حسادت و اهریمنی به نام انسان

آیا تا کنون در زندگی به کسی حسادت کرده‌اید؟ و یک قدم جلوتر: از فرط حسادت برایش آرزوی بدبختی کرده‌اید؟ به این بهانه شما را با یکی از حیرت‌انگیزترین داستان‌های کوتاهی که به عمرم خوانده‌ام آشنا خواهم کرد. قصه‌ای با پیرنگی ساده و هولناک. این شما و این عالیجناب استفن کینگ.

استریتر سرطان لاعلاج دارد. داستان با تهوع و استفراغ او آغاز می‌شود؛ کنشی طبیعی در چینشی نمادین. هنگام گذر از جاده چشمش به تابلوی دکه‌ای می‌خورد با عنوان معامله منصفانه fair extension. اول چشمش fair را hair میبیند و گمان می‌کند مربوط به اکستنشن مو است! صاحب آن دکه مردی است که در تفسیر سایه‌روشن مغز استریتر گاهی تنومند و هولناک و گاه معمولی و پاپتی به نظر می‌رسد. خود مرد می‌گوید که کارش اکستنشن (تمدید) چیزها است. توصیف استفن کینگ از این مرد و راهکار خونسردانه اش برای نفوذ به استریتر، فوق‌العاده است. او متوجه بیماری استریتر می‌شود و می‌گوید می‌تواند سرطان را از جسمش پاک کند و به‌اصطلاح عمرش را تمدید کند اما این سرطان باید به کسی دیگر منتقل شود که استریتر از او متنفر است. استریتر اول تن به این بازی نمی‌دهد و اساسا باورش نمی‌کند اما سرآخر که می‌پذیرد، تام را برمی‌گزیند: بهترین دوستش از دوران کودکی تا کنون.

پیشنهاد می‌کنم این داستان تکان‌دهنده را بخوانید و روند انتقال نکبت را خودتان تجربه کنید. کینگ استادانه نشان می‌دهد حسد چه ویژگی اصیل انسانی‌ای است و البته انسان با تمام تقدس مضحک خودساخته‌اش، زیربنای مفهوم اهریمن است. خود کینگ با حس و حال خونسردانه و طنز سیاه راوی، این وجه تلخ تحمل‌ناپذیر نفرینی را تشدید می‌کند و خواننده را به سیاهچاله‌ی نفرت می‌کشاند.

معامله‌ی منصفانه (که اسم این داستان کوتاه هم هست) سهم خوش‌بختی را هم‌چون سرمایه در اقتصاد ترسیم می‌کند یا مثل بقای ماده و انرژی در فیزیک: میزان خوش‌بختی ثابت است برای این‌که میزانی از خوشبختی را به دست بیاوری، باید یک یا چند نفر همان میزان از خوش‌بختی را در مجموع از دست بدهند. غیرمنطقی است؟ غیرمنصفانه شاید اما غیرمنطقی ابدا. اما کینگ نظر قاطع‌تری دارد: این نه‌تنها منطقی که کاملا هم منصفانه است!

داستان نه‌چندان کوتاه (معامله منصفانه) به فارسی ترجمه شده و در کتابی با عنوان (تاریکی مطلق) همراه با دو سه داستان دیگر از او منتشر شده. پیشنهاد می‌کنم خواندنش را. کینگ از سلاطین بی چون و چرای فرهنگ معاصر است و بر گردن ادبیات و سینما و ما مخاطبان، حقی سترگ دارد.

نقد مجموعه داستان «کابوس‌های فرامدرن»

کابوس‌های فرامدرن (نوشته‌ی رضا کاظمی، نشر مرکز)

دوران کابوس‌های دَوَرانی

 حسین جوانی

چه‌طور می‌شود برای یک کابوس خاصیتی چون مدرن، سنتی یا فرامدرن قائل شد؟ یا با قبول چنین حالتی، چه‌گونه می‌توان این‌گونه از مواجهه با یک مشاهده یا ادراک درونی را به ‌قالب کلمات ریخت و شکل و شمایل یک داستان را از میان آن‌ها بیرون کشید؟ کابوس‌های فرامدرن، اولین کتاب چاپ‌شده از رضا کاظمی ‌در حوزه داستان‌نویسی، بیش از هر چیز در حال‌و‌هوای این دو پرسش سیر می کند. کاظمی ‌را پیش‌تر به‌عنوان شاعر، ترانه‌سرا یا منتقد سینمایی می‌شناختیم و چاپ این مجموعه داستان فرصت مغتنمی‌ست تا با این بُعد از نویسندگی او نیز آشنا شویم.کابوس‌های… مجموعه داستانی کم‌حجم اما مشتمل بر نوزده داستان است که همین نشان از کوتاهی داستان‌های این مجموعه ‌دارد. داستان‌ها عموماً فضاهای کابوسی و وهمی‌ دارند و اگر به ‌شکل خاطره‌ای فردی روایت می‌شوند، شکلی از سَرخوردگی و انزجار از حالت به‌دست‌آمده را در خود فروخورده‌اند، با این حال، تفاوت موضوع‌ها و موقعیت‌های داستانی، چشم‌گیر است و کاظمی‌ کوشیده اشکال مختلفی از داستان‌نویسی را تجربه‌کرده و در عین حال توانایی‌اش در نوشتن سبک‌های مختلف روایی را اندکی به‌ رخ بکشد.

داستان‌های کابوس‌های… (به ‌قول مهدی سحابی در معرفی خوشی‌ها و روزهای مارسل پروست) خاصیتی دَوَرانی دارند؛ به‌ این معنی که اگر با دقت و صبروحوصله خوانده شوند، نقاط مشترکی در داستان‌ها، فضاها و شخصیت‌های داستانی‌شان خواهید یافت و یا به ‌این‌که بعضی از داستان‌ها تکمیل‌کننده دیگری هستند، پی خواهید برد. به‌ عنوان نمونه دو داستان سه نفر پشت در و سالن انتظار نقاط مقابل همدیگر هستند و یا می‌توان متصور شد شخصیت داستان شیر پسته آینده (و یا حتی گذشته‌ای) چون شخصیت داستان یک داستان کوتاه شبانه داشته باشد. از همین رو کابوس‌های فرامدرن مجموعه‌ای چند بُعدی است که می‌توان با برداشت‌های متفاوت با آن روبه‌رو شد و از دل یک داستان به‌ظاهر خاطره‌گونه برداشتی سیاسی کرد و یا از نظاره صرف ‌صحبت‌های پراکنده در یک کافی‌شاپ به‌ موضوعی جهان شمول، چون سیر باطل زندگی، رسید. 

یکی از ویژگی‌های بارز کابوس‌های… حضور تعمدی نویسنده در داستان‌هاست که خودش را به‌ شکل یک بخش از داستان به‌ خواننده معرفی می‌کند و حتی در داستان اول (بچه‌های قصرالدشت بخوانند) از این‌که ممکن است داستان نوشته‌شده کمکی به‌حل ماجرای چندین‌ساله بکند حرف می‌زند. این ویژگی حائز پیامی ‌خاص از سوی کاظمی‌ست. این‌که کاظمی‌ به‌عنوان نویسنده در حال حل‌ شدن در وجود شخصیت‌هایی است که در حال نگارش‌شان است اما در عین حال می‌کوشد فاصله منطقی خود را با آن‌ها حفظ کند تا بتواند از درون زندگی آن‌ها، داستان آن لحظه از بودن‌شان را برای ما روایت کند. چیزی شبیه به‌ آن‌ چیزی است که در شکل کمال‌گونه‌اش برای دکتر شریفی در آزاده خانم و نویسنده‌اشِ رضا براهنی اتفاق می‌افتد؛ به‌ این معنی که این شخصیت‌ها هستند که در اکثر موارد داستان را پیش می‌برند و حضور نویسنده تنها دلیل(/ وسیله‌ی) جاری برای روایت است و عامل پیوند ما به ‌شخصیت‌ها، و در غیر این حالت ورود به‌پستوهای ذهنی شخصیت‌ها میسر نیست. به‌ عنوان نمونه در داستان سه نفر پشت در تاکید بر این‌که کسی در حال نوشتن است که چندان به‌ حالت روانی خود مسلط نیست، و حتی نمی‌شود به‌خوبی جنسیت او را تشخیص داد و مسائلی که مطرح می‌کند، بیش‌تر موضوعاتی هستند که با در نظر گرفتن خط داستانی می‌شود نیمی‌ از آن‌ها را حذف کرد یا روایت کابوس(/ بازجویی)‌گونه شخصیت داستانِ یک داستان کوتاه شبانه و حضور نویسنده به‌عنوان کاتب درونیات پنهان شخصیت‌، بسیار به‌ کار داستان‌ها آمده است. اما خواندن کابوس‌های… برای عده‌ای شاید تبدیل به‌یک آزار شخصی گردد! میزان ارجاعات اجتماعی، سیاسی، تاریخی، سینمایی و حتی درون‌متنی مجموعه داستان بسیار زیاد است و این حس را منتقل می‌کند که گویی در حال خواندن خاطراتی رمزگذاری‌شده هستیم، اما این ویژگی به‌ظاهر منفی، بهترین خصوصیت کابوس‌های فرامدرن نیز هست، چرا که تمام حسی که از طریق همراه شدن با شخصیت‌ها و موقعیت‌های پیچیده زندگی‌شان به‌ما منتقل می‌شود در گِرو همراه شدن، دل‌دادن و شاید حتی نفهمیدنِ مقطعیِ درونیات‌شان است. سه ویژگی تکرار‌شونده کابوس‌های فرامدرن (نویسنده درون متن، ارجاعات سینمایی مؤثر در داستان و سرگشتگی میان موقعیت‌های رئال/سورئال) باعث می‌شود در صورت گرفتن سرنخ توسط خواننده، داستان نیمی ‌از بار خود را زمین بگذارد. با این حال می‌توان بر کاظمی ‌خُرده گرفت که دلیلی ندارد همگان نکته ارجاع داستان missed call به ‌فیلم پنج در دو ی فرانسو ازون را بگیرند و پایان عجیب داستان را فهمیده و با آن همراه شوند یا داستان چندزمانیِ خدا را شکر را به‌راحتی هضم کنند. با این حال جسارت کاظمی‌ در تبدیل کردن چندباره فضاها در یک داستان قابل‌ستایش است. 

نکته جالب کابوس‌های… وقتی با فاصله و اندکی خرده‌گیرانه به‌ آن می‌نگریم، حسرت پوچی است که در اکثر داستان‌ها جریان دارد و کاظمی گه‌گاه سویه‌ای نوستالژیک به‌آن‌ها می‌دهد.گویی هم باید از آن گذشته‌ای که شخصیت‌های داستان‌ها را می‌آزارد فرار کرد و هم، زمانِ حال، چیز دندان‌گیرتری از آن گذشته نیست. پس کابوس و وهم، جای زندگی روزمره را گرفته و راه فراری باقی نگذاشته است؛ مثل همان نوارهای بتامکس که هم در آن برهوت غنیمت بودند و هم زود خراب می‌شدند.

کابوس‌های فرامدرن به‌ عنوان اولین مجموعه‌داستان یک نویسنده اثری قابل‌تأمل است: از سویی در رکود حاکم بر داستان‌نویسی ایران، چند داستان خوب و خواندنی دارد و از سویی نوید ظهور نویسنده‌ای را می‌دهد که در صورت تمایل از پَس نوشتن نوول‌هایی با فضاهای چندگانه و شخصیت‌های پیچیده بَر خواهد آمد.

(این نوشته پیش‌تر در روزنامه شهروند منتشر شده است)