چند تکه شعر

غمی در خلوت تلخ خیابان‌هاست

هراسی در سکوت تلخ هر کوچه

یکی از دست‌های خالی‌اش می‌خواند

«چه بد شد زندگی، جفتش همش پوچه»

***

دیر شد

برای چشم زن

از لابه‌لای این همه سیاهی

دالان کابوس

زن خسته بود

دیر شد

و شاعر

توی سیاهی کابوس پیر شد

***

از روزگار من بگو

که درد…

از دست‌ها

که سرد…

تنها و دور وسط ازدحام تلخ

با این همه سیاهی لشکر

لاشه‌های سیاه

شاید دوباره قارقار کنم

***

هنوز تمام نشده

این دیر ناتمام بغض

شاید دوباره گریه…

هنوز بلدم

تمام.

***

فکر پلید: که تو را عشق در سر است

تصویر دور:همه‌ی چشم‌ها تر است

تعبیر خواب: که به ناگاه می‌رسد

تفسیر شعر: نرو! این بار آخر است


One thought on “چند تکه شعر

Comments are closed.