ترانه‌ای برای هامون

Hamoun

یه جایی از ترانه

دلی شکسته می‌خواد

بازم غروب دریا

یه مرد خسته می‌خواد

امشب تو خواب کوچه

یه حجله‌ی آشناست

اندازه‌ی یه مرگه

مرگی که شکل رؤیاست

یه جرعه آب می‌خواد

گلوی خشک هامون

زده به سیم آخر

شاعر خون و هذیون

از کوچه‌های دل‌تنگ

تا جاده‌های برفی

یه معجزه بسش بود

یه واژه‌ی سه حرفی

عکسی که خاک خورده

یادی که رفته بر باد

حالا دیگه بریده

مردی که وا نمی‌داد

به سوک عشق موندن

می‌گن دوای درده

عشق اگه عشق باشه

نرفته برمی‌گرده

 

5 thoughts on “ترانه‌ای برای هامون

Comments are closed.