شطرنج: بازی بچگانه؟

به بهانه سریال پرتماشاگر گامبی وزیر (ملکه) از نتفلیکس مطلب زیر را درباره شطرنج در یک رشته توییت به انگلیسی نوشته بودم که تصحیح و بازنویسی کردم. فعلا به همان انگلیسی تقدیم میشود و بعدا ترجمه خواهم کرد به فارسی و مفصلتر خواهم نوشت. لینک ویدیویی کوتاه از بابی فیشر هم ضمیمه است که مرتبط با محتوای متن است.

https://t.me/doctorkazemi2/172

شطرنج و غرور و عزت نفس

یکی از فاکتورهای تعیین استراتژی برای هر بازی شطرنج در نظر گرفتن ریتینگ حریف است. وقتی ریتینگ حریف خیلی پایین باشد می‌دانید که نیازی به استفاده از بهترین‌ حرکت‌ها ندارید و می‌توانید ریسکی و اصطلاحا رمانتیک بازی کنید. اما وقتی ندانید کسی که روبروی شما نشسته چه ریتینگی دارد چه باید بکنید؟ این وضعیت در بازی‌های casual و تمرینی که هر دو‌ طرف anonymous هستند زیاد رخ می‌دهد. مثل هندوانه سربسته است. تا درونش را نکاوی به کیفیتش پی نمی‌بری. غالبا سه چهار حرکت اول می‌توانند تعیین‌کننده باشند. اگر حریف در همین حرکات آغازین اشتباه فاحش کند یا حرکت نادقیق صورت دهد می‌توان با اطمینان نسبی گفت که ریتینگ بالایی ندارد. اما گاهی حریف‌ زیرک در همین حرکات هم می‌تواند دست به فریب بزند و عمدا حرکتی نادقیق کند تا به اشتباه گمان کنیم چیزی بارش نیست و به دامش بیفتیم.
اما درس‌ بزرگی که‌ شطرنج به من آموخت این است: گاهی تا حرکت بالای بیست و‌ حتی سی توانسته‌ام برتری پوزیشنی و یا حتی متریالی خوبی از حریف بگیرم و یقین حاصل کنم که او سطحی بسیار پایین‌تر از من دارد. حس سرخوشانه این برتری آشکار مرا به صرافت انجام حرکات ریسکی و رمانتیک انداخته و ناگهان تمام‌ برتری را از دست داده و نهایتا بازی را باخته ام.‌ نکته بسیار عجیب اینجاست: در آنالیز کامپیوتری پس از بازی متوجه شده‌ام که حریفم ریتینگی همتراز خودم دارد و من بخش اول بازی (پیش از انجام حرکات غرورآمیز نمایشی) را در سطحی بالاتر از او بازی کرده ام. او در سطح خودش بود و بد بازی نکرد. من زیادی خوب بودم و این زیادی خوب بودن کار دستم داد. می‌گویند غرور آغاز سقوط است اما دلیل اصلی سقوطی از این دست که ذکرش رفت، ایمان نداشتن به توانایی خویشتن است.
توانایی‌های خود را دست کم‌ نگیرید. گاهی نداشتن عزت نفس به اشتباه تعبیر به غرور می‌شود. پیچیده است. مگر نه؟!
من به دلیل تحقیر مداوم و بی دلیلی که از بدو کودکی تا همین امروز از سوی پدری همیشه خشمگین متحمل شده‌ام عزت نفس بسیار کمی دارم اما غالبا به عنوان فردی مغرور شناخته می‌شوم! (که فقط خودم می‌دانم چه شوخی چیپ و زشتی است). شطرنج به زیباترین‌ شکل ممکن کمکم می‌کند تا خودم را روانکاوی و بار بیهوده‌ی هستی (این هیولای جبار = زورگو) را تحمل کنم. نیک‌ می‌دانم چیزهایی که ربطی به اراده و عمل خودمان ندارند‌ و از بیرون تحمیل شده‌اند (از جمله آثار بد رفتار دیگران)، نباید خسته و ناامیدمان کنند. راهکار درست همان است که در مبارزه با ویروس یا تروجان کامپیوتر می‌کنیم: اگر قابل حذف نیستند‌ انتقالشان می‌دهیم به قرنطینه= پس پستوی ذهن. در مورد خودم مهم پیدا کردن راهکاری موثر‌ برای بهبود وضعیت اسفناک عزت نفس است نه وقت تلف کردن برای لعن و نفرین مسببش. بعضی چیزها را فراموش نمی‌شود کرد اما…
مثبت بیندیشم.

چند نکته زبانی از شطرنج

۱- ما به نیرومندترین مهره شطرنج که وحشیانه به همه جا می‌تواند حمله کند وزیر می‌گوییم. از کودکی برایم سوال بود که این چه وزیری است که از شاه قوی‌تر است. اما در زبان انگلیسی به این مهره queen می‌گویند که خب معقول است. زن پادشاه خیلی وقت‌ها رییس و عروسک گردان شوهرش است.
اما ما تنها نیستیم. در زبان هندی و ترکی هم به این مهره وزیر می‌گویند. با تلفظی تقریبا یکسان با تفاوت در حد فتحه و کسره.
۲- آنچه ما فیل می‌نامیم در انگلیسی به اسقف یا bishop می‌شناسندش. اما بامزه این است که در زبان اسپانیش هم به این مهره دقیقا می‌گویند فیل (با تلفظ fil یا alfil) که یادگار نفوذ (!!) اعراب به آندلس است. ترک‌ها هم که زبانشان پر از فارسی و عربی است به این مهره فیل می‌گویند.
۳- چیزی به نام سرباز در شطرنج نداریم. اصطلاح رایج نادرستی است. صحیحش پیاده است (معادل پیاده نظام) در مقابل سوار (سواره نظام که شامل سوار سبک یعنی اسب و فیل و سوار سنگین یعنی رخ و وزیر میشود). معادل انگلیسی پیاده pawn است و در زبان هندی هم تلفظش می‌شود: پیادا.
۴- برای انگلیسی‌زبانان اطلاق کلمه اسب یا horse به مهره‌ای که دقیقا به همین شکل است عجیب به نظر می‌رسد! آن‌ها این مهره را knight به معنی سلحشور یا جنگاور می‌نامند و فقط هنگام مزاح یا تمسخر از horse یا horsey استفاده میکنند.‌ اصطلاح فرانسویان برای ما آشناتر است: شوالیه.
۵- در پارسی اطلاق کلمه قلعه به مهره ای که دقیقا به همین شکل است صحیح نیست. درستش رخ است معادل rook در انگلیسی‌ (که البته آن‌ها از رخ ما برداشت کرده‌اند). قلعه رفتن شاه یا castling یک تکنیک برای محافظت بیشتر از شاه است که شرایط و قواعد خاصی دارد. البته ترک‌ها هم به این مهره می‌گویند kale یا کله که همان قلعه است‌.
۶- روس‌ها به‌ شطرنج می‌گویند شاخمات که همان شاه مات است. مات از عربی آمده و فعل ماضی از ریشه میت است. شاه مات یعنی شاه مرد معادل checkmate. اعلام کیش در بازی‌های رسمی شطرنج جایگاهی ندارد و بی معنی است چون خود طرف باید حواسش باشد و به جای پاسخ الزامی به کیش حرکت غیرقانونی نکند (سه حرکت غیرقانونی در یک بازی یعنی احراز عدم صلاحیت برای ادامه بازی). اعلام مات هم الزامی نیست اما شیرین است یعنی به اطلاع حضرتعالی می‌رسانم شاه شما مرده است! ارباب تازه ای برای ادامه نوکری بجورید.
۷- معادل پارسی شطرنج، چترنگ است. اما نفوذ مهاجمان مهربان (!) زبانی برای ما باقی نگذاشته.

شطرنج: آیین تنهایی

“شطرنج درس دادنی نیست، یادگرفتنی است.” دکتر میخاییل بوتوینیک قهرمان اسبق شطرنج جهان

شطرنج‌باز به هنگام بازی تنهاترین انسان روی زمین است. دل‌شوره‌ی تنهایی، ذهن و روان را سخت و مصمم می‌سازد. مصمم از خانواده‌ی تصمیم است و شطرنج آوردگاه تصمیم‌هاست، هر یک بسته به جان. شطرنج‌باز بزرگ، در تنهایی و خلوت جدوجهد می‌کند و در هنگام نبرد هم به عادات تنهایی رجوع می‌کند گرچه در سالنی پر از پچپچه و غژغژ میز و صندلی و انرژی نه‌چندان مثبت چشم‌های ناظرانی که مثل بختک بر میز سایه می‌افکنند و ظاهراً قانونی هم جلودارشان نیست اما شطرنج‌باز بزرگ نه آن‌ها را می‌بیند و نه کسی را که روبه‌رویش نشسته. مغروق صحنه‌ای است با موجوداتی بیجان اما تشنه‌ی حرکت. هیچ آموزگاری نمی‌تواند آن خلوت زیبا را چنان‌که در تنهایی متجلی است بازسازی کند. در خلوت است که آدمیزاد پیش از دودوتاچهارتا و محاسبه شاخه‌ها، اول خودش را محاسبه می‌کند که بداند با خودش چند چند است؛ که بازی شطرنج، بازتاب اعماق روان و پنهان‌ترین لایه‌های شخصیت شطرنج‌باز است. این‌ها را تنها در مدرسه تنهایی و خودشناسی می‌شود آموخت. از دل هر اشتباه و هر شکست می‌توان به تحلیل شخصیت خویشتن رسید. آیینی چنین ژرف‌اندیش، از گوهر ذن است. پویشی بی‌پایان در سلولی انفرادی است. یک شطرنج‌باز بزرگ احتمالاً همان باید باشد که سهراب گفت: وسیع باش و تنها و سربه‌زیر و سخت.

شطرنج؛ ضیافت معصیت

عادت دارم یا سرک به مقوله‌ای نکشم یا اگر سر خوردم و افتادم به ورطه‌اش باید زارت و زورتش را دربیاورم. سال گذشته به شکل مومنانه ای غرق شعبده‌بازی بودم. تمام تاریخچه مصور و آرشیو شعبده‌بازی را شخم زدم. در دنیای شعبده غوطه خوردم و یقین آوردم آنان که گمان می‌کردم شیادان‌اند، به راستی شیادان‌اند. غور و غوص در شعبده‌بازی و ذهن‌خوانی و هیپنوتیزم و از این دست خزعبلات، یک جور متافیزیک‌زدایی ناب و بی‌رقیب است. من برخلاف بسیاری از ساکنان کره بدبخت زمین، با دور شدن از منابع اوهام و فریب و فانتزی، آرامش می‌گیرم. نیازی به هیچ رقم خیال‌بافی برای تسلای ذهن ندارم.
امسال کشف دیگری کردم؛ پویشی در امتداد صیقل دادن اندیشه و منطق.
امسال پس از سال‌ها بی تفاوتی و حتی بیزاری، شطرنج را از پستوی ذهنم بیرون کشیدم و لذت متعالی‌اش را از صفر تا عرش، تجربه کردم. همیشه از شطرنج بدم می‌آمد و بیهوده و کسالت‌بار می‌دیدمش. حالا برایم نه آن تصویر نادرست خمودگی و رخوت، که غلیان آدرنالین است. چند وقتی است در حال سنبه‌کاری شطرنج‌ام و زیر و بالایش را می‌جورم. و به‌راستی که چه دنیای بی‌بدیل و سحرناکی دارد. با کلی سلبریتی ژولیده‌ی روانی عاشق که یک تار مویشان سر است به کل سلبریتی‌های سینما و موسیقی. سینما و موسیقی غلط بکنند اگر اعجوبه‌ی کاریزماتیک و پشم‌افشانی مثل بابی فیشر داشته باشند. یا فقط بنشینی عاشقانه کاسپاروف را مرور کنی، در شطرنج نشسته بر ماتحت و شطرنج یاعلی مدد زندگی. با سلوک خلسه‌وار ویشی آناند، ناگهان به طغیانی برق آسا در تنگ‌ترین ثانیه‌ها برسی. نبوغ ماگنوس کارلسن در برگرداندن بازی را ساعت‌ها به تفسیر بنشینی و از فرط خرکیفی، آبت سرازیر شود؛ از لب و لوچه.
باری، شطرنج را هم‌چون طفلکی کاونده از نو کشف کردم و چه خرسندم از این رجعت. در کودکی من، شطرنج آیت گناه بود. یکی از هزاران ممنوعه‌ی این سرزمین بود. خوب یادم هست دایی‌علی را که عاشق شطرنج بود و با ترس و لرز و استتار و عملیات فوق‌سری، شطرنج خوشگل و جمع‌وجورش را به مکانی امن می‌رساند و با عاشقانی از جنس خودش در پستویی ضیافت معصیت به پا می‌کرد. راستی که چه معصیت زیبا و مقدسی است شطرنج. نرمش قهرمانانه‌ای است برای زدودن خروار خروار لجن از ذهنی که خسته است از تصویر و صدای مسموم آن‌چه در خبر به خوردش می‌دهند و آن چه در حضر به خیکش می‌بندند. شطرنج دریچه‌ی کوچکی است برای خروج از زهدان متعفن اجتماع مختنق و سر کشیدن به اکسیژن دنیایی دیگر.