آکرونوس: فیلمی درباره کرونا

آکرونوس: کرونولوژی یک مرگ کرونایی بی بوق و کرنا عنوان فیلمی تجربی به مدت حدود سی دقیقه است، به نویسندگی و کارگردانی رضا کاظمی که در روزهای کرونایی بهار ۹۹ به شیوه فراخوان و انتخاب بازیگر و کارگردانی از راه دور ساخته شده است بازیگران این فیلم: شهاب الدین حسین پور، نوژن رمضانی، امید ربانی فر، امید فاتح، محمدرضا محبی، محمد خلفی، شاهد طاهری، بهمن شیرمحمد، علی حاجی زاده، امیر تیموری، مجتبی پهلوساری، مرتضی خرسند، محسن عباسی، مائده صفری، فرشید ناصری، یاسین رئوفی و جکی براون
لینک تماشای فیلم در یوتیوب
لینک تماشای فیلم در آپارات
همچنین برای دانلود فیلم میتوانید به کانال تلگرام من به آدرس زیر بروید و کلمه آکرونوس را سرچ کنید.

فیلم کوتاه استاد

 

فیلم استاد با زمان بیست و چهار دقیقه حاصل یک پروژه اکسپریمنتال به طراحی رضا کاظمی است. فیلم درباره واکاوی مرگ یک استاد بازیگری است. شاگردان استاد درباره مرگ او سخن می گویند

لینک تماشا

https://youtu.be/lZlKG2SuOYE

اخطار لو رفتن قصه 

این یادداشت را پس از تماشای فیلم بخوانید

استاد یک پروژه تجربی است که من صرفا ایده‌پردازش بوده‌ام و در واقع تستی است که برای انتخاب بازیگران فرعی فیلم بوتاکس گرفته شد. هر یک از عزیزان به سلیقه خود قصه‌ای پرداختند حول محور استادی که با شصت قرص خودکشی کرده. ایده‌ی اولیه من فقط همین نیم‌خط بود. اما به لحاظ تئوریک مطمئن بودم سنتز جالبی از دل این تست‌ها پدید خواهد آمد که همین‌طور هم شد. تا همین دو هفته پیش قصد نداشتم این ویدیوها را تدوین و ترکیب کنم. ناگهان وسوسه شدم. حاصل کار را بسیار دوست دارم و کاش به اندازه‌ی یک فیلم بلند می‌شد اما تعداد محدود شرکت‌کنندگان کفاف چنین زمانی را نمی‌داد.
شخصا استاد را به چشم یک کمدی هجوآمیز می‌بینم و گمان می‌کنم جز این نباید دیدش گرچه در پایان سویه‌ی دیگری بروز می‌کند به ترسناکی خود زندگی. طبعا آزاردهنده است و البته که قصدم چنین بوده. در تدوینش آگاهانه از پینگ‌پنگی کردن دیالوگ‌ها خودداری کردم به جز مواردی اندک که آن هم خفیف و ناگزیر است.

به نظرم راشومونی دیدن استاد اشتباه محض است. استاد شخصیتی مورد توافق است و هیچ مورد متناقضی درباره‌اش وجود ندارد. هر آن‌چه درباره‌اش می‌گویند می‌تواند درست باشد. تنها تناقض، درباره نحوه مرگ است. اما اصلا مگر مرگ استاد قطعی است؟ و اگر با دقت بیش‌تر فیلم را از نو ببینیم، یکی از همین مثلا مصاحبه‌شوندگان نمی‌توانسته قاتل استاد باشد و فرضیه خودکشی اساسا منتفی باشد؟ و یا اصلا این فیلمی است که استاد از شاگردانش گرفته تا از آن‌ها تست بگیرد؟ و…
چه می دانم. من هم یک تماشاگرم اما مشتاق و کنجکاو قصه‌ای چنین بی‌اهمیت، و با تک‌تک بازیگرانش سمپاتی محشری دارم چون با عاشقان بازیگری محشور بوده‌ام و آن‌ها را مقهور و مظلوم در کانتکست خفقان و استبداد فرهنگی کشورمان می‌بینم. من هم یکی از همین عاشقانم.

چرا نقد فیلم در ایران را نباید جدی گرفت؟

اصیل‌ترین و واقعی‌ترین واکنش یک تماشاگر (از جمله منتقد) هنگام تماشای فیلم رخ می‌دهد. هر واکنشی که با تاخیر و بر اساس مجموعه‌ای از حسابگری و مصلحت‌اندیشی شکل گیرد مطلقا جعلی و فاقد ارزش است. گواهی می‌دهم که بر اساس تجربه‌ی طولانی فیلم‌بینی با بسیاری از منتقدان سینمای ایران، نقدی که مدتی پس از تماشای فیلم ارائه می‌کنند (گاهی یکی دو دقیقه هم برای این تغییر فاز کافی است) در درصد قابل‌توجهی از موارد ربطی به واکنش خام و کودکانه (و به همین دلیل بی‌پیرایه و اصیل)‌شان هنگام تماشای فیلم ندارد. دیده‌ام که با یک کمدی قهقهه زده‌اند و نزدیک بوده جر بخورند (مگر کمدی وظیفه‌ای جز این دارد؟) اما بعدا در مقام یک فیلسوف عبوس، به‌شدت از آن فیلم بد گفته‌اند. دیده‌ام که فیلمی مات و متحیر و حتی مرعوب‌شان کرده و پس از تماشای فیلم به‌سختی می‌توانند حیرت و تحسین خود را پنهان کنند یا تمام مدت از فرط هیجان ماتحت‌شان روی لبه صندلی در معرض سقوط بوده، اما بعدا نقدی نوشته‌اند سراسر منفی در مذمت فیلم. بارها و بارها این رفتارهای غریب و شگفت‌انگیز و تأسف‌آور را دیده‌ام و برعکسش را نیز. یعنی فیلمی اصلا برای‌شان قابل تحمل نبوده و در مدت تماشای فیلم به من که همراهشان بوده‌ام مدام یادآور می‌شدند که چه فیلم کسالت‌بار و بدی است اما بعدا نقدی چاکرمنشانه و یکپارچه تحسین برایش نوشته‌اند. یا کسی که حوصله تماشای پنج دقیقه از فیلمی با ریتم فیلم‌های هانکه یا آنگلوپلوس و… ندارد اما برای جا نماندن از قافله خود را دوستدار آنان می‌نمایاند. این حد از نوسان وقتی بارها و بارها تکرار شود ربطی به قضاوت طبیعی آدمیزاد ندارد که می‌تواند بعدا تعدیل و تصحیح شود بلکه به‌شدت پاتولوژیک و مشمئزکننده است. بسیاری از منتقدانی که من می‌شناسم اگر نتوانند دست‌ بالا را در مواجهه با فیلمی داشته باشند و به اصطلاح پردازشگر مغزشان از مناسبات فیلم جا بماند و در فرایندی هیچکاکی تحقیر شوند (درست‌ترش این است که به دلیل عقب افتادن از فیلم‌ساز، احساس حقارت کنند)، نفرتی بی‌منطق و عجیب را در خصوص آن فیلم نشان می‌دهند. در خصوص پدیده‌های تازه و ناآزموده هم غالبا سکوت می‌کنند تا برآیند واکنش‌های دیگران را ببینند و بعدا بنا بر مصلحت و منفعت، واکنش لازم را برگزینند. قضیه‌ی حال‌گیری و خصومت شخصی و حسد و… که به کنار و به وفور در این حوزه رخ می‌دهد و شخصا بارها و بارها دیده و آزموده‌ام. نمونه‌های بسیار دقیقی هم در ذهنم است که از بیان‌شان معذورم.
این‌گونه نقادی هیچ نسبتی با روان سالم آدمیزاد و مواجهه با هنر و لذت تماشای فیلم ندارد. اگر دوربین مخفی کار بگذاری و ری‌اکشن‌های این‌گونه منتقدان را در تمام طول فیلم ضبط کنی و بعد نقدشان را بخوانی، نه‌تنها خیلی وقت‌ها شگفت‌زده می‌شوی که واقعا دیگر نمی‌توانی کمترین احترامی برایشان قایل باشی. و البته منتقدانی می‌شناسم که از تماشای هیچ فیلمی لذت نمی‌برند و روحیه و خلقیاتی نزدیک به یک کارمند محترم دارایی یا یک مکانیک بی‌احساس یا… دارند و گویی کسی موظفشان کرده فیلم ببینند و نظر بدهند. نکته جالب دیگر هم که نباید مغفول بماند، تناقض‌های گاه بنیادین در نظرات یک منتقد درباره‌ی فیلم‌هاست. گاهی مصلحت‌اندیشی و حسابگری‌های بی‌ربط به متن، چنان ملغمه‌ ای از نظرگاه‌های یک منتقد می‌سازد که به هیچ وجه نمی‌توانی تصویر روشنی از ترجیح‌‌ها و سلیقه شخصی او به دست بیاوری چون اساسا او بر اساس علاقه و سلیقه و لذت نظر نمی‌دهد بلکه به شکل بیمارگونه و جنون‌آمیزی بر اساس چیزهای فرامتنی فیلم‌ها را نقد می‌کند و وقتی این نقدها انباشته می‌شود به‌راحتی می‌توانی بی‌بنیاد بودن‌شان را آشکار کنی.
فضای نقد ایران فضای بسیار مریض و نفرت‌انگیزی است. حتما حساب استثناها که شمارشان بسیار اندک است جداست اما این نقدها هیچ گفت‌وگوی سودمندی با فیلم‌ها ندارند و نمی‌توانند تصویری واقعی از سینمای ایران به دست دهند. این نقدهای منفعت‌طلبانه و آلوده به پست‌ترین نفسانیات.

پایان فیلمبرداری بوتاکس

فیلمبرداری نخستین فیلم بلندم با عنون موقت خواب برادر مرگ است (بوتاکس) از پانزده اسفند در لاهیجان کلید خورد و پس از چهارده جلسه پایان یافت.

نویسنده و کارگردان: رضا کاظمی
مشاور کارگردان: فرزاد موتمن
تهیه کننده: جادوی نقره ای خیال
فیلمبردار: منصور حیدری
صدابردار: مجید نجاتی
دستیار کارگردان: نواب محمودی
منشی صحنه: افشین اشراقی
طراح صحنه و لباس: لیلا بهشاد
طراح گریم: عماد صمدی
تدوینگر: حسین رسولیان
عکاس: مسعود میرحیدری
دستیار نور و تصویر: حمید تهرانی
دستیار صحنه: ابوالفضل نیکرو
مجری گریم: احسان شفایی راد
بازیگران: هادی دیباجی، نیما شاهرخشاهی، علی یاور، مهدیه نساج، سامان محمدی، نازلی رجب پور، علیرضا هادی پور، حمید شفیعی، مسعود علیشاه،  علی آل پیغمبر، مهدی بهشاد، فهیمه مومنی و…
سرمایه گذاران: مهران رحیم نژاد، علی یاور، رضا کاظمی.
با سپاس از مبلمان نقیبی لاهیجان، هتل ابریشمی لاهیجان، چای رفاه لاهیجان.

مرور سریع فیلم‌های ۲۰۱۶

این پست تا مراسم اسکار ۲۰۱۷ (اسفند ۱۳۹۵) به روز خواهد شد

دزدی از یک دزد

محصول اسپانیا. دزدی از بانک در یک سیستم فاسد (کدام سیستم است که فاسد نیست؟). فیلم‌های مربوط به دزدی از بانک برایم همیشه مسحورکننده هستند. مناسبات پیچیده‌ای از اخلاق ارائه می‌دهند و من تقریبا همیشه در قطب دزدها قرار می‌گیرم! جذابیت سینما همین‌جاها خودش را نشان می‌دهد. می‌دانم که ساحت سینما تنها جایی است که می‌شود جانب قانون‌شکنان سمپاتیک را در مقابل قانون‌رانان حال‌به‌هم‌زن گرفت و  البته این را هم می‌دانم که متاسفانه برآیند قانون هرگز چیزی جز پلشتی و تباهی نبوده. فیلمی جذاب و درگیرکننده. مثل همیشه سینمای اسپانیا جسور و راهگشاست.

امتیاز من: ۱۰ از ۱۰

شلی

نام کارگردانش علی عباسی است که احتمال می‌دهم ایرانی باشد! فیلمی از سینمای دانمارک. فیلمی اتمسفریک، بدون قصه‌ای پرشاخ‌وبرگ، که هر مذاقی را خوش نمی‌آید. من که شیفته چنین فضاسازی‌هایی هستم.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

قطار بوسان

مرام زامبی‌ها سرراست است و دنیای‌شان ساده و بی‌شیله‌پیله: گاز می‌گیرند! این هم یک زامبی‌بازی پرخرج و شکیل با پیام‌های انسانی و اغلب نخراشیده. در عین حال، فیلمی که شاید از بهترین‌ها در ژانر خودش نیست اما ارزش یک بار دیدن را دارد.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

Midnight Special

در عجبم که چگونه سازنده شاهکار (پناه بگیرید) به چنین فیلم عبث و پرتی رسیده. فیلمی با تفکری کودکانه و پرداختی کودکانه که نمی‌تواند جوابگوی ادعای گزاف قصه باشد. چیزی جز حیرت و افسوس ندارم.

امتیاز من: ۵ از ۱۰

فرانک و لولا

نگرانم که مبادا در هیاهوی فیلم‌های پرطمطراق و پرسروصدای سال، فرصت تماشای فیلم‌هایی از این دست، از دست برود. این جور فیلم‌های کم‌هزینه و کم‌ادعا، اغلب دیده نمی‌شوند و بیچاره ما که بی‌نصیب می‌مانیم. این فیلمی است برای هر کسی که درگیر معنای بی‌پناه عشق است آن هم در این روزگار بی‌پدر که بکر بودن عشق (بخوانید: بکارت) مفهوم دمده و سخره‌آمیزی است. تماشای این درام تلخ، برای هر سرگشته عشق در ویرانسرای مدرنیسم، یک ضرورت است. و من حتما آدم خوش‌بختی هستم که درامی چنین هوشیار، با بازی مایکل شانون گره خورده؛ مردی که بی هیچ تردیدی در باور من برترین بازیگر زنده‌ی این روزگار است. تا پیش از مرگ دریغ‌انگیز فیلیپ سیمور هافمن نمی‌شد این لقب را به شانون داد اما امروز او زنده‌ترین نقش‌پرداز سینماست. با خطوطی بر رخ و خراشی بر صدا و شکوهی در سکوت، که عمق تنهایی و بی‌پناهی آدمیزاد را در وانفسای تقلای زندگی به تصویر می‌کشد.

قصه‌ی فیلم خالی از کاستی و سستی نیست اما وقتی مایکل شانون را داری و برایش فضا فراهم می‌کنی، دیگر نگران هیچ چیزی نباش. و البته یک پایان‌بندی خوب هم خیلی وقت‌ها جور خیلی از نداشته‌ها را می‌کشد. این یک قانون جادویی است.

امتیاز من: ۹ از ۱۰

تونی اردمن

نماینده سینمای آلمان برای اسکار ۲۰۱۷٫ فیلمی با مایه‌ها و حرف‌های آشنا که به لطف جذابیت یکی از دو شخصیت اصلی‌اش، تماشاگر را تا پایان با خود می‌کشد. هرچند ربطی به سینمای مورد علاقه‌ام ندارد اما فیلم شسته‌رفته و سرحالی است و نمی‌توانم این سرحالی را نادیده بگیرم.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

حسابدار

هالیوود در وضعیت حقیر و کوته‌اندیش آشنایش. مهملات بی اصل و اساس، باد کردن مارمولک به خیال ارائه‌ی تمساح. فیلمی درخودمانده (اوتیستیک!). اصلا توصیه نمی‌شود.

امتیاز من: ۵ از ۱۰

چشم‌های مادرم (نیکولاس پشی)

فیلمی به غایت سودایی و مالیخولیایی. تلنبار اندوه تنهایی و مرگ در گوشه‌ای متروک و پوسیده از دنیا. تماشای فیلم به کسانی که روحیه آسیب‌پذیر دارند پیشنهاد نمی‌شود. ساند ترک فیلم به طرز متناقضی، شیرین و هراس انگیز است.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

زیر سایه (بابک انوری)

نگاهی متفاوت به جنگ ایران و عراق. در مایه های فیلم وحشت. برون فکنی روانشناسانه ی اضطراب و خفقان یک نسل. گاهی خامدستانه و گاهی درخشان در اجرا. فیلمی برای مرور دلتنگی ما قربانیان جنگ.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

شب منهتن (برایان دیکوبلیس)

یک بی مووی خیلی خلاص از دار دنیا که فقط میخواهد به هر ترفندی شده، معما داشته باشد و معمایش را به اندازه یک فیلم بلند کش بدهد. کاستی های قابل توجهی میشود برای ساختار درام این فیلم برشمرد اما نقشبازی قدرتمندانه آدرین برودی، خودش یک جذابیت گردشگری است. خدا حفظش کند.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

خدمتکار (پارک چان ووک)

فیلم استاد که او را با شاهکار Old boy می‌شناسند، به لحاظ قصه‌گویی و درام عالی است اما فراتر از آن فیلم مهمی است برای درک اهمیت سیاسی و ایدئولوژیک همجنسگرایی زنانه که چند سالی است در سینما به شکل دلواپسانه (بدجور دلواپسانه) متجلی شده است. راه رهایی از زنجیر استبداد مردانه این است: “دیگر نیازی به قضیب نیست.” و این اصلا عجیب نیست.

این فیلم مهم است، به دلایلی غیرسینمایی. نماد شاخص روزگاری است که آیندگان از آن به عنوان نقطه عطف سرنوشت انسان بر زمین نام خواهند برد. بخشی از آن آگاهی سترگ که علیه اراده معطوف به هستی و در نتیجه، علیه ایدئولوژی‌های مستقر و منتفع کنونی است.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

نفوذی (برد فرمن)

یک فیلم گنگستری و مافیایی و البته پلیسی درجه‌یک با موقعیتی جذاب و حسابی دراماتیک به سبک و سیاق هالیوود. برایان کرانستون در جای درست قرار گرفته، جایگاه نوپای یک کلیشه محض. مهم‌ترین نکته فیلم غرق کردن مخاطب در جذابیت یک زندگی تبهکارانه است که حس متناقض عجیبی در پایان خلق می‌کند. و نکته دیگر: این فیلم یک‌جورهایی به سرنوشت ما ایرانی‌های بدبخت گره خورده. قصه پول‌هایی است که آخرش بمب شدند و ریختند بر سر سربازان و هم‌وطنان ما.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

هیولای پول (جودی فاستر)

فیلمی با یک موقعیت آشنا اما همچنان جذاب، با نگاهی هجوآمیز به یک مقوله بسیار غم‌انگیز. و جرج کلونی که آثار سالخوردگی‌اش آشکارتر از قبل شده اما همچنان دلپذیر است.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

چندش‌آور (کیوشی کوروساوا)

سینمای خاور دور، در یک دهه اخیر خودش را در ژانر وحشت و تریلر  به عنوان یک مدعی تثبیت کرده و دست بالا را دارد. این هم فیلمی از ژاپن، محصول ۲۰۱۶ با حال و هوایی چندشناک و مضمونی آزاردهنده. روانشناسانه و تاریک.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

سالی (کلینت ایستوود)

فیلمی ساده و گرم و گیرا. با اندکی هیجان و کلی احساس پاک فراموش‌شده. و ایمان دارم که دنیا با تام هنکس جای زیباتری برای زیستن است. درود بر ایستوود پیر.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

قدیسه‌ها (هدی بن‌یامینا)

محصول ۲۰۱۶٫ تحسین‌شده در جشنواره کن ۲۰۱۶٫ فیلمی لبریز از کلیشه‌های آشنا و بسیار تکراری درباره زندگی حاشیه‌نشین‌ها و اقوام مهاجر در اروپا. اما همچنان جذاب و درگیر کننده.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

پیش از آن‌که بیدار شوم (مایک فلاناگان)

این یکی از زلال‌ترین و احساسی‌ترین فیلم‌های ۲۰۱۶ است که در بستر یک فیلم خیالی، ما را با حقیقت سوگواری آشنا می‌کند. فیلمی که سخت بشود دوستش نداشت.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

هرچه بادا باد (دیوید مکنزی)

شاهکار دیوید مکنزی. با بازی‌های ناب جف بریجز، کریس پاین و بن فاستر. مرثیه‌ای بهنگام برای آمریکا. فیلمی عمیقا مالیخولیایی و دلگیر و کمابیش ایستا که به شکل متناقضی در بستر دراماتیک غرب وحشی شکل گرفته. من آمریکای مغموم این فیلم را خوب می‌شناسم.

امتیاز من: ۱۰ از ۱۰

پلاک ۱۰ جاده کلاورفیلد (دن تراکتنبرگ)

با بازی همیشه عالی جان گودمن و یک فیلم‌نامه جذاب و نفس‌گیر. با پایانی که چندان به من نمی‌چسبد.

امتیاز من ۸ از ۱۰

وینر

مستندی درباره آنتونی وینر نماینده سابق کنگره آمریکا و همسر سابق هما عابدین مشاور هیلاری کلینتون. محصول ۲۰۱۶ . شاهکار. باید ببینیدش. توضیح نمی‌دم درباره‌اش.

امتیاز من: ۱۰ از ۱۰

او (پل ورهوفن)

پل ورهوفن (کارگردان غریزه اصلی) هنوز هم یک کژاندیش لعنتی است. فیلمی بر مبنای درگیری‌های جنسی. فیلمی نه‌چندان عمیق و متفکرانه اما در هر حال، جذاب و رسواگر.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

نفس نکش (فیدی آلوارز)

یک فیلم پر از تعلیق و هراس. بدون روح و جن و از این دست اباطیل. به‌راستی نفس‌گیر.

امتیاز من: ۹ از ۱۰

اسنودن (الیور استون)

فیلمی گیرا و جذاب. جدا از کل فیلم که ضرب شست کارگردانی بود و بازی عالی جوزف گوردون لویت  (که واقعا بازیگر بزرگی است) عاشق دقایق پایانی‌اش شدم که تأثیر احساسی خیلی خوبی دارد و تا پایان تیتراژ هم ادامه پیدا می‌کند.

امتیاز من ۸ از ۱۰٫ 

هفت دلاور (آنتوان فوکوا)

چه طور می‌شود به شکوه دار و دسته یول برینر و استیو مک کویین و بقیه رفقا نزدیک شد. واقعا نشدنی است. اما منصف که باشیم این بازسازی هم به یک بار تماشایش می‌ارزد.

همیشه بدرخش (سوفیا تاکال)

مینیمال و شخصیت‌کاو. مروری بر آن روی دیوسالار زنانگی. گرم و گیرا و البته تلخ. یک فیلم کم‌هزینه دوست‌داشتنی.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

هیس (مایک فلاناگان)

فیلمی جمع‌وجور و لبریز از تعلیق از چشم‌وچراغ سینمای وحشت در این زمانه.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

چراغ‌ها خاموش (دیوید اف. سندبرگ)

ایده پردازی جالب برای رهایی سینمای وحشت از تکرار مکررات. نفس‌گیر.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

کافه سوسایتی (وودی آلن)

فیلمی متوسط از استادی بزرگ. همچنان دلپذیر و سرشار از کمدی ناب آلن.

امتیاز من: ۸ از ۱۰

مویه (هونگ جین نا)

ملغمه‌ای دلپذیر و مؤثر برای القای مفهوم مورد نظر فیلم‌ساز در باب خدا و شیطان. پایان فیلم جور کاستی‌های میانه‌اش را می‌کشد.

امتیاز من: ۷ از ۱۰

احضار روح (۲)

بد و بی‌رمق. ناضروری.

امتیاز من: ۶ از ۱۰

مکاتبه (جوزپه تورناتوره)

مرثیه‌ای تلخ بر تقلای انسان برای جاودانگی. فیلم‌ساز بزرگ ما تلخ‌تر از همیشه بر بیداد هستی می‌تازد. فیلمی برای خلوت و تزکیه.

امتیاز من: ۱۰ از ۱۰