیر از سرزنش شدید مردم که به جا و به حق هم بود حتی اشاره ای به فشار این آگاهی حداقلی مردم از فساد اقتصادی و انسداد فضای کنشگری آنان و لاجرم عصبیت های حاصل از آن می پرداختید
    ——————–
    پاسخ: ممنون از نظرتان. اگر فرصتی دست بدهد و پست‌های پرشمار سایتم را در حوزه‌ی اجتماعی بخوانید متوجه می‌شوید که به مقوله‌های مورد نظر شما هم به مناسبت‌های گوناگون پرداخته‌ام. اما در این پست مختصر، قصدم بیان مخالفت آشکار با موج‌های احساسی اخیر بود و زمان هجمه اخیر علیه پزشکان هم نوشتم که نفرت مردم از فرادستان (به لحاظ مادی) وضعیتی مفرط و بیمارگون یافته است.
    به نظرم به جای مقصر دانستن حاکمیت در تمام سطوح، وقتش است که از منشأ اصلی فساد موجود در کشور که همانا فرهنگ و اخلاق مضمحل و واپس‌گرای ملت عزیز ایران است (و قدمتی دیرینه دارد و فارغ از سه دهه حکومت جمهوری اسلامی است)، بی‌تعارف سخن بگوییم. طبعا این موجب آزردگی و خشم مردم عزیز خواهد شد اما بنده شخصا علاقه‌ای به این فرهنگ غالب خشونت‌بار و مبتذل ندارم (که کاباره و فاحشه‌خانه و فیلمفارسی را در سریال‌های ترکی با عشق بازیافت می‌کند) و از هرگونه همدلی با مردمی که در تمام عرصه‌‌های حرفه‌ای کم‌کاری و کم‌فروشی را به به عنوان یک ارزش می‌شناسند (کافی‌ست پا به هر اداره دولتی یا خصوصی بگذارید تا عزیزان عاطل و باطل را ببینید)، به‌شدت خودداری می‌کنم
    بنده همین حالا هم از هم‌میهنان عزیزم چیزی جز رفتار زشت و غیرمحترمانه در تمام جنبه‌های فردی و اجتماعی نمی‌بینم و
    گمان نمی‌کنم اگر بدانند نظر واقعی‌ام درباره‌شان چیست آزار بیش‌تری متوجهم بشود
    کسی که برای بهبود امور زندگانی‌اش تلاش نمی‌کند و چیزی جز کرختی و تنبلی و حرافی در چنته ندارد حق ندارد از کسانی که با زحمت به رفاه و آسایش رسیده‌اند خرده بگیرد
    در هر جامعه‌ای حتما تعدادی دزد و فاسد هستند اما غالب پولدارها آدم‌های سالمی هستند که با تلاش و غلبه بر لذت‌های حقیر و زودگذر به جایگاهی مطلوب رسیده‌اند اما گویا ساده‌ترین راه برای مردم بی‌حال این است که دیگران را مقصر بدبختی‌شان بدانند

  8. من یک عذرخواهی جدی هم به شما بدهکارم. پیش از این که ایمیل تان را که حاوی متنی برای ترجمه در” آدم برفی ها” بود دیده باشم پدرم بعد از مدت ها تحمل یک بیماری سخت و نادر سکته مغزی شدیدی کرد و ناتوان از انجام کارهای شخصی ماه ها طول کشید تا به تثبیتی نسبی برسد. من که فقط صبح ها و در محل کار به اینترنت دسترسی داشتم و دیگر زیاد آنجا نبودم همه چیز را فراموش کردم.
    صمیمانه و در کمال شرمندگی عذر خواهی می کنم.

  9. چون در محل کارم و شتابزده نوشتم کامنت ها غلط نگارشی و جا افتادگی دارد. لطفا ببخشید.

  10. سلام.
    به رغم موافقتم با شما در مورد تباهی اخلاقی هولناکی که درباره ی آن گفتید با دو سه تا از تحلیل هایتان همراه نیستم. باز هم در استدلال هایتان با وجود اشاره به قدمت این فساد اخلاقی تاثیر ساختار های سرکوب گر سیاسی و مذهبی و بی ثباتی های بزرگ تاریخی را نادیده می گیرید. ( هر چند که همان طبقه ی حاکم هم از همین مردم باشند. چون ساختار های عمیق فرهنگی و سیاسی و اجتماعی به نظر مستقل از انسان ها و بسیار درونی تاثیر می گذارند).توضیح این ها در بضاعت من نیست اما محدود کردن همه چیز به روانشناسی فردی و قومی و لابد خزانه ی ژنی نتایج خطرناک و به نظر خلاف واقعی در پی دارد.

    این که این همه انسان با استعداد و پر ارزش را که هر روزه به رغم تلاش زیاد شان قربانی فقر اقتصادی و آموزشی شدید و در نتیجه ی این ها فقر فرهنگی شدید می شوند نمی بینید و بد تر از آن این که ساختار های بی رحم و حریصی را که مولد همه ی این نابسامانی هاست نمی بینید و همه ی محرومیت ها را به عدم وجود تلاش های فردی ربط می دهید شگفت اور است.

  11. جامعه حتی پر از است آدم های سخت کوش و دود چراغ خورده ای که همه ی جوانی شان را صرف ساختن زنگی سالمی کرده اند اما لای چرخ دنده های بی رحم دستگاه رانت و تبعیض له شده اند.پیدا کردن این ها از فرط وفور کار دشواری نیست.

    این که نمونه های موفق و ستایش برانگیز تلاش های فردی را به عنوان استثناءات ( حتی پرشمار) این ساختار فاسد به عنوان قاعده ی کلی معرفی کنیم و این خیل عظیم مردم با تحصیلات و بی تحصیلات و مجرد و متاهل را که با وجود میل و جست و جوی بسیارشان از کسب یک درآمد حداقلی عاجزن تنبل و بیکاره بخوانیم آب به آسیاب دزدان ریختن است که جناب دکتر.

  12. همه که قرار نیست و البته نمی توانند پزشک و وکیل و … شوند. چه جور می شود از مشکلات طاقت فرسای زندگی اکثریت طبقه ی کارگر و کارمندان متوسط و غیر کارمندان متوسط این روز های جامعه( که به تحقیق اکثریت جامعه هستند) خبر داشت و با وجود تلاش های شبانه روزی آنها برای گذران یک زندگی حداقلی، آنها را به تنبلی و بیکارگی متهم کرد و اعتقاد داشت که آنها به اندازه ی کافی از خوشی ها و لذت های حقیر و هوس های لحظه ای شان نگذشته اند که حالا در این وضعیت هستند.

  13. به نظرم این نگاهی بیشتر رمانتیک است که تنها یک بعد مساله را می کاود و از واقعیت دور است.
    و به نظرم آنها به خاطر تنبلی شان این جور نیستند.به خاطر چنبره ی دیرپای اقلیتی فاسد بر منابع عمومی این خاک است که اگر جنگ قدرت و ثروتی هم بوده است بین خودشان بوده و مردم سهم چندانی از آن فرصت ها و ثروت ها نداشته اند و بیشتر وقت ها تنها در نزدیکی به آنها بوده و یا با بهره برداری از نظام دلالی ویران کننده ی حاصل از مدیریت آنها بوده که می شده ثروت مند شد هر چند باز هم بر موافقتم با شما پافشاری می کنم که مردم به جای چاره اندیشی درمورد ریشه های کار بی اخلاق تر و در حق هم درنده تر و شیاد تر شده اند و می شوند اما این را خصیصه ای ذاتی یا اصلاح ناپذیر نمی دانم اگر چه شاید اگر نه بیشتر از شما اما با نامردمی ها و دون صفتی های نفرت انگیز آنها هر روز زندگی کرده ام و می کنم.

    پس ضمن اعلام شگفتی مضاعفم از این جمله تان ” غالب پولدار ها آدم های سالمی …… ” !!!! و تردیدم در اینکه از حال همه ی اقشار اجتماعی خبر داشته باشید ( مثلا حاشیه نشین های همان تهران خودتان که خیلی وقت ها تاثیری در وجود آن نوع زندگی برای خودشان نداشته اند) برآنم که حضور دراز مدت و سمج و پیش رونده ی آگاهی شاید خیلی از این معضلات را کم رنگ تر کند

    برای شما که پیراسته و زیبا می نویسید و خستگی ناپذیر می خوانید و می بینید آرزوی موفقیت می کنم.

Comments are closed.