امنه؟

Is it safe?

مصیبت از سمت بیهودگی می‌آید. از سمت نادانستگی. از دست کلافه‌ی باد سر می‌خورد بر سر ساکنان اتفاقی خاک. نمی‌دانم. دلیل مصیبت را نمی‌دانم. اما این را خوب می‌دانم: باید دوام آورد. دوباره باد خواهد آمد و ودیعه‌اش را با خود خواهد برد.

بیا دوام بیاوریم.

خداحافظ استاد!

 

خبر مرگ فیلیپ سیمور هافمن برای من غم‌انگیز بود؛ فقط به یک دلیل: از تماشای بازی تماشایی‌ دیگری از او از این پس محروم خواهم بود. سینما یکی از بهترین بازیگرانش را از دست داد و من یکی از معدود دلخوشی‌هایم در هالیوود را. برای منی که سینما را محصول نویسنده و کارگردان می‌دانم و بازیگر را زیاد جدی نمی‌گیرم در این سال‌ها فقط چند بازیگر هالیوود دلیل کافی برای رفتن به سروقت فیلم‌های امروز و دیروزشان بوده‌اند یکی همین جناب بود و دیگر کوین بیکن و ویلم دفو و مایکل شانون.

باز هم یک هنرمند بزرگ اوردوز کرد و رفت. این نکته کمی آسوده‌خاطرم می‌کند که لااقل طرف، کمی پیش از لحظه‌ی مرگ (وقوع فتق چادرینه) احتمالا حال خوشی داشته. دست‌کم آرزو می‌کنم این‌طور بوده باشد. آمین.

ترمزدستی

در میان فیلم‌های ۲۰۱۳ Rush ساخته‌ی ران هاوارد برای من در حکم یک دردانه است. خیلی راحت می‌گذارمش در گنجینه‌ی سینمایی‌ام. اتفاقا حال‌وهوای فیلم ربط چندانی به سلیقه و گرایش سینمایی‌ام ندارد. اصلا اکشن‌باز نیستم. اما جان‌مایه‌ی این فیلم برایم آن‌قدر بنیادین و تعیین‌کننده است که جایگاهی بسیار والا در ذهنم می‌یابد: گاهی لازم است آرام بگیری و از دل کشمکش کنار بکشی. گاهی ترمزدستی کشیدن و پیاده شدن عاقلانه‌تر از تخت‌گاز رفتن است. این راز بقاست و جوجه را آخر پاییز می‌شمرند.

Deleted Scene: I Love U

یکی از فانتزی‌هایم این است که کاش زمان زیر و زبر می‌شد و همفری بوگارت در فیلمی از من بازی می‌کرد و این دیالوگ را در دهانش می‌گذاشتم تا او که اسمش مارک است خطاب به زن فیلم یعنی سیلویا بگوید (آخرین جمله را بوگی در حالی می‌گوید که پکی به سیگار می‌زند).

 

Mark: I love u

Sylvia: I love u too

Mark: I love u 3

Sylvia: I love u 4

?Mark: for what