صد فیلم معمایی/ رازآمیز پیشنهادی من

این فهرست را بدون ترتیب اهمیت و صرفا بر اساس سطحی‌ترین لایه‌ی حافظه‌‌‌ام تهیه کرده‌‌ام و ممکن است فیلم‌های جذابی را از قلم انداخته باشم اما مهم نیست چون قصد ارزش‌گذاری ندارم و صرفا می‌خواهم فیلم‌هایی را به سینمادوستان پیشنهاد کنم. فیلم‌های معمایی سرگرم‌کننده و تأمل‌برانگیزند و طرفداران پرشماری دارند. طبعا فیلم‌های آشنا و گل‌درشت هم در فهرست حضور دارند اما چندین فیلم کم‌تر دیده‌شده را هم لابه‌لای آن‌ها می‌توان جست پس خیلی سرسری به این فهرست نگاه نکنید. فیلم‌هایی هم هستند که شاهکارند (مثلاً میم را به نشانه مرگ بگیر هیچکاک) اما به نظر من معمایی نیستند و به همین دلیل در این لیست حضور ندارند. 

  • روانی (آلفرد هیچکاک)
  • پنهان (میشائیل هانکه)
  • یادگاری (کریستوفر نولان)
  • حیثیت (کریستوفر نولان)
  • سرگیجه (آلفرد هیچکاک)
  • محرمانه لس‌آنجلس (کرتیس هنسن)
  • محله چینی‌ها (رومن پولانسکی)
  • راز چشم‌های آن‌ها (خوان خوزه کامپانلا)
  • شاهین مالت (جان هیوستن)
  • بارزس (جوزف ال. مکیه‌ویتز)
  • معما (استنلی دانن)
  • هشت نفرت‌انگیز (کوئنتین تارانتینو)
  • قطار سریع‌السیر شرق (سیدنی لومت)
  • چشمانت را باز کن (الخاندرو امنبار)
  • Lucky Number Slevin (پل مک‌گیگان)
  • خداحافظی طولانی (رابرت آلتمن)
  • آقای کلین (جوزف لوزی)
  • ناگهان تابستان گذشته (جوزف ال منکیه‌ویتز)
  • نه ملکه (فابیان بلینسکی)
  • صورت پنهان (اندی بیز)
  • دختری که رفت (دیوید فینچر)
  • انجل هارت (آلن پارکر)
  • مظنونان همیشگی (برایان سینگر)
  • در ممنوع (جوکو انور)
  • اتاق زیرشیروانی (اریک ون لوی)
  • دولورس کالیبرن (تیلر هکفورد)
  • چشمان باز بسته (استنلی کوبریک)
  • هویت (جیمز منگولد)
  • قصه دو خواهر (کیم جی وون)
  • زیر شن (فرانسوا ازون)
  • کاتب (رومن پولانسکی)
  • نامه‌ای به سه همسر (جوزف ال. منکیه‌ویتز)
  • گل‌های پژمرده (جیم جارموش)
  • ملبس برای کشتن (برایان دی‌پالما)
  • راهی برای فرار نیست (راجر دانلدسن)
  • دیگری (رابرت مولیگان)
  • دیگران (الخاندرو امنبار)
  • نقاب‌ها (کلود شابرول)
  • آسمان وانیلی (کامرون کرو)
  • ترایانگل (کریستوفر اسمیت)
  • نگهبان شب (برایان جی هاتن)
  • بمان (مارک فورستر)
  • جسد (اوریول پائولو)
  • اره (جیمز وان)
  • بزرگراه گم‌شده (دیوید لینچ)
  • جاده مالهالند (دیوید لینچ)
  • یک بازرس تماس می‌گیرد (گای همیلتن)
  •  دشمن (دنی ویلنوو)
  • عنکبوت (دیوید کراننبرگ)
  • وسواس (برایان دی‌پالما)
  • جنگل عنکبوت (ایل گون سونگ)
  • آن‌چه در زیر نهفته (رابرت زمکیس)
  • اگنس خدا (نورمن جیوسن)
  • سستی (بیل پکستن)
  • یک فرار بی‌نقص (دیوید توهی)
  • ناشناخته (سیمون برند)
  • پیش از آن‌که بخوابم (روان جافی)
  • فم فاتال (برایان دی‌پالما)
  • محدوده‌های کنترل (جیم جارموش)
  • چهره‌هایی در میان جمعیت (جولین مگنت)
  • اتاق فرمت (لوییس پیدارهیتا)
  • مکعب (وینچنزو ناتالی)
  • شیوه (مارسل پی‌‌نیرو)
  • هم‌کلاسی قدیمی (چان‌ووک پارک)
  • آگراندیسمان (میکل آنجلو آنتونیونی)
  • مرد سوم (کارول رید)
  • شیطان‌صفتان (آنری ژرژ کلوزو)
  • ربکا (آلفرد هیچکاک)
  • سرنخ (جاناتان لین)
  • خواهران (برایان دی‌پالما)
  • راشومون (آکیرا کوروساوا)
  • بازگشت (آندری زویاگینتسف)
  • خواب سنگین (هاوارد هاکس)
  • دروازه نهم (رومن پولانسکی)
  • و آن‌گاه هیچ‌کس نبود (رنه کلر)
  • تور نیمه‌شب (دیوید میلر)
  • مکالمه (فرانسیس فورد کوپولا)
  • شاتر آیلند (مارتین اسکورسیزی)
  • تجربه‌ای در وحشت (بلیک ادواردز)
  • شاهدی برای تعقیب (بیلی وایلدر)
  • ترس ازلی (گرگوری هابلت)
  • پنجره مخفی (دیوید کوئپ)
  • کد منبع (دانکن جونز)
  • خاطرات قتل (پونگ جون هو)
  • بازی (دیوید فینچر)
  • زندگی پای (آنگ لی)
  • بلندی‌های پاسیفیک (جان شله‌زینگر)
  • دونده ماراتن (جان شله‌زینگر)
  • مخمل آبی (دیوید لینچ)
  • تبعید (آندری زویاگینتسف)
  • در گرمای شب (نورمن جیوسن)
  • آناتومی یک قتل (اتو پره‌مینگر)
  • لبه تیز (مایکل اندرسن)
  • آزار (سیدنی لومت)
  • زندانی‌ها (دنی ویله‌نوو)
  • روزی روزگاری آناتولی (نوری بیلگه جیلان)
  • هشت زن (فرانسوا ازون)
  • آدم‌کش‌ها (رابرت سیادماک)
  • پنجره پشتی (آلفرد هیچکاک)
  • ماشین‌کار (برد اندرسن)

صد فیلم پیشنهادی من

alfred-hitchcock-02

فهرست زیر صد فیلم پیشنهادی من است برای هر دوستدار فیلم و سینما. این‌ها لزوماً صد فیلم برتر از نگاه من نیستند بلکه صد فیلم لذت‌بخش‌اند که تماشای‌شان را پیشنهاد می‌کنم. فهرست صد فیلم برتر نیاز به تعمق بیش‌تری دارد هرچند اشتراک زیادی با فهرست فعلی دارد. این فهرست ترتیب ندارد.

  • روانی (آلفرد هیچکاک)
  • بخت کور (کیشلوفسکی)
  • دنباله‌رو (برناردو برتولوچی)
  • اتوبوسی به نام هوس (الیا کازان)
  • دونده ماراتن (جان شله زینگر)
  • ستاره‌ساز (تورناتوره)
  • یادگاری (کریستوفر نولان)
  • بازی‌های سرگرم‌کننده (میشائیل هانکه)
  • بچه رزمری (رومن پولانسکی)
  • زنبوردار (تئو آنگلوپولوس)
  • بازگشت (آندری زویاگینتسف)
  • باشگاه مشت‌زنی (دیوید فینچر)
  • بازرس (جوزف ال. مکه‌ویتز)
  • بر باد رفته (ویکتور فلمینگ)
  • سرگیجه (آلفرد هیچکاک)
  • در یک جای دنج (نیکلاس ری)
  • خواب بزرگ (هاوارد هاکس)
  • آقای کلین (جوزف لوزی)
  • سوفل قلبی (لویی مال)
  • آخرین قارون (الیا کازان)
  • شکوه علفزار (الیا کازان)
  • در بارانداز (الیا کازان)
  • جنون (آلفرد هیچکاک)
  • غریزه اصلی (پل ورهوفن)
  • طعم گیلاس (عباس کیارستمی)
  • سه میمون (نوری بیلگه جیلان)
  • پیتا (کیم کی دوک)
  • پالپ فیکشن (کوئنتین تارانتینو)
  • خداحافظی طولانی (رابرت آلتمن)
  • جانی گیتار (نیکلاس ری)
  • نابخشوده (کلینت ایستوود)
  • ملبس برای کشتن (برایان دی‌پالما)
  • دوازده مرد خشمگین (سیدنی لومت)
  • بیست و یک گرم (ایناریتو)
  • راههای متقاطع (کلود للوش)
  • اتاقک غواصی و پروانه‌ها (جولین اشنابل)
  • چشم‌اندازی در مه (تئو آنگلوپلوس)
  • فانی و الکساندر (اینگمار برگمان)
  • پیش از آن‌که شیطان بداند مرده‌ای (سیدنی لومت)
  • جن‌گیر (ویلیام فریدکین)
  • شعله (یاش چوپرا)
  • سانست بلوار (بیلی وایلدر)
  • غرامت مضاعف (بیلی وایلدر)
  • آنی هال (وودی آلن)
  • امتیاز نهایی (وودی آلن)
  • جنایات و جنحه (وودی آلن)
  • گریفین و فینیکس (داریل دوک)
  • زنی تحت تأثیر (جان کاساوتیس)
  • شاهین مالت (جان هیوستن)
  • مردگان (جان هیوستن)
  • رؤیاپردازان (برناردو برتولوچی)
  • مرگ در ونیز (لوکینو ویسکونتی)
  • آمارکورد (فدریکو فلینی)
  • راشومون (آکیرا کوروساوا)
  • مظنونان همیشگی (برایان سینگر)
  • کوایدان (ماساکی کوبایاشی)
  • زندگی شگفت‌انگیزی است (فرنک کاپرا)
  • ارتش سایه‌ها (ژان پی‌یر ملویل)
  • سامورایی (ژان پی‌یر ملویل)
  • زن بی‌وفا (کلود شابرول)
  • یک پلیس (ژان پی‌یر ملویل)
  • مهمانی عیاشی (کلود شابرول)
  • عنکبوت (دیوید کراننبرگ)
  • نیش (جرج روی هیل)
  • شب و شهر (جولز داسین)
  • دیگران (الخاندرو آمنبار)
  • اره
  • حسس ششم (ام. نایت شامالان)
  • جری (گاس ون سنت)
  • فیل (گاس ون سنت)
  • هجوم بربرها (دنی آرکان)
  • سفید (کیسلوفسکی)
  • سربازهای یک چشم (مارلون براندو)
  • جهنم (کلود شابرول)
  • عاشق (لویی مال)
  • سرنخ (جانتان لین)
  • تله‌مرگ (سیدنی لومت)
  • بازرس تماس می‌گیرد (گای همیلتن)
  • زیر شن (فرانسوا ازون)
  • بدو لولا بدو (تام تیکور)
  • راز چشم‌های‌شان ()
  • روزی روزگاری آناتولی (نوری بیلگه جیلان)
  • شیوه (مارسل پینیرو)
  • ربکا (آلفرد هیچکاک)
  • زین‌های شعله‌ور (مل بروکس)
  • سینما پارادیزو (تورناتور)
  • یک تشریفات ساده (تورناتوره)
  • چشمان باز بسته (استنلی کوبریک)
  • مرگ و دوشیزه (رومن پولانسکی)
  • مستأجر (رومن پولانسکی)
  • گرمای تن (لارنس کاسدان)
  • گذرگاه میلر (برادران کوئن)
  • جایی برای پیرمردها نیست (برادران کوئن)
  • رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی)
  • کازینو (مارتین اسکورسیزی)
  • پنهان (میشائیل هانکه)
  • جنگل عنکبوت ( فیلم کره‌ای)
  • پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند (باب رافلسن)
  • فایلان (هائه سانگ سونگ)
  • همکلاس قدیمی (چان ووک پارک)

برای شماره ۵۰۰ ماهنامه «فیلم»

برسد به کوچه‌ی سام سابق

این نوشته پیش‌تر در شماره ۵۰۰ مجله فیلم منتشر شده است

رضا کاظمی

قرار بود این نوشته نگاهی باشد به شماره‌های ۴ تا ۱۳ مجله‌ی «فیلم» اما دروغ چرا، من آن موقع دیب‌دمینی را به‌زور تلفظ می‌کردم و بدیهی است که آن شماره‌ها را در اختیار ندارم. آرشیو دی‌وی‌دی‌های مجله‌ی «فیلم» را هم نه کسی به من داد و نه خودم خریدم. از دوستان خواستم مرحمت کنند و فایل پی‌دی‌اف آن شماره‌ها را برای نوشتن این مطلب در اختیارم بگذارند اما باز هم میسر نشد. پس چه باید می‌کردم؟ خوب که نگاه کنید حتی همین چند جمله‌ی آغازین این نوشته برای نوشتن مطلبی درباره‌ی تاریخ پانصد شماره‌ای مجله‌ی «فیلم» کفایت می‌کند. چه‌‌گونه؟ خب، من سه سال دستیار سردبیر این مجله بودم و آرشیو دی‌وی‌دی‌ها دقیقاً همان زمانی منتشر شد که من در این پست خدمت می‌کردم. طبعاً عجیب است که دستیار سردبیر شایسته‌ی گرفتن یک نسخه از آن مجموعه‌ی جذاب نباشد. نیست؟ پاسخش این است که اتفاقاً رمز استمرار و موفقیت مجله همین رویکرد خشک و احساس‌گریز و نگاه سختگیرانه بوده است. طبعاً به پاسداشت چنین منشی، بخش مادی این موفقیت بزرگ در ژورنالیسم نصیب مدیران مجله می‌شود و البته خوانندگان و نویسندگان این نشریه (از جمله من من کله‌گنده) هم از این موفقیت، بهره‌ی معنوی می‌برند. چه کسی گفته معنویت بد است؟ اما روزی به شما خواهم گفت که مادیت هم چیز بدی نیست.

تفنگت را زمین بگذار

ما کشته‌مرده‌ی بازی کودکانه و بی‌معنا با واژه‌ها و عباراتیم. سال‌هاست ترکیب «سه تفنگدار» را برای سه مدیر ماهنامه‌ی «فیلم» به کار می‌بریم و خودمان را خوش می‌آید. اما تفنگ یا به کار کشتن می‌آید یا ابزار دفاع است. تا جایی که من دیده و شناخته‌ام کشتن و خشونت از این سه مدیر برنمی‌آید و مصداق «نون و القلم»‌اند. بدیهی‌ست که در بیش از سه دهه فعالیت در یک فضای فرهنگی نامطمئن و پر از سوء‌تفاهم کسانی هم به درجاتی از مجله‌ی «فیلم» و گردانندگانش دلخور بوده‌اند. خود من چه در مقام یک خواننده و چه بعدتر در جایگاه یک همکار و نویسنده هروقت منافعم ایجاب کرده از مجله دلخور شده‌ام! به نظرم همه‌ی دلخوران یک نکته‌ی خیلی ساده را نادیده می‌گیرند. هر مجله‌ای تابع سیاست گردانندگانش و البته متأثر از سلیقه و نگاه آن‌هاست. اصلاً مگر پوشش همه‌ی سلیقه‌ها در عمل ممکن است؟ و چرا یک مجله‌ی خصوصی را باید متولی فرهنگ در معنای فراگیرش دانست و ملزم به پوشش همه‌ی رویکردها و سلیقه‌ها شمرد؟ مجله‌ی «فیلم» برای من گاهی چیزهای فوق‌العاده‌ای داشته و گاهی هم چنگی به دلم نزده. گاهی پرداختنش به یک فیلم یا فیلم‌ساز خاص مطلوب من بوده و گاهی با من (که لابد نقطه‌ی پرگار بشریت‌ام) به تعبیر علما زاویه داشته. در تمام این موارد معیار خوبی و بدی مجله خود من بوده‌ام و هر چیز با سلیقه‌ام نخوانده حتماً مزخرف بوده. مثلاً من عاشق سینمای وحشتم و از بخت خوب من است که سال‌هاست شهزاد رحمتی (این موجود باسواد نازنین) مسئولیت سینمای جهان مجله را بر دوش دارد و از ارادت همیشگی او به این گونه‌ی سینمایی حظ کرده‌ام. اما این دوست من فیلم‌های علمی‌خیالی را هم دوست دارد و من از این ژانر نسبتاً بیزارم. پس هروقت پرونده‌ای را به فیلم‌های ژانر اخیر اختصاص می‌دهد آه از نهادم برمی‌آید و هروقت ویر ژانر وحشت می‌گیردش و از من هم می‌خواهد که بنویسم، دوست دارم عاشقانه (از نوع برادرانه) در آغوش بگیرمش. حکایت اغلب خوانندگان هم چنین است. مثلاً در تمام این سال‌ها من خودم را کشته‌ام که مطالبی پربار و پر از فکت بنویسم. اما تمام تلاش عاشقانه‌ی من موجب نشده کسانی که سلیقه‌شان متمایل به نوع دیگری از نوشتن است، حتی ذره‌ای به من روی خوش نشان بدهند و یک بار دست مریزاد و خسته نباشید بگویند. اصلاً بودن و نبودنم برای‌شان فرقی ندارد. اما در مقابل، کسانی هم بوده‌اند که هرطور شده ای‌میلی، تلفنی، چیزی از این حقیر جسته‌اند یا پیامکی به مجله داده‌ و خوشایندشان را از نوشته‌هایم ابراز کرده‌ و کلی انرژی مثبت به سویم فرستاده‌اند. تمام کم و کاستی‌های اخلاقی و سوادی‌ام هم باعث نشده این گروه دوم، مهرشان را از من دریغ کنند. می‌بینید؟ ما در رهیافت به هر پدیده‌ای همواره زیر سایه‌ی سلیقه‌ قدم می‌زنیم. ممکن است پدر بزرگوار شما عاشق تاس‌کباب باشد اما شما غذاهای چرب و سرخ‌شده را دوست بدارید. ممکن است یک نفر بدون این‌که حتی فیلمی از استنلی کوبریک دیده باشد (به‌جز آن صحنه‌ها که به نیت بانو کیدمن از آخرین فیلمش به چشمش خورده) حس کند باید ستایشگر و ارادتمند آن فیلم‌ساز نابغه باشد اما من همه‌ی فیلم‌هایش را چند بار دیده باشم و کم‌ترین علاقه‌ای به خودش و نگاهش و فیلم‌هایش نداشته باشم. شما نمی‌توانید من را عاشق کوبریک کنید. من حاضرم در این راه جان خودم را بدهم اما او را تحسین نکنم. من هم نمی‌توانم از شما خواهش کنم دست از اتلاف وقت و خودفریبی با کمدی‌رمانتیک بردارید و تریلر و ژانر وحشت را به مثابه بازتاب راستین زندگانی نکبت‌بار بشر بر کره‌ی زمین به رسمیت بشناسید (همین حالا مغزم پر از کشتار اخیر پاریس است). سلیقه است دیگر. دنیای ما دنیای زاویه‌هاست. می‌گویند حتی دو خط موازی هم در بی‌نهایت فضا خمیده می‌شوند و به هم می‌‌رسند. گاهی زاویه ما را از سوژه‌ی (انسان اندیشنده) موازی‌مان دور می‌کند و پرت‌مان می‌کند توی بغل سوژه‌ای تازه که آن هم اخیراً زاویه‌دار شده. امیدوارم شانس‌تان در این جابه‌جایی چندان بد نباشد.

شیر و باد

سال‌ها پیش در عنفوان (چه کلمه‌ی مسخره‌ای!) جوانی و هم‌زمان با دانشجویی می‌خواستم توان خودم را در یک کسب وکار آزاد محک بزنم. با کوچک‌ترین دایی‌ام که بی‌نهایت با هم صمیمی بودیم کافی‌نت راه انداختیم (آن زمان این کار تازگی داشت و اینترنت بسی زغالی‌تر از اکنون بود). نیمی از سرمایه از او و نیمی از من. پیش از شکل‌گیری این همکاری، بزرگ‌ترها و بعضی از دوستان هشدار دادند که شراکت امر باطلی است چون اگر خوب بود خدا برای خودش شریک می‌گرفت (حتی یک نفر هم نبود که این جمله را با همین دقت و ترتیب واژه‌ها بلغور نکند)! اما من مثل هر جوان نادانی این پند را دایورت کردم و به همه توضیح می‌دادم که با هر کسی قرار نیست شریک شوم. این عزیزترین دایی‌ام است و از برادر به هم نزدیک‌تریم. بدبختانه آن پندها راست بود و این من بودم که اباطیل بلغور می‌کردم! آن تجربه‌ی شخصی و مرور همه‌ی تجربه‌های شراکت در دور و نزدیک سرزمینم، باعث می‌شود از شراکت طولانی گردانندگان مجله (سه مرد بی‌تفنگ) حیرت کنم. گاهی مثل بسیاری از آن‌ها که مجله‌ی «فیلم» را دوست ندارند حسودی‌ام می‌شود و حرص می‌خورم که چرا آن‌ها بله و امثال ما نه. گاهی هم مثل بچه‌ی آدم فکر می‌کنم و درس می‌گیرم. روایت شکل‌گیری این شراکت را گردانندگان مجله در گفت‌وگوهای‌شان با نشریات دیگر به تفصیل گفته‌اند و با هزار بار مرور آن روایت‌ها هم نمی‌شود راز این موفقیت ستایش‌برانگیز را کشف کرد. اما من که چند صباحی در بطن و متن داستان بوده‌ام به‌خوبی می‌دانم دلیل استمرار این شراکت که محصولش یک روند فرهنگی پربار به لحاظ مادی و معنوی بوده چیست. بگذارید واقعیتی را بگویم که احتمالاً تصور شیرین و معصومانه‌ی شما را مخدوش می‌کند اما شاید تلنگری باشد برای رو آوردن به واقع‌نگری. اجازه می‌دهید؟ راز این است: برخلاف تصور رایج، سه مرد اصلی مجله‌ی «فیلم» با هم دوست صمیمی نیستند و بلکه در بسیاری از موارد ارتباط‌‌شان با یکدیگر و با بسیاری از همکاران‌شان بسیار جدی و تشریفاتی و خشک است. در تمام این سال‌ها خوانندگان مشتاقی بوده‌اند که با شور و هیجان خود را به دفتر مجله رسانده‌اند (گاهی از شهرهای خیلی دور) و از برخورد نسبتاً جدی و عاری از هیجان آدم محبوب‌شان، حیرت کرده‌ و گاه آزرده شده‌اند. ما در فرهنگی سرشار از دورویی و دروغ و فریب زندگی می‌کنیم. بیهوده قربان‌صدقه‌ی هم می‌رویم در حالی که واقعاً همدیگر را دوست نداریم (یا لااقل نه آن‌قدرها!). دوست داریم دیگران همیشه ما را مثل یک آشنای دیرین در آغوش بگیرند و از زیارت‌مان ابراز خوشبختی (یا دست‌کم خوشوقتی) کنند و با این منش، ناخواسته دچار یک اختلال شخصیت مرزی (borderline) شده‌ایم. می‌توانیم به آنی از کسی که تا دو دقیقه پیش دورادور می‌پرستیدیمش متنفر شویم یا برعکس… . بله این سه مرد، گاهی با هم چالش و اختلاف نظر جدی دارند و ساعت‌ها سر یک موضوع بحث می‌کنند و نتیجه نمی‌گیرند. زیاد پیش می‌آید که در گفت‌وگو لحن‌شان تند می‌شود و گاهی ولوم صدای‌شان از حد معمول بالاتر می‌رود. حتی گاهی از یکدیگر می‌رنجند و مدتی با هم سرسنگین می‌شوند اما در نهایت برای حل مشکلات‌شان به راهکاری پناه می‌برند که از روز نخست در نظر گرفته‌اند: تحمل و مدارا و احترام به رأی اکثریت. بارها دیده‌ام یکی از این سه از فلان نوشته یا بهمان روی جلد یا بیسار رویکرد چندان راضی نبوده اما به احترام رأی مثبت دو نفر دیگر سکوت کرده و به قول خودشان کشتی به راهش ادامه داده است. البته موارد کلانی هم هست که حق رأی نهایی با یک نفر است. دلیل استمرار این همکاری چیزی جز همین رویکرد حرفه‌ای نیست. وقتی فاصله‌ای منطقی با همکارانت داشته باشی و پس از صرف نیم استکان چای دیشلمه، مادران‌تان با یکدیگر همشیره نشوند و بتوانید اعتراض و انتقاد‌تان را بی‌رودربایستی و جدی طرح کنید، حتماً نتیجه درخشان‌تر خواهد بود.

اما آن تکه از پازل موفقیت که نباید نادیده بماند، تقسیم اصولی کار بر مبنای روحیه و تخصص و دانش است. یکی فیلم‌بین‌تر است و با اصول نگارش آشناتر، دیگری واقع‌بین‌تر است و می‌تواند چند گام بعد را بهتر پیش‌بینی کند و همیشه سود و زیان را در ترازو می‌گذارد و تصمیم می‌گیرد، و آن دیگری با رویکرد حرفه‌ای و شکیبایی و حسن خلقش مهم‌ترین عامل تعامل مجله با دنیای بیرون است. کم‌طاقتی این را صبر آن یکی جبران می‌کند، خستگی او را شادابی این یکی، و… . حتماً در فیزیک خوانده‌اید که تعادل نتیجه‌ی برهم‌کنش نیروهای متضاد است. اگر من و شما و یک نفر سوم هر سه در یک جهت ارابه‌ای (به کشتی که زورمان نمی‌رسد) را هل بدهیم خیلی زود راه می‌افتد و زود هم کنترلش را از دست می‌دهیم. اما تعبیر من درباره‌ی مجله‌ی «فیلم» پیش رفتن نیست. به گمانم مجله از همان آغاز در ترازی ایستاد که نیازی به پس و پیش رفتن نداشت و فقط کافی بود همان نقطه را سفت بچسبد. دستاورد مهم این توازن نیروها، ماندن در حوالی همان گرانیگاه روز نخست است. برخلاف تصور فانتزیک و ایده‌آلیستی ما انسان‌ها، هیچ روندی را نمی‌توان در ساحت عملگرایی و واقع‌نگری تا بی‌نهایت اعتلا داد. گاهی سفت ایستادن در یک نقطه و مراقبت از کلاه و شال و سایر تشکیلات در دل یک گردباد آشوبناک، بزرگ‌ترین هنر است. خوش به حال آن‌ها که در این سرزمین بالاتر رفته‌اند اما با مغز زمین نخورده‌اند. من که سراغ ندارم.

باز از آن کوچه گذشتم

می‌توانم برای قضاوت، از تمام خاطره‌های خوب و بدم فاصله بگیرم. این را به‌سختی از زندگانی آموخته‌ام و همیشه از دیدن انبوه انسان‌های کینه‌توز و کینه‌ورز وحشت می‌کنم. مجله‌ی «فیلم» را با فاصله می‌بینم نه از متن و بطن حضورم در آن. به قول دوست خوبم «از این‌جایی که من هستم، تمام شهر معلومه.». خوب که نگاه می‌کنم مجله‌ی «فیلم» تکه‌ای از زندگی‌ام است و من هرگز نتوانسته‌ام آن را بتراشم و دور بیندازم. شاید درگیری‌های روزمره زندگی باعث شود کم‌تر از قبل بخوانمش و برایش بنویسم اما حتی یک روز هم نیست که به آن فکر نکنم، شده برای چند ثانیه؛ به نوشته‌هایی که می‌توانستم بنویسم و ننوشتم؛ به نوشته‌هایی که شاید در آینده بنویسم. مجله‌ی «فیلم» کم‌نوسان است و هرگز از نویسنده‌ی مثالی و مطلب عالی، خالی نبوده. زمانه عوض شده. آدم‌ها کم‌تر مطالعه می‌کنند و کم‌تر کسی دنبال چیزهای جدی است. مخاطبان قدیمی هم بی‌رحمانه گذشته‌بازند و به شکلی دافعه‌آمیز از جوان‌ها خوش‌شان نمی‌آید. برای‌شان تحمل‌ناپذیر است که یک جوان سوادش بیش‌تر از آن‌ها باشد و بهتر از آن‌ها هنر را درک کند. جوان‌ها هم که به هیچ وجه چشم دیدن هم‌نسل‌های موفق‌تر از خود را ندارند. این حسد محصول فقر اخلاقی و فرهنگی است.

… اگر بخواهم فقط یک حسن برای مجله‌ی «فیلم» بشمرم، ماهیت آرشیوی‌اش در تمام سال‌های فعالیتش است. مشخصات تمام فیلم‌های سینمای پس از انقلاب ایران و آمارهای مربوط به این سینما به همراه حواشی و اخبار و بازخوردها و نقد و نظرها، فقط و فقط در آرشیو مجله‌ی «فیلم» غنای قابل توجهی دارد و بقیه (به‌خصوص بانک‌های اطلاعاتی اینترنتی) حالا حالاها باید از آن رونویسی کنند. در سرزمینی که آرشیوسازی کم‌ترین اهمیتی ندارد و اداره‌ی امور (حتی بسیاری از امور کلان) فقط صرف گذر عافیت‌آمیز و بی‌خاصیت از امروز به فردا می‌شود، این اتفاق بسیار بزرگی است. من هنوز هر وقت دلم هوای خیابان‌های تهران دهه‌ی ۱۳۵۰ می‌کند، چیزی جز چند نما از کندو و تنگنا و بی‌قرار و برادرکشی و در امتداد شب و چند فیلم دیگر دستم را نمی‌گیرد. هنوز هم سینمای ما مختصات زندگی این دوران را ثبت نمی‌کند. کارش دروغ‌بافی است. مرور مجله‌ی «فیلم» به سبب استمرارش مرور گوشه‌ای از تاریخ ایران پس از انقلاب است. شاید گفتنش خوب نباشد اما به گمانم درست است: نمی‌دانم مجله‌ی «فیلم» تا چه زمانی منتشر خواهد شد. هیچ چیز بر سیاره‌ی زمین جاودانه نیست. چند وقت پیش از کنار مجله می‌گذشتم. مدتی نسبتاً طولانی‌ست که پا به ساختمان مجله نگذاشته‌ام. نزدیک به دو سال شده. دیدم اسم کوچه‌ی سام را عوض کرده‌اند و حالا شده سام سابق. حالم گرفته شد.

My Top Ten of Cinema – 2015

۱-Psycho (Alfred Hitchcock)

I will survive… Look at me. I’ m looking at you.

۲- Blind chance (Kieslowski)

Rabbit run! An inspiring movie that changed my whole life. It can change yours. Give it a try.

۳- The conformist (Bernardo Bertolucci)

A fascistic fairy tale… A stereotypical life review. A really wide mirror reflecting parts of your faults. Eye catching photography… great performances… touching score. An undoubtedly Masterpiece.

۴- Streetcar Named Desire (Elia Kazan)

An untouchable drama on the climax of artistic cinema. Even this single frame is enough to say everything about Kazan/williams’ masterpiece

۵- Marathon Man (John Schlesinger)

Accidental sorrow. A great political thriller at first sight and much more at further analysis. The story of mere loneliness of human being. Outstanding performances….

۶- Star maker (tornatore)

The most influential movie about “cinema” in my view. Deeply depressing but provoking. Stays away from sentimentality of Cinema Paradiso and penetrates spiritually, intellectually, emotionally… Oh boy! It deeply penetrates.

۷- Memento (Chris Nolan)

I live to remember. I write to remember. You’re right: I write to live.

۸- Funny Games ( Michael Haneke) 1997

Unbearable disclosure of human desire. Suffering as hell. My life after this movie is totally under post traumatic condition. Unique chilling experience. Real nightmare. Of those favorite films I can’t watch again. It’s with me at each step. Right now. Here and after. A must see film.

۹- Rosemary’s Baby (Roman Polanski)

You have been selected. You will have to accept. No way out at this dead end. Polanski’s masterpiece takes me to a critical point. And that lullaby… Forget it.

۱۰- Beekeeper (Theo Angelopoulos)

Melancholic death drive. Sweet sad waltz on empty heart of existence. The father’s name is much more definitive than you could imagine. Father is fate.

بهترین‌های سینما در ۲۰۱۴

بدیهی است که همه‌ی فیلم‌های ۲۰۱۴ را ندیده‌ام اما اغلب فیلم‌های شاخص و بسیاری از فیلم‌های کنجکاوی‌برانگیز یا تحسین‌شده را دیده‌ام و بر اساس آن‌ها قضاوت می‌کنم. در آستانه‌ی اسکار ۲۰۱۵ انتخاب‌های من به این شرح‌اند. اما ذکر چند نکته لازم است:

۱- در هر رشته سه رتبه را در نظر گرفته‌ام به‌جز بهترین فیلم که پنج رتبه است.

۲- فقط فیلم‌های انگلیسی‌زبان را در این نظرسنجی شرکت داده‌ام اما نکته‌ی غم‌انگیز این است که اگر فیلم‌های مهمی مثل خواب زمستانی، لویاتان و… هم به این فهرست اضافه می‌شدند باز هم نمی‌توانستم جایگاه خیلی شاخصی برای‌شان در نظر بگیرم. امسال سال هالیوود بود. این یک واقعیت انکارناپذیر است.  بزرگان سینمای روشنفکری، مشغول شعار دادن‌اند.

۳ – بهترین فیلمی که تا این لحظه در سال ۹۳ دیده‌ام دشمن (دنی ویله‌نوو) است که بعضی‌ها آن را فیلمی مربوط به ۲۰۱۳ می‌دانند (و در مشخصات فیلم هم چنین آمده) و بعضی‌ها در ارزیابی فیلم‌های ۲۰۱۴ از آن نام برده‌اند. این موضوع درباره‌ی لاکی (استیون نایت) با بازی جادویی و حیرت‌انگیز تام هاردی هم صدق می‌کند. اگر قرار بود این دو فیلم را محصول ۲۰۱۴ بدانم تردید نکنید که بیش‌تر انتخاب‌هایم از همین دو فیلم می‌بود. بازی تام هاردی و جیک گیلنهال در دو فیلم نام‌برده از فرازهای ماندگار سینماست.

بهترین فیلم (بدون در نظر گرفتن دشمن)

۱- فاکس‌کچر (بنت میلر)

۲- دختری که رفت (دیوید فینچر)

۳- شبگرد (دن گیلروی)

۴- بردمن (ایناریتو)

۵-   Blue Ruin

بهترین کارگردانی (بدون در نظر گرفتن دشمن)

۱- بنت میلر (فاکس‌کچر)

۲- ایناریتو (بردمن)

۳- دیوید فینچر (دختری که رفت)

بهترین فیلم‌نامه (بدون در نظر گرفتن دشمن)

۱- دختری که رفت (گیلیان فلین)

۲- فاکس‌کچر (ای‌. مکس فرای + دان فوترمن)

۳- زیر پوست (جاناتان گلیزر+والتر کمپل)

بهترین فیلم‌برداری (بدون در نظر گرفتن دشمن)

۱- بردمن (امانوئل لوبزکی)

۲- زیر پوست (دنیل لندین)

۳- فاکس‌کچر (گریگ فریزر)

بهترین بازیگر نقش اول مرد (بدون در نظر گرفتن لاکی و دشمن)

۱- جیک گیلنهال (شبگرد)

۲-  فیلیپ سیمور هافمن (تحت‌تعقیب‌ترین مرد)

۳- جان تورتورو (ژیگولوی در حال انقراض)

بهترین بازیگر نقش اول زن

۱- رزامند پایک (دختری که رفت)

۲- پاتریشیا آرکت (پسرانگی)

۳- رنه روسو (شبگرد)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

۱- استیو کارل (فاکس‌کچر)

۲- مارک رافالو (فاکس‌کچر)

۳- اسکار ایزاک (دو چهره‌ی ژانویه)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

شارون استون (ژیگولوی در حال انقراض)

بهترین موسیقی

۱- زیر پوست (میکا لِوی)

۲- موسیقی انتخاب آروو پارت در فاکس‌کچر

۳- بردمن

انتخاب ویژه

گادز پاکت که خیلی زود به یک فیلم کالت تبدیل خواهد شد و فدایی خواهد داشت.

ژیگولوی در حال انقراض که یک فیلم به‌شدت جمع‌وجور و دوست‌داشتنی است با مضمونی بسیار حیاتی!

حس خوب و البته به‌شدت بیمارگون جاری در شلاق‌ که مرا به یاد رابطه‌ام با بیژن نجدی می‌اندازد.

حس‌وحال غریب دو چهره‌ی ژانویه ساخته‌ی حسین امینی بر اساس رمانی از پاتریشیا های اسمیت

خیال‌پردازی بی‌حدوحصر کریستوفر نولان در بین ستاره‌ای

انبوه بازیگران نامدار بی‌مصرف در پروژه‌ی هتل بزرگ بوداپست

 این دو فیلم را هنوز ندیده‌ام:

A Most Violent Year

Inherent Vice